پروژه فوق سری کنترل ذهن (پروژه مورانش)

 

پروژه MONARCH: کنترل ذهن

 

در میان فریب مغزی ماهرانه جماعت ساده لوح، از طریق بسیاری از رسانه های تاثیرگذار، یکی از شیطانی ترین بیرحمی ها روی قسمتی از نوع بشر انجام میشود؛ شکلی از کنترل ذهن پیشرفته که تقریبا در 50 سال در هر منظر از جامعه نفوذ کرده است.

این شرح توسط اسناد دولتمردان تنزل رتبه داده شده، افرادی که قبلا مرتبط با اداره های اطلاعاتی ایالات متحده بودند، نوشته های تاریخی، محققین مطلع از کنترل ذهن، انتشاراتی از پزشکان بهداشت روان، و مصاحبه های گرفته شده از بازماندگان ناآگاه تحت تاثیر یک اختلال شدید روحی روانی ناشی از برنامه کنترل ذهن مشهور به MONARCH ثابت می شود.

تاریخچه ای مختصر از کنترل

مکاتب سری مصر، یونان، هند و بابل باستان به شکل گیری اساس و بنیاد مکاتب رمزی و سری یعنی "دانش مخفی" کمک کردند. یکی از اولین نوشته هایی که مرجع مکاتب سری است کتاب مردگان مصری است، مجموعه ای از مناسکی که به طور صریح روشهای شکنجه و ارعاب (به منظور ایجاد آسیب شدید روحی)، استفاده از داروها و طلسمها (هیپنوتیزم) را شرح میدهد، که در نهایت منجر به بردگی شخص می شود (منبع 1). در همه اعصار، اینها اجزای اصلی یک بخش از مکتب سری معروف به شیطان پرستی بوده است. در قرن 13، کلیسای کاتولیک روم بوسیله بازجویی وحشیانه و مفتضح و ننگین، قلمروش را در سرتاسر اروپا افزایش داد و استحکام بخشید.

در سال 1776، یک ژزوئیت{1}اهل باواریا به نام   توسط خانواده راتچیلد ماموریت یافت که پایگاه قدرت مذاهب سری را در آنچه که عموما معروف به ایلومیناتی است متمرکز کند. این ادغامی بود بین نسلهای قدرتمند سری، انجمن های مخفی طبقه ممتاز و فراماسونهای داراي‌ نفوذ و قدرت‌، با میل به ایجاد چارچوبی برای یک "نظم نوین جهانی". هدف ظاهری این مدینه فاضله موجب‌ شدن‌ خوشحالی جهانی برای نوع بشر بود. بهرحال قصد اساسی آنها افزایش تدریجی کنترل روی توده های مردم بود، بدين‌ معني‌ كه آنها اربابان جهان شوند.

 

اتحاد انگلیسی

تا قرن نوزدهم، بریتانیا و آلمان به عنوان ناحیه جغرافیایی تحت کنترل ایلومیناتی شناخته می شدند. باید کمی شگفت آور باشد دانستن اینکه اولین عملیات پژوهشی در علوم رفتاری در سال 1882 در انگلیس برپا شد، زمانی که بسیاری از تکنیک های پزشکی و روانپزشکی اولیه در امر کنترل ذهن در موسسه Wilhelm Institute در آلمان پیشگام بود. انستیتو روابط انسانی Tavistock در سال 1921 در لندن به منظور مطالعه " نقطه فروپاشی {2}" انسانها تاسیس شد. Kurt Lewin، روانشناس آلمانی، در سال 1932 رئیس انستیتو Tavistock شد، همزمان با آن آلمان نازی درحال افزایش تحقیقاتش در روانشناسی اعصاب، فرا روانشناسی (مربوط به رویدادهای فوق طبیعی روانشناسی) و مکاتب رمزی و سری مخفی چندین نسلی بود. جالب توجه اینکه تبادل فزاینده ایده های علمی  بین انگلیس و آلمان در حال رخ دادن بود، بخصوص در زمینه علوم اصلاح نژاد انسان: حرکتی که باعث "بهتر شدن" نژاد بشر از طریق کنترل عوامل موروثی در تولید مثل می شد. تا حدودی از طریق موسسه جادوگری

Order of the Golden Dawn (انجمن سری که از چندین مامور عالی رتبه حزب نازی و طبقه اشراف بریتانیا تشکیل شده بود) اتحاد بسیار شریرانه و مبهمی بین دو کشور منعقد شد. هاینریش هیملر فرمانده نیروهای اس اس آلمان نازی، مسئول یک پروژه علمی موسوم به Lebensborn شد که دو نفر را برای تولید مثل و تولد نوزادی با بهترین خصوصیات، بهگزین میکرد و بچه ها را به فرزند خواندگی قبول میکرد، در میان آنها تعداد زیادی دوقلوهای بشكل ‌عجيب ‌و غیرمعمول وجود داشت(منبع2). هدف برنامه ایجاد نژاد برتر (آریایی) بود که آنها مطلقا به نهضت رایش سوم (نظم نوین جهانی) وفادار خواهند بود.

 


 

تعداد زیادی از آزمایشهای مقدماتی درباره مهندسی ژنتیک و اصلاح رفتار توسط دکتر جوزف مِنگِل در آشویتس {3} انجام شد، جایی که او آثار پیوند دادن ارتباط روحی روانی، رنگی شدن چشم و "دوقلو شدن" را روی قربانیانش بررسی میکرد. در کنار آزمایشهای جراحی موذیانه انجام شده در اردوگاه آشویتس، بعضی از بچه ها در معرض مقادیر بزرگ شوک الکتریکی قرار میگرفتند. خیلی از آنها زیر این اعمال وحشیانه زنده نمی ماندند.

به طور هم زمان، "شستشوی مغزی" روی زندانیان در داکائو{4} انجام می گرفت، کسانی که تحت هیپنوتیزم و نوعی داروی توهم زا به نام مسکالین (mescaline) قرار داشتند. در طول جنگ، پژوهش رفتاری مشابهی توسط دکتر George Estabrooks در دانشگاه Colgate (دانشگاه Colgate در سال ۱۸۱۹ توسط جامعه‌ی مسیحیان فرقه‌ی Baptist در ایالت نیویورک تأسیس شد) انجام شد. ارتباط او با ارتش، CIA، FBI و سازمانهای دیگر در خفا باقی ماند. بهرحال Estabrooks گهگاه سهوا در مورد ایجاد افراد برنامه ریزی شده با هیپنوتیزم و شخصیتهای ازهم شکافته شده توسط القای هیپنوتیزمی گفتگو می کرد.

بعد از جنگ جهانی دوم، وزارت دفاع آمریکا بسیاری از عالی رتبه های آلمان نازی و جاسوسان و دانشمندان فاشیست ایتالیایی را از راه آمریکای جنوبی و واتیکان به طور محرمانه وارد آمریکا کرد. اسم رمز این عملیات پروژه PAPERCLIP بود (منبع4). یکی از برجسته ترین این افراد ژنرال آلمانی به نام Reinhard Gehlen بود، رئیس سازمان اطلاعات هيتلر عليه روسيه. Gehlen به محض رسیدن به واشنگتن در سال 1945، بسیار زیاد با Harry S. Truman ( سی و سومین رئیس جمهور  ایالات متحده)، William “Wild Bill” Donovan یا همان ژنرال ویلیام سالیوان(مؤسس و رئیس اداره خدمات استراتژیک آمریکا OSS در طول جنگ جهانی دوم) و Allen Dulles (کسی که بعدا رئیس CIA شد) ملاقات کرد. هدف از جلسات طوفان مغزی آنها دوباره سازمان دادن اسمی عملیات اطلاعاتی آمریکا و تبدیل آن به یک سازمان محرمانه بسیار کارآمد بود. اوج تلاشهایشان در سال 1946 منجر به ایجاد انجمن اطلاعات مرکزی شد که در سال 1947 به آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) تغیر نام داد.

Reinhard Gehlenهمچنین تاثیر زیادی در کمک برای ایجاد شوراي عالي امنيت ملي داشت، که از آن قانون امنیت ملی 1947 بدست آمد. این بخش خاص تدوين‌ و تصويب‌ قانون‌ به منظور  حمایت کردن از فعالیتهای غیر قانونی تعدادی از دولتمردان فاسد انجام شد، که این فعالیتها شامل برنامه های پنهانی کنترل ذهن بود.

 

 

سیر تکاملی پروژه MK ULTRA

با تاسیس مقتدرانه CIA و شوراي عالي امنيت ملي، اولین سری برنامه های محرمانه شسشتوی مغزی توسط نیروی دریایی در پاییز 1947 آغاز شد. پروژه CHATTER در پاسخ به "موفقیت" شوروی در استفاده از "داروهای حقیقت گویی {5}" ایجاد شد. چنانچه برنامه فاش می شد، این توضیح بهرحال یک داستان ساده پنهان کننده بود. این پژوهش بر شناسایی و آزمایش چنین داروهایی برای استفاده در بازپرسی ها و استخدام عوامل، متمرکز بود (منبع5). پروژه در سال 1953 رسما پایان یافت.

 

با ظهور پروژه BLUEBIRD، که توسط Allen Dulles (رئیس CIA) در سال 1950 تصویب شد، CIA مصمم بود تلاشهایش را در زمینه اصلاح رفتار توسعه دهد. اهداف این پروژه اینها بود:

1-  یافتن وسیله ای برای آماده‌ ساختن‌ کارکنان جهت جلوگیری از استخراج غیرمجاز اطلاعات از آنها بوسیله وسايل شناخته شده

2-     بررسی امکان کنترل یک فرد با استفاده از تکنیکهای خاص بازجویی

3-     بررسی افزایش و تقویت حافظه

ساختن وسایل دفاعی به منظور جلوگیری از کنترل شدن کارکنان سازمان توسط دشمن.

در آگوست 1951 پروژه BLUEBIRD به پروژه ARTICHOKE تغییر نام داد، که استفاده از تکنیکهای بازپرسی، شامل هیپنوتیزم و داروها را بررسی میکرد. برنامه در سال 1956 متوقف شد.

سه سال قبل از توقف پروژه "آرتیکک" ،  پروژه "إم.کی.آلترا"  در امتداد خطوط
Richard Helmsپیشنهاد شده توسط (DDCI(نایب رئیس سازمان اطلاعات مرکزی ) با منطق سازماندهی یک "مکانیسم ویژه سرمایه گذاری با حساسیت فوق العاده"، در 13 آپریل 1953 به وجود آمد (منبع6).

ریشه "MK" شاید به "Mind Kontrolle" برگردد. ترجمه واضح واژه آلمانی "Kontrolle" به انگلیسی "Control" است (منبع7). گروهی از پزشکان آلمانی نازی، سرمایه بسیار با ارزشی برای ایجاد MK ULTRA بودند. ارتباط بین آزمایشهای اردوگاههای کار اجباری و پروژه های بیشمار زیرمجموعه MK ULTRA به وضوح مشهود است. راههای گوناگونی که برای کنترل رفتار انسان استفاده میشد شامل پرتوافشانی، شوک الکتریکی، روان‌ شناسي‌، روانپزشكي‌، جامعه شناسی، انسان‌ شناسي‌، دست خط‌ شناسي‌، اجسام آزار دهنده و ابزار نیمه نظامی بود و ماده "LSD" (lysergic acid diethylamide) گسترده ترین ماده توزیع شده بود. یک روش خاص، که با MKDELTA نشان داده شد، برای حکومت کردن بر ممالك‌ بيگانه‌ با استفاده از MKULTRA اجرا شد. مفاد MKULTRA یا MKDELTA برای آزار، بی اعتبار یا ناتوان ساختن اهداف به کار میرفتند(منبع8).

از 149 پروژه شناخته شده جزئی زیر چتر MKULTRA، به نظر میرسد پروژه MONARCH که رسما توسط ارتش ایالات متحده در اوایل سال 1960 آغاز شد (هرچند که به طور غیر رسمی خیلی زودتر آغاز شده بود)، برجسته ترین باشد و هنوز جزو اطلاعات خیلی محرمانه برای امنیت ملی تلقی می شود(منبع9).

MONARCH ممکن است از پروژه کوچک MKSEARCH به اوج رسیده باشد، همچون عملیات SPELLBINDER (سخنران فریبنده و مجذوب کننده)، که برای ایجاد تروریستهای "خواب رونده" برپا شد ( مثل کاندیداهای منچوری{6} )، کسانی که در حالت از خود بیخود پس از هیپنوتیزم می توانند با دریافت یک واژه یا عبارت کلیدی فعال شوند. عملیات OFTEN، مطالعه ای بود که برای تحت کنترل درآوردن توان نیروهای رازآلود تلاش میکرد، و احتمالا یکی از چندین دستور سرپوش گذاری جهت مخفی کردن واقعیت پر از توطئه پروژه MONARCH بود.

 

 

توضیحاتی در مورد عملیات OFTEN:

عملیات OFTEN (Operation OFTEN): شیطان پرستی در CIA

این عملیات بر اساس تحقیقات اولیه دکتر کامرون درباره ماوراء الط‌بيعه‌ بود. عملیات "آفِن" همچنین توسط دکتر سیدنی گُتلیه (رئیس بخش خدمات فنی سیا) به منظور "بررسی دنیای جادوی سیاه" و تحت کنترل درآوردن نیروهای تاریکی و به چالش کشیدن تصور اینکه یافته های درونی ذهن غیر قابل دسترس هستند" راه اندازی شد{7}. پروژه به خلق نوعی بشر روانی متمدن منجر میشد.

 

تعریف و تشریح پروژه MONARCH

اسم مونارش لزوما در محدوده طبقه اشراف سلطنتی محدود نمی شود، بلکه به نوعی پروانه به نام مونارش (پروانه شهریار) اشاره دارد. وقتی شخصی از طریق القای شوک الکتریکی متحمل آسیب روحی شود، احساس میکند که سرش سبک شده است و وجود ندارد، مثل اینکه شخص همانند یک پروانه، شناور یا در حال بال و پر زدن است. همچنین در مورد این حشره زیبا حقایق سمبلیک دیگری در مورد انتقال از یک شرایط به شرایط دیگر یا همان دگردیسی وجود دارد: از کرم و پیله (غیر فعال) تا پروانه (خلقت جدید) و در نهایت به نقطه اولیه خود باز میگردد. مانند این که از یک شکل به یک شکل منحصر به فرد دیگر هجرت کند.

 

نمادهای رازآلود شاید  فهم کاملتری نسبت به معنای واقعی واژه ها ارائه دهند، روح لغتی است برای هردوی  "روح" و "پروانه" و ریشه در باوری دارد که ارواح انسانها وقتی به جستجو برای حلول در جسم تازه ای می پردازند (تناسخ)، تبدیل به پروانه می شوند (منبع10).

برخی از گروههای باستانی شبه عرفانی، پروانه را به عنوان نماد گوشت فاسد (یا انسان هرزه)  می دانستند. "فرشته مرگ" ( لقب Josef Mengele، نیز فرشته مرگ بود) در آثار هنری عرفانی در شمایل یک پروانه مهیب و قدرتمند به تصویر کشیده می شد (منبع11). عروسک خیمه شب بازی عروسکی است که به ریسمان هایی بسته میشود و توسط عروسک گردان کنترل می شود، بنابراین برنامه ریزی MONARCH به "سندروم عروسک خيمه‌ شب‌ بازی{8} " نیز اشاره دارد. "شایسته سازی امپراطوری{9}" اصطلاح دیگری است که استفاده می شود، در صورتیکه برخی از متخصصین سلامت ذهن، آن را به عنوان "مجموعه متوالی پاسخهای محرک مشروط{10}" میشناسند. شاید بهترین تعریف برای پروژه MONARCH به این صورت باشد: تجزیه ساختار ذهن و یکپارچه کردن آن به صورت سری و رمزی، به منظور قسمت بندی کردن ذهن به شخصیتهای چندگانه درون یک کالبد منظم. در طول این فرآیند، یک مراسم شیطانی و معمولا به همراه عرفان کابالایی، به منظور افزودن یک یا گروهی از ارواح پلید خاص به قربانیان، اجرا می شود. البته بدبین ترین و شکاک ترین افراد این را به عنوان یک آسیب شدید روحی در قربانی در نظر میگیرند، و هر باور غیر عقلانی که تسخیر توسط ارواح شیطانی واقعا اتفاق می افتد را رد می کنند.

 

دگرگون کردن ها و راه انداختن ها

روش دیگر بررسی این قربانی سازی پیچیده جسم و روح، این است که به آن به عنوان یک برنامه کامپیوتری پیچیده نگاه کنیم: یک فایل (مورد دگرگونی) از طریق آسیب روحی، تکرار و تقویت ایجاد می شود. به منظور فعال سازی (راه انداختن) فایل، یک کد دسترسی مخصوص مورد نیاز است. قربانی توسط برنامه ریز "برده" نامیده می شود، برنامه ریز کسی است که به عنوان "ارباب" یا "خدا" درک می شود. حدود 75 درصد قربانیان زن هستند، چون که آنها تحمل درد بیشتری دارند و ساده تر از مردان آماده گسسته شدن می شوند. سوژه ها به طور عمده برای پوشاندن عملیات، فحشا و فیلمها و تصاویر مستهجن استفاده می شوند؛ مشارکت در صنعت سرگرمی نیز قابل توجه است. یک افسر بازنشسته ارتش مرتبط با DIA (سازمان اطلاعات دفاعي آمريكا)، گفت: در یک "تصویر بزرگ" این افراد (قربانیان MONARCH) در تمام اقشار جامعه هستند، از ولگرد خیابانی گرفته تا کارمند دفتری.

یکی از اصلی ترین ساختارهای داخلی درون یک سیستم، شبیه یک مارپیچ دوگانه است که شامل چندین مرحله است (مانند ساختار مارپیچ DNA). هر سیستم یک برنامه ریز داخلی دارد که بر "دربانها" (یعنی کسانی که مجوز ورود به اتاق (بًعد) های مختلف را صادر میکنند؛ شاید ارواح پلید!) نظارت می کند. اندک تصاویر داخلی که معمولا توسط قربانیان مشاهده شده عبارتند از درختان، "درخت زندگی" کابالایی، با مجموعه ریشه های متصل، بینهایت حلقه، حروف و نمادهای باستانی، تارهای عنکبوت، آینه ها و شیشه های شکسته، ماسکها، قصرها، پلکان و دخمه های مارپیچ، جنها/هیولاها/موجودات فضایی، سواحل دریا، پروانه ها، مارها، روبانها، رنگین کمان، گلها، ساعتهای شنی، ساعتها، رباتها، چارتهای سازمانی و یا نمودارهای طرح کلی مدارهای الکتریکی کامپیوتر.
 


نسبها و به دنیا آوردن دوقلو ها

اکثریت قربانیان از خانواده هایی هستند که چندین نسلشان شیطان پرست بوده و ظاهرا "به منظور کامل کردن تقدیرشان به عنوان افراد منتخب یا نسلهای منتخب" برنامه ریزی شده اند (جمله ای بود از Mengele در آشویتس). برخی از آنها از خانواده های با نژاد مشابه هستند. سایرین مورد استفاده در این کابوس عصبی که به عنوان "افراد قابل مصرف" پنداشته میشوند (غیر هم نژادها)، معمولا از یتیم خانه ها، پرورشگاهها، یا خانواده های زناکار با محارم که تاریخچه طولانی در انجام این گونه اعمال جنسی دارند، آورده می شوند. آنجا همچنین اعضای خانواده های وابسته به دولت و سازمانهای اطلاعاتی نظامی نیز دیده می شوند.

بسیاری از کسانی که مورد سواستفاده قرار گرفته اند از خانواده هایی با مذهب کاتولیک، فرقه مذهبی مورمن، یا مسیحیان کاریزماتیک هستند که مسیحیان کاریزماتیک "جلودار" این اعمال پست هستند (از اعضای گروههای مذهبی دیگر نیز وجود دارند).

قربانیان عموما به یک ساختار سلسله مراتبی سفت و سخت مذهبی (متعصب، به شدت قانون گرا) آسانتر واکنش نشان می دهند، زیرا با برنامه ریزی بنیادیشان متشابه است.

معرف ویژگی های جسمی قربانیان و بازماندگان، اغلب شامل جای زخمها و یا برآمدگی های خال مانند متعدد تحریک الکتریکی روی پوستشان است. تعداد کمی هم ممکن است چندین بخش از بدنشان با چاقو، آهن یا سوزن داغ قطع یا ناقص شده باشد، پروانه و دیگر خالکوبیهای رمزی نیز مرسوم هستند. معمولا کسانی که دارای نسب هستند کمتر احتمال دارد مورد نشان گذاری های بعدی قرار گیرند، در نتیجه پوستشان پاک و بدون جای زخم باقی می ماند.

هدف نهایی دستکاری پیچیده این افراد شاید غیر واقعی به نظر رسد، که به فهم تفسیری ما از حوزه های جسمانی و روحانی بستگی دارد. عمیق ترین و تاریک ترین دگرگونی ها درون افراد متعلق به نسبها حاکی از آن است که تا وقتی دجال (آنتی کرایست) ظهور میکند، ناگفته بماند. این دگرگونیهای "نظم نوین جهانی" ظاهرا شامل دستورالعملهاییست برای تربیت کردن و یا راه انداختن هجوم بزرگی از مردم (احتمالا افرادی که از روشهای غیرجنسی متولد شده اند یا افراد فاقد احساسات)، بدین وسیله برنامه های کنترلی اجتماع را در هزاره جدید نیرو می بخشند. دوقلو زائیهای غیر بیولوژیکی هنوز جنبه عجیب و غریب مشاهده شده در برنامه ریزی مونارش است. برای نمونه دو نوزاد غیر مرتبط می توانند در یک مناسک جادویی "پيوند دادن روح" متولد شوند و بنابراین آنها ممکن است "تا ابد جفتی جدایی ناپذیر" باشند. آنها ذاتا دو نیمه از اطلاعات برنامه ریزی شده که آنها را وابسته به یکدیگر می کند را قسمت می کنند. پدیده های فوق ESP (extra sensory perceptionطبیعی از قبیل برون فکنی، تله پاتی،   ادراک خارج از احساس عادی) و غیره بین کسانی که دستخوش چنین فرآیندی شدند، قطعی تر به نظر می رسد. 

داستان پروژه فوق سری مونتیاک را حتما بخوانید

پریستون که یک مهندس الکترونیک در شهر لانگ آیلند آمریکا است در سال 1984 میلادی دچار حالت هایی می شود که انگار چیزهایی از گذشته اش در ذهن او بوجود می آمده ولی در واقعیت آن گذشته برای او اتفاق نیافتاده و یا احساس می کرده در مکان هایی قبلا بوده است و عجیب تر از همه با آدمهایی برخورد می کرده که به او می گفتند قبلا او را در حومه شهر نیویورک در منطقه مونتیاک دیده اند در حالی که وی اطمینان داشت هرگز به شهر مونتیاک نرفته است!.

عکسی از آقای پریستون

بعد از گذشت یک سال و درحالی که پریستون شدیدا سردرگم شده بود ، در سال 1985 وی با شخصی ملاقات می کند به نام دانکن کامرون که خود را یک مدیوم (ارتباط گیرنده با ارواح) معرفی می کند و می گوید قبلا در مونتیاک با پریستون همکار بوده است و برای وی روشن می کند ، خاطراتی که از گذشته به یادش می آید درواقع اتفاق افتاده و در حال حاضر شستشوی مغزی داده شده است و اطلاعات را از ذهن او پاک کرده اند. پریستون با کمک دانکن شروع به جمع آوری اطلاعات می نمایند و در طی 10 سال مدارک زیادی از یک پروژه بسیار عجیب بدست می آورند و همینطور تعدادی از افرادی را که در این پروژه فعالیت کرده بودند را بازیابی می کنند.

عکسی از آقای دانکن کامرون

بعد از 10 سالی که از این اتفاق عجیب می گذرد نویسنده ای به نام پیتر مون تصمیم می گیرد تا تمام ناگفته های پروژه ای به نام مونتیاک را که حاصل مصاحبه با بازماندگان این پروژه می باشد را منتشر نماید. آقای پیتر مون خبرنگار بخش علمی مجله نیویورک تایمز است که در ابتدا با قصد رد کردن فرضیه پروژه مونتیاک شروع به تحقیق بر علیه پریستون می نماید ولی در ادامه آنقدر مدارک پیدا می کند که خود کاملا به گفته های پریستون ایمان می آورد.

عکسی از آقای پیتر مون

پروژه فوق سری هارپ ادامه آزمایش شگفت انگیز فیلادلفیا است

دقیقا از همان روزهای اولی که بشر شروع به ساختن دنیای جدید نمود ، بله همان روزهای شروع انقلاب صنعتی را می گویم وقتی نوع بشر به غروری بسیار زیاد کشیده شد تا به امروز ، دانشمندان هر روز چیزی جدید درباره الکترومغناطیس کشف می کنند.

زمانی که مایکل فارادی اسطوره دانش الکتریسیته و الکترومغناطیس توانست کلید را بیابد و هنگامی که دریچه بدست ماکسول باز شد ، مطمئن هستم هر دوی آنها آینده این علم را دیده بودند. علمی که از ابتدای خلقت بوده و تا انتهای نسل بشریت با او خواهد بود.

به جرات می توان گفت هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که از حیطه تاثیر نیروی الکترومغناطیس خارج باشد و هیچ نیرویی در طبیعت یارای مقابله با آن را ندارد. در دنیای نوین هیچ تحقیق بزرگی وجود ندارد که یک پای ثابت آن الکترومغناطیس نباشد !. پروژه های انتقال انسان بصورت فکس ، انتقال انرژی از سطح ماه به زمین ، سفر در زمان ، کنترل ذهن ، کنترل آب و هوا ، ساخت سیستم های جنگی نوین و پروژه های مخوفی همچون مونتیاک ، هارپ ، مونارش و... . (توجه نمایید که شاید نام بعضی از پروژه ها دور از ذهن باشند ، ولی اینها کار های تحقیقاتی هستند و دانشمندان بر روی آنها کار می کنند و لزوما قرار نیست تحقیقات مثلا برای سفر در زمان به واقعیت بیانجامد بلکه ممکن است در این تحقیق تکنولوژی هایی نیز پیدا شود ، مانند تحقیقات سازمان فضایی ناسا برای سفر انسان به فضا که باعث کشف چندین واکسن برای بیماری های خطرناک شد).

اکنون با این مقدمه ای که ارئه شد به شرح درباره یکی از مخوف ترین و غیر انسانی ترین پروژه های عصر حاضر می پردازیم ، پروژه ای که سالیان دراز بر روی آن تحقیق شد و در سال 1998 برای اولین بار بصورت رسمی معرفی و تست شد.

هارپ High-Frequency Active Auroral Research Program که به اختصار H.A.A.R.P خوانده می شود ، نام پروژه ای است که با هدف شناسایی قابلیت های امواج الکترومغناطیس در کشور آمریکا شروع شد. پایه و اساس این پروژه بر روی نظریات دانشمند حوزه الکتریسیته آقای تسلا استوار است. تسلا دانشمندی است که حرف و حدیث های زیادی را به دنبال خود یدک می کشد و در زمانی که زندگی می کرده تحقیقات زیادی برای سفر انسان در زمان ، کنترل انسان و... انجام می داده است. همینطور شایعاتی نیز درمورد او وجود دارد بطور مثال همکاری در پروژه مونتیاک (پروژه سفر در زمان) که باعث ورود او به دهه 90  از زمان خود در دهه 70 میلادی شده است!!!.

پروژه هارپ زمانی که به نتایجی درباره عملکرد امواج الکترومغناطیس رسید به راهی رفت که امروزه باعث بسیاری از خرابی ها گردیده و به نام جنگ ستارگان معروف است (استفاده از تجهیزات الکتریکی و امواج در امور نظامی ، اصطلاحا به جنگ ستارگان معروف می باشد).

سیستم هارپ (HAARP) طوری طراحی شده است که بر روی یونیسفر (یکی از لایه های بالایی اتمسفر یا جو زمین) تاثیر مستقیم داشته و از نمونه های این تاثیرات قرمز و گداخته شدن و یا ذره بینی نمودن لایه یونیسفیر را میتوان نام برد.

این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنیومی به ارتفاع ۵٠/٢٣متر) تشکیل و برروی زمینی وسیعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گردیده است. این آنتن ها امواج مافوق کوتاه  ELF/ULF/VLF  را تولید و به یونیسفر پرتاب می کنند.

 

 

اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به یونیسفر و بازگشت به زمین قادر اند نه تنها به عمق دریا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمین نیز وارد میشوند و عملکرد آن بمانند "رادیو ترموگرافی" (Radio Thermography) است که امروزه ژئولژیست ها برای  اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند.  وقتی یک موج کوتاه "رادیو ترموگرافی" به داخل زمین فرستاده میشود به لایه های مختلف برخورد کرده و آن لایه ها را به لرزه می آورده و از لرزش صدایی با فرکانسی مخصوص تولید و به سطح زمین باز میگرداند و ژئولژیست ها از صدای بازگشتی قادرند مخازن زیرزمین را شناسایی کنند. با این تفاوت که رادیو ترموگرافی سیستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لایه های زیر زمینی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سیستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لایه های زمین را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد)  تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند! بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود, تاثیراتش بر روی یونیسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر می رود. هدف از استفاده از این قدرت چیست؟

برای درک چگونگی ایجاد زمین لرزه یک مثال بزنم: وقتی شخصی صحبت میکند، اول تارهای صوتی او میلرزند (مثل لرزش های ایجاد شده در آیونوسفیر). از این لرزش فرکانس صوتی تولید شده و پس از اصابت به پرده گوش شنونده، پرده گوش او را میلرزاند (مثل به لرزه در آوردن لایه های زیر زمین به سبب اصابت فرکانس های تولید شده از یونیسفیر) و سپس در گوش صدا تولید شده و شنونده آنرا به شنود.

با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ویژگی معادن یابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و یک ترموگراف برای این کار کافیست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را میتوان برای هارپ به شمار آورد.

 ناگفته نماند که امواج بازگشتی از یونیسفیر، پس از ورود به عمق دریا می توانند صدمات جانی برای موجودات دریایی، به خصوص نهنگ ها و دلفین ها را در بر داشته باشند.
هارپ یک فرستنده امواج الکترومغناطیسی است که آسمان را هدف گرفته، الکترون های آزاد لایه یونوسفر را در بالای آتمسفر در ارتفاع حدود 275کیلومتری که از دمایی معادل 1400 درجه سانتیگراد برخوردار است، «منقلب» می سازد و با این کار مقادیر زیادی انرژی به آنها منتقل می کند. بدینسان، دما می تواند تا 20درصد افزایش یافته، این مناطق را کاملا منبسط سازد.
با دستکاری در این تزریق نیرو به یونوسفر، نوسانات وسیعی در این لایه حاصل گردیده، آن را به آنتنی با طول موج های بسیار مهم و فرکانس های بسیار پایین (از 40 هرتز تا یک هزارم هرتز!) تبدیل می کند. برد این امواج بدین ترتیب به هزاران کیلومتر رسیده، آنها را قادر می سازد در هر چیزی بر روی کره زمین حتی بدن انسان، نفوذ کنند.
هارپ پروژه مشترک نیروی هوایی و دریایی آمریکاست، اگرچه روس ها نیز از خیلی پیش بدان توجه دارند و اروپایی ها نیز به رغم اعتراض هایشان در خفا و از نزدیک آن را دنبال می کنند. چرا که، کدام قدرت از تسلط کامل بر کره زمین و افراد بشر بیزار است؟
پایگاه رسمی «هارپ» در «گاکونا» آلاسکا واقع است. این پایگاه از 360 آنتن به ارتفاع 72 پا تشکیل گردیده که بر زمینی به وسعت 400 کیلومترمربع اشراف دارند. امکان تأسیس و نصب این آنتن ها از سوی مالکان چاه های نفتی همجوار فراهم آمده است.
تکنولوژی مورد استفاده پروژه «هارپ» براساس تجاربی پنهان که سال هاست در این منطقه کوچک انجام می پذیرد، استوار بوده و پیشرفت های بسیاری داشته است. هدف عمده «هارپ» که در اصل یک سلاح کشتار جمعی است که بخشی از برنامه نظامی )جوینت ویژن 2020 (Joint Vision 2020) آمریکا به حساب می آید، عمدتا بر دانش دما و کنترل اندیشه به منظور آزمایش بر روی مردم متمرکز می گردد. این طرح به ظاهر با هدف کاوش ذخایر نفتی و کانی ارائه گردیده است، اما اهداف پنهان آن خطری برای بشریت محسوب می شود.

توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زیراند:

 ١-  ایجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا  ٢٠ هرتس به توسط  یونیسفیر، که با برخورد امواج هارپ تولید شده و سپس به زمین فرستاده می شود و تا اعماق ٣۵ کیلومتری زمین نفوذ نماید که پس از برخورد  به لایه های مختلف زیر زمینی تولید صدا نموده و در پی آن ایجاد زلزله می نماید.

 ٢-  با قابلیت تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد.

٣- ایجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سیل ها، طوفان هایی نظیر طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .

۴- انتقال نیروی برق از محل تاسیسات هارپ به نقطه ی دیگر از زمین و همچنین انتقال  برق از زمین به ماهواره ها.

 ۵- ایجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ایجاد "غش" و تولید  "وهم" در مغز انسانها.

 ۶- ایجاد اختلال در جریان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپیوتر هواپیماهای مسافربری جت های جنگنده، کشتی ها، زیر دریایی ها و غیره.

 ٧- ایجاد انفجار های عظیم زیر زمینی با قدرت بمب های اتمی و بدون تولید اشعه های رادیو اکتیو (Radioactive).

 ٨- اختلال درعملکرد طبیعی آیونوسفیر که چرخش زمین را در کنترل دارد. احتمال بسیار میرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثیراتی در حرکت چرخشی زمین ایجاد گردد، بدین صورت که یا چرخش را سرعت بخشیده و یا کند نماید.

٩- ایجاد دیوارهای رادیویی ضد هواپیما و ضد موشک.

 می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با این تکنولوژی جدید کاملا متروکه به شمار می آیند به گونه ای که "هارپ" میتواند با یک عملکرد کلیه کامپیوتر های یک هواپیما را از فواصل دور از کار انداخته و باعث سقوط آن شود.

تکنیک های تغییر محیط زیست به اهداف نظامی بخشی از تحقیقاتی را تشکیل می دهندکه اطلاعات چندانی درمورد آنها در دست نیست، چراکه در پس دیگر پروژه های ارائه شده با هدف بهبود شرایط زیست محیطی پنهان اند. با این حال، «لوک مانپائی» پژوهشگر محیط زیست، خاطرنشان می سازد، «از سال های دهه 1950، گزارش ها و بیانیه هایی رسمی در آمریکا انتشار یافته است که بر فواید نظامی تکنیک های تغییر شرایط آب و هوا تأکید دارند. و از آن زمان، تحقیقات در جهت کنترل عناصر طبیعی هرگز متوقف نگردیده، حداکثر آن که کنوانسیون سال 1977 پیرامون ممنوعیت استفاده از تکنیک های تغییر محیط زیست با اهداف نظامی و یا هر هدف خصومت آمیز دیگر، از سرعت این تحقیقات کاسته است.»
اجرای پروژه «هارپ» بسیاری از دانشمندان و کارشناسان تسلیحاتی، و نیز نمایندگان پارلمان اروپا را بسیار نگران کرده است. به طوری که، یک کارشناس انرژی به نام «گراتان هیلی» که مشاورت نمایندگان پارلمان اروپا را برعهده دارد، هم اکنون درحال جمع آوری اسنادی است تا به کمک آنها بتواند به این طرح «پایان جهانی» خاتمه بخشد. و «مگوا هالووت»، نماینده بلژیکی که ریاست گروه سبزهای پارلمان اروپا را عهده دار است، مسئولیت این پرونده را به عهده گرفته، مسئولیت رسمی پیگیری درخواست های اعضای گروه خود برای توضیح و وادار ساختن پارلمان اروپا به فشار بر ناتو- و از این طریق، وادار کردن آمریکا به پاسخ به تمامی سؤالات لازم-، با اوست. «مگدا هالووت» تأکید دارد که این نوع تسلیحات علاوه بر پیامدهای زیست محیطی، می تواند آزادی های فردی و دموکراسی را نیز به خطر اندازد.
از دیگر سو، بسیاری از دانشمندان، پژوهشگران، روزنامه نگاران و فعالان محیط زیست به امید کشف چهره واقعی و پنهان پروژه «هارپ» که از سوی نیروی هوایی و دریایی آمریکا یک برنامه تحقیقاتی «ساده و بی خطر» معرفی شده است، نقش کارآگاه خصوصی را در ارتش آمریکا ایفا می کنند. قدر مسلم آن که، هیچگونه اتفاق نظری در مورد این پروژه در آمریکا وجود ندارد و شهروندان آن به استفاده از این گونه روش های «علمی» به شدت معترضند. مانند دکتر «روزالی تربل»، یک شخصیت علمی رده بالا و بسیار شناخته شده که در دوران ریاست جمهوری «ریگان» مسئولیت تحقیقات پیرامون تأثیرات پروژه تسلیحاتی «جنگ ستارگان» را برعهده داشته است. وی که درحال حاضر مشاورت پارلمان اروپا را عهده دار است، تأکید می کند که دانشمندان نظامی آمریکا تمامی توجه و تلاش خود را بر روی سیستم های آب و هوایی به عنوان یک سلاح بالقوه متمرکز ساخته اند.
در سال 1995، کتابی با عنوان «فرشتگان با این هارپ نمی نوازند» («هارپ» معنای ساز «چنگ» را دارد که در این جا نویسنده منظور خود را با بازی با این واژه ادا کرده است) که پروژه «هارپ» را محکوم می کند، در شمار پرفروش ترین کتاب سال آمریکا قرار گرفت.
پروژه «هارپ» درواقع به لطف انتشار مقالات متعددی در روزنامه ها و نیز برنامه های متعدد تلویزیونی در این زمینه، افشا گردید و در پی این افشاگری، موجی از مخالفت ها در برابر این پروژه شکل گرفت. از میان مخالفان این طرح، اطلاعات ارزشمند دو دانشمند به نام های «ریچارد ویلیام» (شیمی دان) و پروفسور «زیلینسکی» (فیزیکدان آلمانی و متخصص الکترونیک کوانتومی) به نگارش کتب متعددی پیرامون «هارپ» انجامید. به گفته این کارشناسان، قدرت عظیم ارسال انرژی ایستگاه «گاکونا» می تواند برآب و هوای هر کشوری تأثیرگذارده، پیامدهای مثبت و یا فجایع بی شماری از قبیل زلزله های شدید، سیل ها، تسونامی ها و... به بار آورد. بدینسان، پروژه «هارپ» که مکمل زمینی طرح «جنگ ستارگان» است، به دلیل ماهیت ویژه سیگنال انتشار خود «سلاح نهایی» آمریکا محسوب می شود.


در عمل «هارپ» به چه چیز شباهت دارد؟
درواقع، پروژه «هارپ» از تأسیساتی گسترده تشکیل گردیده که چندین هکتار از زمین های «گاکونا»- منطقه ای کوچک در شمال شرقی «آنکوریج» آلاسکا- را به خود اختصاص می دهد. این محل چندان نیز دورافتاده نیست، چراکه تأسیسات مزبور در جوار ذخایر گازی و نفتی متعلق به شرکت «آرکو» (Arco) قرار دارد که درعین حال امتیازات تکنولوژیک تشکیل دهنده «هارپ» را به خود اختصاص می دهد وشرکت پوششی این تجهیزات نیز هست.
علاوه براین، «هارپ» به یکی از قدرتمندترین رایانه های کره زمین- که در «دانشگاه آلاسکا» در «باتروویچ بیلدینگ» نصب گردیده- مرتبط است. درخصوص ظاهر آن نیز باید گفت که محیطی وسیع و بدون درخت است که در آغاز 48 آنتن 20متری در آن نصب گردیده بود. هریک از این آنتن ها به فرستنده ای به قدرت یک میلیون وات متصل است. طبق این پروژه، سپس بر تعداد این آنتن ها و قدرت و رقم فرستنده ها افزوده شده، قدرت نهایی به یک میلیارد وات افزایش یافت که از 360 آنتن به دست می آمد. فرستنده ها توسط 6 توربین به قدرت هریک 3600 اسب بخار تغذیه می شوند که 95 تن مازوت در روز می سوزانند.
اما، این تشکیلات به چه کار می آید؟ به طوررسمی، دانشمندانی که بر روی این فرستنده رادیویی غول پیکر کار می کنند، قصد مطالعه بر روی یونوسفر را دارند. با این حال و در پس پرده، «هارپ» از لایه یونوسفر بهره گرفته، آن را به سلاحی ساخته شده از انرژی مبدل می سازد.
یونوسفر لایه فوقانی استراتوسفر بوده، از اجزای یونیزه بسیار پرباری تشکیل گردیده است. این لایه از ارتفاع متوسط 48کیلومتری سطح زمین آغاز می شود و تا ارتفاع 600کیلومتری بالا می رود. وجود این لایه که تراکم انرژی در آن بسیار بالاست، برای سیاره ما حیاتی است، چراکه همانند لایه اوزون نقش اساسی «سپر» را ایفا و ما را در برابر پرتوهای زیانبار خورشید محافظت می کند. لایه یونوسفر ازجمله اجزایی را که بار الکتریکی داشته و از «بادها و توفان ها»ی خورشیدی و کیهانی به وجود می آ یند، «جذب» خود می سازد. تحقیقاتی که از یک قرن پیش توسط تعدادی از دانشمندان انجام پذیرفته است، نشان می دهد که این «مانتوی انرژی» که از زمین محافظت به عمل می آورد، می تواند به کمک یک تکنولوژی مناسب به سلاحی استراتژیک و بسیار مهم مبدل شود.

شکاف در زمان

شکاف در زمان

سرعت جریان انرژی در برخی از گره های گردابی Torsion-field Flux این انرژی در برخی از نقاط جغرافیایی خاص بروی زمین بیشتر است.به این نقاط اصطلاحا Grid Nodes می گویند.در این نقاط خاص از زمین اینکار که صفحه و الگوی فضا-زمان را خم کنیم ،راحتر امکان پذیر است.در این نقاط راحتتر می توان خواص ضد گرانشی Anti-Gravity و Wrap effect را ایجاد کرد.

 

یکی از این نقاط گردابی خاص بروی کره زمین Norfolk در Virginia است.

 

 در ادامه مطلب آزمایشات و سایر موارد در خصوص شکاف در زمان را حتما بخوانید:

ادامه نوشته

آزمایش فیلادلفیا (حتما بخوانید)

آزمایش فیلادلفیا

 
ناوشکن "یو اس اس الدریج" که گفته شده در آزمایش فیلادلفیا ناپدید گردیده است.

آزمایش فیلادلفیا (به انگلیسی: Philadelphia Experiment)‏ یا "پروژه رنگین کمان" یکی از آزمایش‌های مخفی نیروی دریایی آمریکا در سال ۱۹۴۳ بود. هدف از این پروژه نامرئی و مخفی‌ کردن کشتی‌های نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا از رادار دشمن و جلوگیری از شناسایی شدن آنها بود.

نیروی دریایی ایالات متحده این آزمایش را تکذیب کرد و آن را یک شایعه دانست.

 

نام پروژه:

پروژه یا آزمایش فیلادلفیا نامی است که به یکی از آزمایشها یا پروژه‌های نظامی انجام شده توسط نیروی دریایی ایالات متحده امریکا اطلاق می‌شود که ظاهرا در حوالی روز ۲۸ اکتبر سال ۱۹۴۳ در کارخانجات کشتی‌سازی نیروی دریایی فیلادلفیا واقع در فیلادلفیای ایالت پنسیلوانیا، ایالات متحده آمریکا به اجرا درآمده‌است. ادعا می‌شود که طی این پروژه نیروی دریایی ایالات متحده در تلاش بوده‌است تا ناوشکن یواس‌اس الدریج را به صورت نامرئی و غیرقابل تشخیص برای دستگاه‌های راداری دشمن درآورد. آزمایش مذکور با عنوان پروژه رنگین کمان نیز شناخته می‌شود.

 

شرح ماجرا :

انیشتین طبق نظریه حوزه ی واحد خود قصد داشت میدان گرانش را با استفاده از یک میدان قوی الکتریسیته و مغناطیس از بین ببرد که در این آزمایش کشتی در میان دو دستگاه تولید جریان الکتریسیته باشدت جریان بسیاربالا و در یک میدان قوی مغناطیس قرار گرفته بود.آزمایش شروع میشود و پس از چند دقیقه کشتی ناپدید میشود پس از چند روز در چندصد کیلومتری فیلادلفیا پیدا میشود همهٔ سرنشینان کشتی دچار جنون شده بودند و پس از مدتی همگی خدمه کشتی تک تک از داخل بدن دچار خود سوزی شدند.

 

این ماجرا به طور گسترده‌ای به عنوان یک جعل یا یک حُقّه به شمار آمده و نیروی دریایی ایالات متحده مدعی است که چنین تجربه‌ای هرگز رخ نداده‌است. افزون بر این، برخی از جزئیات به اثبات رسیده در مورد داستان ناوشکن الدریج، بوضوح با قوانین معروف و شناخته شده فیزیک در تضاد می‌باشند. با این حال، ماجراهای مربوط به این پروژه، با اوهام و تصورات مربوط به تئوری توطئه درهم آمیخته، و عناصری از آزمایش فیلادلفیا در انتساب نظریه توطئه از جانب دولت‌های دیگر مورد بهره برداری قرار گرفته‌است.

ولی در اینجا می خواهم در باره شخص Thomas Townsend Brown بیشتر صحبت کنم.

 

 

در Norfolk کارخانه کشتی سازی مربوط به نیروی دریایی آمریکا وجود داشت.بعلت انجام جوشکاری های زیادی که با استفاده از قوس الکتریکی در این مکان انجام می شد شدت میدانهای الکترومغناطیس شدت بالا در این مکان زیاد بود و همین باعث شده بود مشاهدات زیادی از پدیده Wrap Effect در این مکان گزارش شود.

 

 

با افزایش یافتن گزارشهایی که در آنها این پدیده مشاهده می شد بالاخره دولت آمریکا از دکتر Thomas Brown خواست تا در این زمینه تحقیقات خود را آخاز کند و در واقع از این نقطه و این مشاهدات بود که آزمایش فیلادلفیا نیز متولد شد.

 

 

در کتاب (Lost Science) نوشتهGerry Vassilatosاینگونه می خوانیم:

 

"....با افزایش یافتن فشارهای اقتصادی پس از رکود بزرگ اقتصادی در آمریکا دکتر Thomas Townsend Brown مجبور شد کار قبلی خود در NRL را رها کرده و آن را ترک کند.دکتر Brown پس از استخدام توسط ارتش در سال 1939 بروی جنبه های مغناطیسی و صوتی کشتی های جنگی کار خود را آغاز کرد.

 

از اینجا به بعد بود که دکتر Brown وارد ماجرایی شد که سرنوشت و آینده او را برای همیشه تغییر داد.چگونه شد که آزمایشگاه های تجقیقاتی نیروی دریایی تصمیم گرفتدتا روی امکان نامرئی کردن کشتی های جنگی کار کنند؟

 

 

در ابتدا از این آزمایشگاه ها خواسته شده بود تا درباره پدید ه های عجیبی که در کارخانه سری کشتی سازی بر اثر جوشکاری های الکتریکی ایجاد می شد ،تحقیق و بررسی کنند.اینکه این کارخانجات بصورت سری و مخفیانه وجود داشتند به این دلیل بود که در آنها از پروسه جدیدی برای ساخت بدنه و زره های با دوام و قوی کشتی های جنگی استفاده می شد که این پروسه ساخت طبقه بندی شده و سری بود.

 

 

 

این پروسه برای جوشکاری صفحات بدنه کشتی ها از نوعی جوشکاری نقطه ای Spot-Welding استفاده می شد که از تخلیه الکتریکی با شدت بسیار بالا و آمپراژ خیلی بالایی استفاده می کرد.

 

 

این پروسه جوشکاری تقریبا مشابه روش مدرن جوشکاری MIG-Welding است که در حال حاضر در بسیاری از صنایع از آن استفاده می شود.ولی این پروسه بر خلاف روشهای جوشکاری معمولی در مقیاسی بسیار عظیمتر انجام می گرفت.

 

انرژی الکتریکی لازم برای این جوشکاری توسط بانکی از خازنهای بزرگ تامین می شد که با ولتاژهای بسیار بالایی شارژ شده بودند.

 

 

با این روش چندین صفحه فولادی بزرگ بطور کامل به هم جوش داد و اتصالی بسیار مستحکم بوجود آورد.در این روش در نقاط جوش فلز ها بطور کامل در هم فرو رفته و ساختار یکپارچه ای را ایجاد می کردند.

 

در این روش جوشکاری ،تخلیه الکتریکی که ایجاد می شد بقدری خطرناک بود که پس از تنظیم کردن قطعات مورد نظر برای جوشکاری پرسنل حاضر در محل را از سایت خارج می کردند.

 

کمترین خطری که در این پروسه وجود داشت این بود که در زمان ایجاد تخلیه الکتریکی نور سفید آبی کور کننده ای از قوس الکتریکی جوشکاری ایجاد می شد که دارای اشعه ایکس با شدت بالا بود.

 

 

بازوهای مکانیکی کنترل از راه دوری که کاملا عایق بندی شده و روکش دار بودند با استفاده از بانک خازنها انرژی الکتریکی را در محل جوش آزاد کرده و تخلیه الکتریکی مهیبی را باعث می شدند.نور عظیمی ایجاد شده و کل تاسیسات کارخانه بلرزه در می آمد.در همین حین کانترهای مخصوصی میزان اشعه ایکس ایجاد شده را اندازه گیری می کردند.در آن زمان این پروسه تکنولوژی واقعا جدید و مدرنی بود که در نیروی دریایی از آن استفاده می شد.

 

خطراتی که ناشی از الکتریسته بسیار عظیم و تشعشع بالای اشعه ایکس بود مانعی در سر راه فعالیت این کارخانه ها ایجاد نکرده بود.مسائل ایمنی با دقت زیادی رعایت می شد و خطری پرسنل و کارکنان این تاسیسات را در خارج از اتاق های جوشکاری تهدید نمی کرد.ولی پدیده های عجیب دیگری در این تاسیسات روی می دادند .پدیده های عجیبی که هیچ توضیح و تفسیر عاقلانه ای درباره علت رخ دادن آنها نمی شد بدست آورد.

 

 

پس از آن گروهی از محققان درباره این پدیده های عجیب و غریب تحقیقات خود را آغاز کردند.آنها بصورت مجزا با کارکنان این سایت درباره شایعاتی که شنیده می شد،مصاحبه کردند و اطلاعات را جمع آوری کردند.آنها خود نیز به شخصه در اتاقک های مخصوصی این پروسه را مورد مشاهده و مطالعه قرار دادند.آنچه که آنها واقعا مشاهده کردند بی سابقه و بی نظیر بود.با هر انفجار الکتریکی که ایجاد می شد یک تاریکی اپتیکی مطلق(کوری) Optical Blackoutروی می داد.شوک ناگهانی پالس الکتریکی که ایجاد می شد این پدیده عجیب اپتیکی را سبب می شد.آنها در آن زمان فکر می کردند که این پدیده طبیعتی اپتیکی دارد.

 

 

 

تصور آنها این بود که این کوری و پدیده عجیب اپتیکی در اثر سفید شدن شدید و کامل شبکیه چشم روی می دهد.همان اثر Rhodopsin که نوعی واکنش اپتیکی سیتم بینایی به نور بسیار شدید و آنی است.آنچه بسیار عجیب و نگران کننده بود این بود که این کوری شبکیه ای حتی برای پرسنلی که در اتاقهای کنترل و در پشت دیوارهای محافظت کننده بسیاری نیز قرار داشتند،تجربه می شد.

 

 

 

خوب از چنین پدیده ای که می توانست اثری داشته باشد که حتی از دیوارهای ضخیم و قوی عبور کرده و پرسنل درون آن اتاقکها را از نظر حسی فلج کند،می توانست در ساخت سلاحهای مهیب و موثری بکار گرفته شود.(واقعا عجب حرامزاده هایی در دنیا وجود دارند!)

 

این کوری که حتی عامل ایجاد کننده آن از دیوار عبور می کرد در واقع پاسخی از سیستم عصبی افراد بود که کل فیزیولوژی سوژه را فلج می کرد.در این شرایط فرد از اینکه به محرکهای عصبی خارجی واکنش نشان دهد ناتوان شده و از نظر حسی فلج می شد.

 

این باعث شد تا این تحقیقات ویژه از درجه بالای سری بودن و طبقه بندی شدگی تا آن زمان برخوردار شود.در اینجا با پدیده ای مواجه بودند که می توانست با تشعشی مرموز سیستم حسی عصبی،انتقال عصبی و واکنش عصبی را مختل کند.

 

 

متخصصان ساخت سلاحهای ارتش هیجان زده شده بودند.آنها می دانستند که اگر بتوان این تشعشع را جایگزین سلاحهای شیمیایی مختل کننده سیستم عصبی کرد،چه مزایای زیادی را از نظر نظامی بدست آورده اند.می شد این تابش هولناک را می شد به سوی هر سایتی نشانه گرفت و تمام سربازان دشمن در آنجا را فلج کرد.می شد تمام افراد یک جوخه یا هنگ یا لشکر را در چشم به هم زدنی بیهوش کرد.(عجب!!!)

 

یکی از قربانیان این آزمایشها فرد بدبختی بود به نام William Shaver .او به عنوان یک جوشکار در نیروی دریایی در این سایت کار می کرد.او از ورژن قدیمی تر این ماشینهای جوش که بصورت دستی کنترل می شد استفاده می کرد.در ماشین دستی که او استفاده می کرد از پالسهای شدت بالای الکتریکی با فرکانس تکرار شوندگی کم استفاده می شد.او پس از مدتی که در معرض تشعشات ایجاد شده توسط این ماشین قرار گرفت دچار توهمات روانی و هذیان گویی شد.در اثر آسیبهای عصبی که به مغز او وارد شده بود مرکز اراده و روان او از هم پاشیده شده بود.

 

این فرد در نهایت اتصال خود به دنیای واقعی را از دست داد.او در سالهای باقی مانده از عمرش رساله های زیادی را تحت عناوین وحشتناک (Being from the underworld) نوشت.

 

نهایتا محققین دریافتند که اگر فردی در معرض پالسهای پر شدت و کم فرکانس الکتریکی قرار بگیرند دچار حالت تهوع های مرگ آوری شده و نهایتا به دیوانگی دچار می شوند.

 

آزمایشهای دقیقتری که در این رابطه انجام شد بر شگفتی محققان افزود.مثلا مشخص شد که اثر Blackout ربطی به اعصاب بینایی ندارد و حتی محققان از این پدیده عکسبرداری هم کردند.حالا اشتیاق محققان برا یمطالعه آنچه در حال روی دادن بود بیشتر و بیشتر می شد.یکی از دلایل این تمایل و اشتیاق زاید الوصف امکان بکارگیری این پدیده در ساخت سلاحهای جدید بود.

 

 

 

اما شایعات دیگری نیز در بین کارگران سایت رد وبدل می شد.این کارگران از ابتدا و قبل از شروع تحقیقات در این مجتمع مشغول بکار بودند و پدیده های عجیب دیگری را نیز شاهد بودند.آنها مشاهده کرده بودند.روش کار در این سایت اینگونه بود که پس از آنکه قطعات فلزی برای جوشکاری تنظیم می شدند و پس از آنکه خازنهای High Voltage شارژ می شدند،آلارمی در محوطه کارخانه به صدا در می آمد.با شنیدن صدای این آلارم تمامی کارکنان وسایل و ابزارآلات خود را هرجا که بودند رها می کردند و در اتاقکهای مخصوص پناه می گرفتند.پس از آن تخلیه الکتریکی انجام می شد و سایت با صدای مهیبی می لرزید.اما چیزی که عجیب بود این بود که کارگران پس از آنکه به سرجای قبلی خود برمی گشتند،برخی از ابزار آلات خود که غالبا ابزارهای سنگینی هم بودند در سرجای خود نمی یافتند.آنها ابتدا گمان می کردند که شاید به خاطر لرزش مهیبی که در سایت روی داده است وسایل آنها جابجا شده اند.اما قضیه به این سادگی هم نبود.آنها حتی پس از جستجوی بسیار زیاد نیز برخی از این ابزارآلات را نمی یافتند.بله آنها به سادگی ناپدید شده و غیب شده بودند!!!

 

اتفاقی که هیچ توضیح منطقی برای آن نمی شد پیدا کرد.

 

خوب داستان آنقدر عجیب شده بود که لازم بود تحقیقات جدی تری از ابتدا در این رابطه انجام گیرد.از کارگران درباره آنچه دیده بودند یا احساس و تجربه کرده بودند پرس و جو شد.این داستان آنقدر تکرار شده بود که دیگر نمی شد آن را شایعه نامید و صحبتهای کارگران دیگر به عنوان شهادت در نظر گرفته می شد.این اتفاقات باعث شد که این تحقیقات به شدت سری و طبقه بندی شده شود.حالا پس ناپدید شدن در میان بود.

 

تا قبل از این مسئولین و سرکارگرها درباره گم شدن ابزارآلات سایر کارگران را توبیخ کرده و سرزنش می کردند تا اینکه این اتفاقات آنقدر تکرار شد که حتی برای خود آنها نیز روی داد.چیزی که مشخص شده بود این بود که در زمانی که تخلیه الکتریکی صورت می گیرد برخی از اجسام ناپدید می شدند و فیلم برداریهایی که با سرعت بالا نیز انجام شد تائید می کرد که این اتفاق واقعا روی می دهد.

 

آنها اجسام را بروی پایه های مخصوصی در نزدیکی محلی که قوس الکتریکی روی می داد قرار داده و مخکم کردند.با انجام تخلیه الکتریکی اجسام ناپدید شده و غیب می شدند.فیلم برداریهای انجام شده این داستان را تائید می کرد.حتی هیچ پرتاب شدن یا بلند شدن اجسام دیده نمی شد.اثری از برخود این اجسام هم با در و دیوار و سقف سایت جوشکاری نیز دیده نمی شد.ابتدا توضیحی که داده شد این بود که اثر Blackout نوعی تشعش مرموز و ناشناخته است،احتمالا نوع خاصی از اشعه ایکس.

 

آنها احتمال می دادند که این تشعشع عجیب قدرت این را دارد که سیستم عصبی انسان را مختل کرده و موادی که در نزدیکی آن قرار دارند را سریعا تجزیه کرده و متلاشی کنند.احتمالا این همان اشعه مرگ آوری بود که ارتش سالها به دنبال یافتن آن بود.

 

جنگ جهانی دوم در حال شدت گرفتن بود و این اکتشاف بزرگ می توانست سرنوشت نبرد را به نفع آنها عوض کند.پایان دادن به جنگ هدف آنها بود ،هدف اصلی آنها.

 

اگر می شد از این پدیده برای ساخت سلاح استفاده کرده و آن را در نبرد استفاده کرد،سرنوشت جنگ عوض می شد.لذا این تحقیقات از چنان اهمیت استراتژیکی برخوردار شد که بهترین و بزرگترین دانشمندان آمریکا برای شرکت در آن دعوت شدند و البته تمام این تحقیقات در شرایط فوق العاده سری و مخفی انجام گرفت.چیزی شبیه به پروژه اوپنهایمر که نهایتا منجر به ساخت سلاح اتمی شد و آمریکا را برنده جنگ حهانی دوم کرد.

 

اینجا بود که از دکتر Thomas Townsend Brownخواسته شد تا در این تحقیقات شرکت کند.مطالعات او درباره پدیده فشار دی الکتریک (Dielectric Stress) و تحقیقاتی که او درباره قوس های تخلیه الکتریکی انجام داده بود باعث شده بود او بهترین گزینه برای انتخاب باشد.

 

وقتیکه دکتر Brown مواد موجود را مورد مطالعه قرار داد به نتیاجی رسید که کاملا با نتایج محققان قبلی متفاوت بود.دانشمندان و تیمهای آکادمیک قبلی سرسختانه اصرار داشتند که نشان دهند که ناپدید شدن اجسام ناشی از پرتوافکنی شدید و نهایتا تبخیر اجسام به صورت فوق العاده سریع است.گرچه شواهدی که اثبات کند تبخیر شدگی واقعا برای اجسام اتفاق می افتد،وجود نداشت.

 

آنالیزهایی که در اتمسفر اتاقهای و مخازن جوشکاری انجام گرفت،احتمال اینکه اجسام در این مکان تبخیر شده باشند را منتفی می کرد.هیچگونه بخار فلزی در این اتاقها یافت نشد.واقعا عجیب بود.

 

Brown مطمئن بود که می داند دلیل این اتفاقات چیست.اگرچه او هیچگاه واقعا این پدیده را مشاهده نکرده بود ولی بصیرت درونی او به او می گفت که می داند دلیل این پدیده چیست.او در حین آزمایشهای قبلی خود این پدیده Blackout Effect را شخصا مشاهده نکرده بود ولی می دانست که دانشمند دیگری بنام Sir William Crooke این پدیده را بارها مشاهده کرده بوده است.

 

 

Sir William Crooke در درون لوله های خلاء مشهور خود پدیده و منظره عجیب و نادری را مشاهده کرده بود.بر فراز کاتدهای لوله خلاء فضای سیاه و تاریکی مشاهده می شد که واقعا تابناک و متشعشع بود.این تشعشع حتی در آن سوی لوله ها نیز دیده می شد.دکتر ویلیام کروک قبول کرده بود که این تاریکی قابل نفوذ،برای او مفهومی فراتر از یک پدیده معمولی فیزیکی داشت.

 

William Crook به ابن باور رسیده بود که این تشعشع سیاه درواقع یک

 

دروازه روحانی Spiritual Gateway است که ارتباط بین دنیای فیزیکی با ابعاد دیگر را برقرار می کند.

 

 

دکتر Brown در این پدیده Blackout به این نتیجه رسیده بود که آنچه که واقعا در این پدیده روی می دهد یک اعوجاج و تحریف در بافت فضا-زمان است.حد بالایی در قدرت اینگونه اعوجاج های فضایی چه بود؟چه اتفاقات عجیب و غیر طبیعی دیگری ممکن بود روی دهد؟این پدیده در کقایسه با آنچه که او در آزمایشهای Lifter و ضد گرانش خود تجربه کرده بود،چیزی بسیار عظیمتر بود.

 

آزمایشات و اختراعات او در زمینه Lifterها در مقایسه با آنچه در سایتهای جوشکاری روی می داد ،بسیار کوچک و حقیر می نمود.با این وجود در آزمایشهای قبلی او نیز انجراف و پیچشهای فضایی نشان داده شده بود.او به این نتیجه رسید که این اتفاقات و پدید ه های حتی عجیب تری را که می تواند روی دهد می توان با خاصیت پیچش و انحراف در بافت فضا توضیح داد.

 

 

در مطالعه و آزمایش کل این پدیده هیچکدام از جزئیات بی اهمیت نبودند.دکتر Brownمی دانست که ورقه های غولپیکری که در بدنه کشتی ها استفاده می شدند در این پدیده نیز نقش اساسی داشتند.آنها به طریقی میدان الکتریکی را گسترش داده و به آن میدان شکل خاصی را می داد.قوس الکتریکی که توسط بازوهای مکانیکی بروی این ورقه ها متمرکز می شد منبع عظیم این میدان الکتریکی بود.

 

 

 

اما چیزی اضافه بر اینها نیز اتفاق می افتاد.وقتی که قوس تخلیه به دیواره مخزن جوشکاری می رسید،قلمرو دیگری از واقعیت وارد میدان می شد.شاید دکتر Brown و تنها دو نفر دیگر می دانستند که آنچه در این پدیده روی می دهد نتیجه برهمکنشی است که طبیعتی الکتروگرانشی Electrogravitic دارد.آری این پدید ه ها حقایقی Electrogravitic بودند.

 

اگرچه سایر مجامع آکادمیک و دانشمندان آنالیزهای دکتر Brown را رد می کردند و افکار او را مسخره می دانستند ولی برای ارتش نظرات او اهمیت خاصی داشت.برای آنها این مهم بود که ببینند که آیا دکتر Brown می تواند آنها را به اهداف نظامیشان برساند یا نه؟

 

براستی توضیحی با توجه به علوم متعارف و مقبول الکتریسته و مغناطیس آن زمان برای این پدیده وجود نداشت.تنها چیزی که می شد در این رابطه از آن استفاده کرد پیشنهادهایی بود که آلبرت اینشتین در رابطه با وحدت و یگانگی نیروهای بنیادین گرانش با الکترومغناطیس ارائه داده بود.

 

افزایش ۲۵ درصدی حداقل مزد کارگران در سال ۹۲

افزایش حقوق کارگری در سال ۱۳۹۲

در جلسه دوشنبه مورخ ۲۱/۱۲/۹۱ شورای عالی کار، نمایندگان کارگران، کارفرمایان و دولت حداقل دستمزد سال آینده کارگران و مشمولان قانون کار با 25 درصد افزایش نسبت به سال 91 معادل 487 هزار و 125 تومان شد.

حق بن نقدی و حق مسکن کارگران برای سال 92 هیچگونه افزایشی نیافته است،

 همچنین افزایش حدود 10 درصدی دستمزد سایر سطوح مزدی به علاوه روزانه  ۱۹۴۸۵ ریال و  پایه سنواتی نیز برای هر روز از 250 تومان به 300 تومان افزایش یافته است.

 

جدول مقایسه  برخی از اقلام حقوق قانون کار سال 90 و 9۱ و 92

سال

اقلام حقوق

سال 1390(ریال)

سال 1391 (ریال)

سال ۱۳۹۲

 

حداقل دستمزد (روزانه)

110100

129900

 ۱۶۲۳۷۵

حداقل ماهیانه (30 روزه)

3303000

3897000

 ۴۸۷۱۲۵۰

کمک هزینه اقلام مصرفی خانوار (بن کارگری) (ماهیانه)

280000

350000

 ۳۵۰۰۰۰

کمک هزینه مسکن (ماهیانه)

100000

100000

 ۱۰۰۰۰۰

کمک هزینه عائله مندی (حق اولاد) برای هر فرزند (ماهیانه)

330300

389700

 ۴۸۷۱۲۵

 پایه سنواتی (روزانه)

 ۲۰۰۰

 ۲۵۰۰

 ۳۰۰۰

 حقوق یک ساعت کار عادی با حداقل مزد

 ۱۵۰۱۴

 ۱۷۷۱۴

 ۲۲۱۴۲

 حقوق یک ساعت اضافه کار عادی با حداقل مزد

 ۲۱۰۲۰

 ۲۴۷۹۹

 ۳۰۹۹۹

 توضیح اینکه:

 ۱- از اول سال ۱۳۹۲ سایر سطوح مزدی به ماخذ روزانه ۱۰ ٪ به اضافه روزانه ۱۹۴۸۵ ریال افزایش می یابد

۲- کمک هزینه عائله مندی (حق اولاد) منحصراً تا دو فرزند بیمه شده پرداخت می شود مشروط بر آنکه:

الف)بیمه شده حداقل سابقه پرداخت حق بیمه ۷۲۰ روز کار را داشته باشد.

ب) سن فرزندان از ۱۸ سال کمتر باشد و یا منحصراً به تحصیل اشتغال داشته باشد تا پایان‌ تحصیل‌ یا در اثر بیماری‌ یا نقص‌ عضو طبق‌ گواهی‌ کمیسیون‌ پزشکی‌ موضوع‌ ماده‌ ۹۱ این‌ قانون‌ قادر به‌ کار نباشند. میزان‌ کمک‌ عائله‌مندی‌ معادل‌ سه‌ برابر حداقل‌ مزد روزانه‌ کارگر ساده‌ در مناطق‌ مختلف‌ برای‌ هر فرزند در هر ماه‌ می‌باشد.
(مطابق ماده ۸۶ قانون تامین اجتماعی)

بخشنامه افزایش حقوق سال ۹۲  را در ادامه مطلب ببینید
ادامه نوشته