مونتیاک - فاز 3 ، 4 و 5 پروژه فونیکس
پس از جنگ ، ادامه تحقیق تحت سرپرستی دکتر جان فون نویمان( که جنبه های فنی آزمایش فیلادلفیا به سرپرستی او انجام شده بود) پیگیری شد. دستاورد جدید وی این بود که راهی بیابد و بداند که چه چیزی علایم ذهنی انسان را می سازد. مطالعه گسترده عامل انسانی در آزمایشگاه ملی بروکهاون در لانگ آیلند ، نیویورک آغاز شد و آن را به عنوان پروژه فونیکس نام نهادند (فونیکس1).
عکسی از آقای فون نویمان

فون نویمان نه تنها مخترع کامپیوتر مدرن بود بلکه نابغه ریاضی در نوع خود به شمار می آمد، او توانست بر روی منابع عظیمی ازاطلاعات مجتمع نظامی /صنعتی متمرکز شود منابعی که که شامل پایگاه داده ای گسترده ای ازتحقیقات روانی نازیها بود. اطلاعات ارزشمندی که متفقین پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم به دست آورده بودند.
این تحقیقات ، در برابر پس زمینه ای طرح می شد که فون نویمان در تلاش ساختن دستگاهی بود که تکنولوژی کامپیوتر وتجهیزات رادیویی پیچیده را با ذهن انسانها پیوند بزند !
با گذشت زمان ، او در تلاشهایش در این راه به موفقیت کامل دست یافت . پس از سالها آزمایش تجربی ، اودریافت که افکار انسان نهایتا می تواند توسط گیرنده های" رادیویی کریستالی" دریافت ، به کامپیوتر ارسال و سپس مخابره شوند ونهایتا به کامپیوتری فرستاده شوند که می تواند افکار را در قالب بیت اطلاعاتی ذخیره کند . این افکار می تواند در صفحه مانیتور کامپیوتر به نمایش دربیاید یا بر روی کاغذ چاپ شود .
این اصول وتکنیکها توسعه و ارتقا یافتند تا اینکه یک دستگاه ذهن خوان مجازی یا virtual mind reading machine ساخته شد . در همان زمان این تکنولوژی به حدی توسعه یافته بود که یک مدیوم می توانست فکری را در ذهنش بپروراند که قابلیت خروج از ذهنش وانتقال به کامپیوتر را داشته باشد وبر فکر وذهن انسان دیگری بطور بالقوه تاثیر بگذارد. در نهایت پروژه ی فونیکس درک برتری از نحوه ی عملکرد ذهن و دستاوردی بالقوه گمراه کننده برای کنترل فکر به همراه داشت.
گزارش کاملی برای کنگره ملی امریکا تهیه شد که به نوبه ی خود به عوامل اجرایی دستور می داد پروژه منحل شود ، زیرا که این ترس حداقل برای کارکنان خود پروژه وجود داشت که ذهن و افکارشان در معرض کنترل قرار گیرد !
این نگرانی های شخصی ، به توسعه ی پروژه کمک شایان توجهی کرد ، بطوری که آنان دیگر خط مشی کنگره ی ملی را دنبال نکردند و بدنبال راهی دیگر از جمله از راه بدر کردن نیروی نظامی یعنی ارتش بودند. با این ایده که این تکنولوژی می توانست بعنوان یک فن آوری جنگی برای کنترل ذهن دشمن کاربرد داشته باشد . تعدادی از افراد ثروتمند و چند نوع از گروه های نظامی ، تصمیم به تاسیس پایگاهی در کمپ ( Hero ) به منظور دستیابی به تحقیقاتی جدید گرفتند. پایگاهی که یک ایستگاه نیروی هوایی متروکه در منطقه مونتیاک نیویورک بود . این محل به این دلیل انتخاب شد که در آنجا یک دکل آنتن رادار عظیمی مستقر شده بود که فرکانس 400 الی 425 مگاهرتزی را گسیل می کرد که این اتفاقا همان باندفرکانسی است که برای ورود به آگاهی ذهن انسان مورد استفاده قرار می گیرد (پروژه مونتیاک2).
اواخر دهه 60 میلادی ، فعالیت کمپ Hero ، به دلیل کمبود های نظامی ارتش آمریکا رو به افول گذاشت ، ولی در سال 1972 با تامین مالی مناسب ، پروژه مونتیاک بطور کامل برروی آزمایشات کنترل ذهن متمرکز شد وگسترش یافت ، بطوری که آزمایشاتی بر روی انسانها ، حیوانات و سایر اشکال آگاهی (مثل ارواح ) که نظر به وجودشان می رفت انجام شد (پروژه مونتیاک3).
در طول سالیان متمادی ، محققان مونتیاک تکنیکهای کنتزل ذهن را تکمیل کردند و کاوش حد اکثری خود را گسترش دادند. هدف آنها ، رسیدن به افقهای دوردست توانایی های ذهن انسان بود. با گسترش قابلیتهای مدیوم ها که در مونتیاک کار می کردند ، توانایی آنها نهایتا به نقطه ای رسید که می توانست توسط سخت افزار تقویت شود . در این بین ، توهماتی نیز بودند که به دو شکل ظاهر می شدند : سوژه های ذهنی و همینطور سوژه های عینی ، این موارد حتی شامل " ایجاد مجازی ماده " نیز می شد . پس از آنکه کشف شد یک مدیوم ، می تواند ماده را آشکار کند ، چنین مشاهده شد که همان روح می توانست در زمانهای مختلفی ظاهر شود و این تظاهر ، براساس آنچه که مدیوم می اندیشید ، بستگی تام داشت .
عکسی از فون نویمان به همراه کامپیوتر ساخت او

بنابراین و با این اوصاف ، چه اتفاقی خواهد افتاد اگر یک مدیوم درباره کتابی بیندیشد ،اما فکرش در روز قبل ظاهر و آشکار شود ؟ این خط فکری و تجربه ی منحصر به فردی بود که منجر به خلق این ایده شد که هر نفر در این دنیا می تواند زمان خود را خم کند. پس از سالها تحقیق تجربی و آزمایشگاهی و علمی توسط آزمایشات گسترده و پیچیده و خارج از قاعده رایج ، کانالها (پورتالها) ی زمان بالا خره باز شدند.
پروژه مونتیاک در نهایت کار خود ، به نقطه اوج عجیب و غریب آن یعنی به" گرداب زمان" و نقطه گشوده ای در زمان گذشته یعنی سال 1943 رسید که این تاریخ دقیقا تاریخ اصلی آزمایش فیلادلفیا بود .
سوال پیتر مون از شاهدان مونتیاک: آیا کنترل ذهن تنها چیزی بود که در مونتیاک انجام شد ؟
نه ...! فونیکس یکی از آنها بود.پس از اینکه احزاب و محافل سیاسی متوجه آن گشتند ، خواستار تعطیلی آن پروژه گردیدند.افرادی که از کار برکنار شده بودند (فون نویمان) ، به ارتش رفتند و پیشنهاد دادند که از یافته های آنها می شود به عنوان چیزی که روی ذهن دشمن نفوذ می کند استفاده کرد. ارتش ، این ایده را پسندید و مجوز استفاده از پایگاه نیروی هوایی قدیمی مونتیاک را برای آنها صادر کرد.
در میان تجهیزات در خواستی ، واحد رادار قدیمی SAGE بود که در پایگاه مونتیاک وجود داشت . پایگاه تعطیل شده بود وفعالیت همه چیزمسکوت و راکد بود. بعد از مدتی ، گروه به آزمایشگاه های بروکهاون لانگ آیلند نقل مکان کرد که این آغاز چیزی بود که ما آنرا به نام "فونیکس 2″ می شناسیم.
آنها ، ده سال را بدین ترتیب از حدود 1969 تا 1979 میلادی با تحقیق بر روی "کنترل ذهن خالص "سپری کردند. آنها با گرفتن امواج خروجی از رادار SAGE کارشان را آغاز کردند و با مدولاسیون موجی ویژه که ویلهلم رایش در پروسه کنترل آب وهوا نشان داده بود ، با چیزی که از کار آزمایش فیلادلفیا متوجه شده بودند ترکیب کردند. فرکانس موج انتقالی آنها تقریبا 406 مگاهرتز بود. آن موج انتقالی ، 406 مگاهرتزی اطراف فرکانس ها می چرخید و تغییر فاز را موجب می شد.
آنها مفهوم AMPLIDYNE یا ژنراتور دی سی ، که ولتاژ خروجی آن با تغییرات تحریک میدان ، متناسب است را بکار بردند.BRF از 10 سیکل تا 750 سیکل (دور در ثانیه ) بود .پهنای پالس (عرض موج نوسانی) در هر مکانی متنوع و مختلف است و از 10 الی 75 ms را شامل می شد. فرکانس مرکز 406 مگاهرتز بود که توسط یک تابع با پایداری پایین "A STAY -LOW TYPE FUNCTION)) تولید می شد که تابع" زمان - صفر " (ZERO-TIME FUNCTION) نیز به آن گفته شده است.
دوره زمانی 1969 تا 1971 دوره فونیکس2 و زمان پروژه فونیکس 1 ، از سال 1948 الی 1968 بود. بخش اول پروژه کنترل ذهن ، به شکل انفرادی بود و مکان اجرای آن چیزی تقریبا حدود 250 فوت( 2/76 متر) دورتر از آنتن بود. رادار SAGE در حال تپش ، قدرتی در حدود 5 مگا وات تولید می کرد. آنتن دراین شرایط، درحال بدست آوردن امواجی معادل 30 دسی بل بود. این بدان معناست ، که قدرت موثر تابشی در حد گیگاوات بود.
آیا می توانید تآثیرآن چیزی را که بر افراد می گذارد تصور کنید؟ فکر می کنم شگفت انگیز این است که مردم هنوز اینجا در منطقه مونتیاک هستند . این تاثیرات مخرب ، چیزهایی مثل سوختن مغز، ایجاد آسیبهای عصبی ، زخمی شدن ریه ها از حرارت و گرما و غیره بودند. آنها این کارهارا با تعداد زیادی ازافراد انجام دادند و بازماندگان کمی از آن واقعه هنوز هم زنده هستند.
پیتر مون از شخصی که در پروژه بوده می پرسد: در مورد بعضی "اثرات ذهنی " چه اطلاعاتی وجود دارد؟
از انجا که من از بازخوانی برنامه دستگیرم شده ، و همچنانکه بخشی از آن پروژه بودم ، من موضوع انتخابی شان برای کنترل فکر به آن صورتی که در ابتدا در برنامه شان وارد شدم نبودم ...(زیرا در ابتدا آنها مرا برای توانایی هایی مثل حساس بودنم ، می خواستند ) اما بعدها ، پروژه از من بالاجبار خواست تا عملیاتی را برای استخدام جوانان ترتیب بدهم .از اولین اجبار معلوم بود که آن تبدیل به فاجعه ای خواهد شد.
من به آنها گفتم ، که هیچ کاری مرتبط با برنامه را نمی خواهم انجام بدهم ، و آنها با شنیدن این حرف من ، مرا در جلوی " دستگاه پرتو افکن ذهن " قرار دادند ...با اینکارشان ، صدمه زیادی به من رسید ...
نهایتا شخصی گفت: دستگاه را خاموش کنید !! او درحالی نیست که انجامش دهد ...و آنها دستگاه را خاموش کردند ، سایرین ، خیلی بیشتر از من و بطور جدی بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بودند وتاثیرات بطور کلی بد بودند...آن امواج حتی می توانست به کل مغز شمارا بسوزاند !!
آنها از پایگاه خارج شدند وبه شهر رفتند ونوجوانان را از بین سنین 12 الی 16 سال از کوچه و خیابان انتخاب کردند و ربودند تا به عنوان نمونه های انسانی در آزمایشات استفاده شوند.
بعد از آزمایشات بسیار زیاد بر روی نمونه های انسانی که بسیاری از آنها منجر به سوخته شدن بدن قربانیان می شد دریافتند که تغییر در مدولاسیون یا تعدیل فاز ( VARYING THE PHASE MODULATION) و نوسان فازهای چندگانه (THE PULSING OF THE MULTIPLE PHASES) و چرخش فرکانس (FREQUENCY HOPPING) می تواند تاثیرات عمیقی برذهن افراد داشته باشد.
پیتر مون می پرسد: در آنجا چه برسر تعداد زیادی نوجوان ناپدید شده آمریکایی آمد؟
ما تخمین می زنیم ، آنها تعداد 10000نوجوان آمریکایی و بسیاری از کودکان و نوجوانان که توسط باندهای مافیای قاچاق انسان ، از چهار گوشه ی جهان دزدیده شدند وتوسط گروه های زیرزمینی ، سر از آزمایشهای مخوف این چنینی در آوردند را به مونتیاک آوردند.
تعداد کل افرادی که آنها از خیابانهای شهرهای ایالات متحده برای 25 پایگاهشان دزدیدند ، تقریبا بالغ بر 250000 نفر می شود. حال برنامه جلب اعتماد برای همه ی این کودکان چه بود و اینکه چه بلایی بر سر همه آنها آمد، هنوز در پرده اسرار باقی مانده است و ما هنوز پاسخ ها را نمی دانیم. فقط این را می دانیم که همه آنها بطور کامل ، برای کاری برنامه ریزی شده بودند. آنها برای نوعی "برنامه ریزی" انتخاب شده بودند ، که تبدیل به چیزی بیشتر از "بشر" شوند...چیزی مثل "ابر انسان" ودر تکنیکهای پیشرفته ی الکترونیکی بکار روند.
برنامه ریزی اصلی ، متعلق به ویلهلم رایش بود که در طبیعت کاربرد داشت وبیشتر فیزیکی بود (رادیو سوند) . بعدها ، آنها از تکنیکهایی استفاده کردند که درآن از کامپیوترها و برنامه های الکترونیکی فون نویمان بهمراه تکنیکهای رایش بکار رفته بود که خیلی سریع بود و عوارض جانبی کمتری داشت .
پیتر مون می پرسد: آیا شما در حال حاضر از نفراتی که در این کارها بودند ، آگاهی دارید؟
من در طول سالیان متمادی با این افراد برخورد کرده ام. یک رشته الگوی هویتی بسیار خاص وجود دارد که شما می توانید تشخیصش بدهید. اگر شما بقدر کافی در این زمینه حساس باشید ، می توانید از فاصله ی 5 مایلی ( تقریبا 8 کیلومتری ) علامتی روی شخص بگذارید که او در برنامه مونتیاک بوده است. من بیش از 12 نفر را در لانگ آیلند نیویورک به این طریق شناسایی و علامت گذاری کرده ام .
پیتر مون از شخصی که در پروژه فعالیت داشته می پرسد: درباره صندلی تغییر ذهن که در فاز سوم پروژه فونیکس ساخته شد توضیح بدهید؟
این صندلی ، در اصل یک آمپلی فایر (تقویت کننده ی) ذهن است . دولت آمریکا ، افراد خاص آموزش دیده را در این صندلی ها نشاند و افکار مجسمی (THOUGHT FORMS) را تولید کرد که می توانستند تقویت شوند و انتقال یابند ! آنها سیگنالها را می فرستادند ، افراد را در یک حالت قبل از مرحله ی اورگاسم (ارضاع جنسی) قرار می دادند واین شرایطی بود که افراد برای پذیرش برنامه ریزی توسط دستگاه بوسیله آنان آماده می شدند. پروژه خیلی خوب کار می کرد ، آنها قابلیتهای دیگری در این خصوص پیدا کردند ، آنها دریافتند که این قابلیت می تواند ، در مورد زمان نیز کار کند آنها بطور فیزیکی آزمایشی انجام داده بودند ، که در طی آن ، فردی آموزش دیده رادر صندلی نشاندند ، و فکر مجسمی را از یک گرداب (VORTEX) که به سال 1947 و1981 متصل می شد ، تولید کردند . که دقیقا همان کاری است که آنها انجام دادند: " ساخت یک تونل زمان ، که آنها می توانستند داخل آن راه بروند."
آنها شروع به پیشروی و عقبگرد در زمان کردند ، آن آخرین مرحله از پروژه فونیکس بود.

پیتر مون می پرسد: در چه زمانی ،" این ماشین زمان " راه اندازی شد و به بهره برداری رسید؟
در حدود سال 1979 یا 1980 بود که آن بطور کامل عملیاتی شد. این فرستنده ، بقدر کافی برای منحرف کردن فضا -زمان قدرت داشت . فرد نشسته در صندلی ، می توانست به تنهایی عملیات گرداب زمانی را ترکیب کند زیرا آنها (کارگردانان اصلی پروژه ) توانایی فنی برای انجام این کار نداشتند . آنها سوژه را در صندلی آمپلی فایر ذهن می نشاندند ، و وادارش می کردند که به بعضی از "مخلوقات " فکر کند ، و آن مخلوقات حالت تجسد پیدا می کردند.
آنها فردی را در صندلی مخصوص قرار دادند ، که در مورد همه ی حیوانات موجود در منطقه مونتیاک فکر کند ، در نقطه مونتاک ، شارژ وارد شهر شد ، و دقیقا همان چیز اتفاق افتاد. آنها تقریبا ، قدرت خلق" یک موجود" را داشتند ، مشکل این بود که فقط زمانی می توانستند " موجود " را خلق کنند ، که تقویت کننده ی ذهن (MIND AMPLIFIRE) مدت زمانی طولانی روشن می ماند . قدرت این آمپلی فایر ، چیزی در حدود گیگاوات و ترا وات بود. آن قدرت مهیب و وحشتناکی بود. این گرداب زمانی (VORTEX) می تواند ، قطر دایره ای حدود 5 مایل (تقریبا 8 کیلومتر ) داشته باشد.
گرداب زمانی ، درست شبیه تونل مارپیچ عجیب وغریبی بود که بالا وپایینش روشن و نورانی بود. شما می توانستید ، در این تونل شروع به راه رفتن کنید و با اینکار بطور ناگهانی توسط آن به پایین کشیده می شدید. شما اینچنین نمی نوانستید راه بروید. زیرا که کم وبیش توسط نیرویی ، به جلو سوق داده می شدید. با این تونل ، شما می توانستید به هرجایی از فضا وزمان بروید. دیواره های تونل ، سخت وجامد ، اما بصورت شیاردار و شکافدار بودند . شکل تونل ، راست و مستقیم نبود ،ولی شکلی مارپیچی مانند درچوب پنبه یا بطری باز کن داشت.
پیتر مون می پرسد: آیا آنها تعداد زیادی از ربوده شدگان را برای آزمایش تونل زمان به پایین تونل فرستادند؟
بله ، اما ما نمی دانیم که اهدافشان آنجا چه بود ...آنها تعداد زیادی از بچه هارا از دست دادند.
مصاحبه با یکی از بازماندگان آزمایشات:
پس از اینکه نیروی هوایی در سال 1943 ، تصمیم به تعطیلی پروژه گرفت ، فون نویمان ، برای کار بر روی بمب اتمی ، به لوس آلاموس اعزام شد و تا اتمام کار آنجا بود . در سال 1947 ، تغییرات عمده ای در وزارت دفاع آمریکا رخ داد، در ساختار جدید ، شخصی ، تصمیم به موشکافی در پروژه فیلادلفیا گرفت ، آنها می خواستند دریابند که کدام راه را اشتباه رفتند وبه مشکل برخوردند ؟ آنها ، از فون نویمان خواستند که " نگاه دوباره ای " به پروژه بیندازد .فون نویمان ، موافقت کرد .اتفاق دیگری افتاد : تقریبا ، از صبح ، 6 اوت 1943 یوفوها UFOs به مدت 6 روز برفراز ناو یواس اس آلدریج پرسه زدند . آنها در طول آزمایش ، آنجا بودند .
یکی از یوفوها ، به همراه ناو آلدریج جذب هایپراسپیس شد ودر انتها ، از تاسیسات زیرزمینی مونتاک سردرآورد ! آن سفینه فضایی ، یک دستگاه شارژ را به همراه داشت که بعضی بیگانگان فضایی (Aliens ) مارا مجبور می کردند ، به عقب برگردیم و آنها را برایشان برگردانیم. بطوری که ، آنها نمی خواستند انسانها این دستگاه های شارژ را در اختیار داشته باشند. ما نمی دانیم که آنها چه کسانی بودند. جک پروت (مدیر متافیزیکی پروژه ) نگران یک تهاجم فضایی بود . در این حین ، در سال 1947 ، فون نویمان از سوی دولت فراخوانده شد ، که به کمک آزمایشات یک UFO سقوط کرده در آزتک AZTEC بشتابد . سال بعد از آن ، سقوط دیگری در آزتک AZTEC رخ داد ، در اولین سقوط یوفو که سرنشینان آن "خاکستریها" Greys بودند ، هیچیک از سرنشینانش زنده نماندند ، اما در سقوط دوم (1948 ) حداقل یکی از آنها جان سالم بدر برده بود . سیستمهای رادار ، بطور ناخواسته ، سفینه فضایی خاکستریها را پایین آورده و موجب سقوطش شده بودند . رادار ، بطور عمدی مورد استفاده قرار گرفت تا زمانی که بیگانگان فضایی بدان آگاهی یافتند .
بیگانه فضایی جان بدر برده از سقوط دوم سال 1948 از نوع Grey نبود ، فون نویمان خواست با او صحبت کند ، از او پرسید که چه پاسخی برای بروز مشکلات در زمینه ی نامریی شدن دارد ، آموزه ی بیگانه ، این بود که او ( فون نویمان ) باید به گذشته برگردد!
ماهیت مشکل این بود ، که پرسنل کشتی ، به مرجع زمان - صفر ( zero -time reference ) کشتی ، قفل و متصل نشده بودند ، انسانها به طور طبیعی ، "به نقطه ای "و" مفهومی " به عنوان مرجع زمان قفل و متصل می شوند نه با" مرجع زمان صفر"( zero -time reference ).
قفل جریان زمان ( (The time stream lock به شخص اجازه می دهد ، که " هم نوایی " با سیستم را به جریان بیندازد و بنا بر همین اساس ، تعامل با آن امکان پذیر می شود . قفلهای زمان ، شکننده و ناپایدار هستند . همه ی قدرت پروژه ، قفلهای زمانی افراد حاضر بر عرشه ی کشتی را مختل کرد . زمانی که کشتی به زمان عقب برگشت ، افراد روی آن ، به همان " مرجع زمانی " برنگشتند ...فون نویمان متوجه شد ، که او نیازمند کامپیوتری است ، که به خوبی وکارآیی دانش متافیزیک باشد ، وبدین منظور طراحی شود که" قابلیت قفل کردن مرجع زمانی افراد را با مرجع زمانی کشتی دارا باشد ".
فون نویمان درسال 1950 ، برای رسیدن به هدفش یک کامپیوتر ساخت. در سال 1952 آن کامپیوتر ، آماده ی نصب بود .درسال 1953 ، آزمایشی در این خصوص انجام شد که آن ، موفقیت آمیز بود.
سوال پیتر مون از شخصی مسئول در پروژه مونتیاک: کمکهای مالی برای پیشبرد پروژه از کجا دریافت می شد ؟
پول اصلی پروژه فیلادلفیا را طلای نازی ها تامین نمود و در ادامه پروژه فونیکس1 توسط منابع مالی دولتی که از طرف کنگره پرداخت می شد ، فونیکس2 توسط ارتش آمریکا و فونیکس3 توسط ارتش آمریکا و شرکت های قدرتمند خصوصی و مخفی.
پیتر مون می پرسد: می شود در مورد تامین مالی پروژه فیلادلفیا توسط طلای نازی ها توضیح بدهید؟
در سال 1944 میلادی ، یک گروه نیروی آموزشی نظامی آمریکایی که برای جنگ به فرانسه اعزام شده بودند در تونل راه آهن فرانسه ، قطاری حامل 10میلیارد دلار طلای نازی ها را یافتند ! (آن طلاها 10 میلیارد دلار در سال 1944 چنین مقداری ارزش داشته است).
باید ذکر کرد که قطار حامل طلای نازی ها از بزرگترین معما های دوران جنگ جهانی می باشد که روایات و کتابهای بسیار زیادی در مورد آن منتشر شده است.
پیتر مون می پرسد: می توانید شرح دهید که یک حلقه بسته زمان چگونه کار می کند ؟
یکی از مشکلاتی که ایجاد شده این است که وقتی شما در طول زمان مسافرت می کنید ، شما دقیقا نمی توانید به نقطه اصلی مبداء خود مراجعت کنید و برگردید ، این موضوع ، تا زمانی که شما رفتید ، با شما باقی می ماند ، اگر قرار باشد ، دوباره به نقطه دقیقی برگردید که آنرا ترک کرده بودید ، همان نقطه در طول عمرتان تکرار می شود و مشکل جدی برایتان بوجود می آورد.
پیتر مون می پرسد: تاریخ های مربوط به "کنترل ذهن به شیوه ی الکترونیکی " را شرح می دهید؟
آزمایشات کنترل ذهن ، تقریبا در سال 1969 به مونتیاک منتقل شد. فاز سخت افزاری بعضی از آزمایشات بعدی درسال 1975 آغاز شد وتجهیزات جهت تغییر فرستنده ی sage حدود سال 1973 سفارش داده شده بود.
پیتر مون می پرسد؟ پس آنچه که آنها توانایی انجامش را واقعا اثبات کردند ، در پایان آزمایشات حاصل شد ؟
چیزی که آنها اساسا ثابت کردند ، قادر به انجامش هستند ، توانایی کنترل هر شخص بود ،آنها امضایی بر شخص می گذاشتند و این الگو از آن جهت منحصر بفرد بود که به شخص توانایی قرار گرفتن در برنامه کامپیوتری برای انتقال را می داد.
طول موج طبقه یا مرتبه فوقانی ، در یک وضعیت تضعیف یا رقیق شده فرکانسی منتقل می شود و مستقیما بر ذهن اشخاص تاثیر می گذارد. آن می تواند فرمانی را بفرستد که شخص بر هیچ چیز تمرکزی نداشته باشد. هنگامی که دستگاه ساخته شد ، این اصل را در یک مقیاس گسترده ای متصور و جاری می سازد. پیامی ذهنی گذاشته می شد ، که اگر کسی آنرا می شنید ، آنها به یک شماره تلفن معینی زنگ می زدند!!!
بیش از600 تلفن از سراسر سواحل شرقی تا پایین فلوریدا انجام گرفته بود ، و سیستم به خوبی کار می کرد.
پیتر مون می پرسد: پس آیا آنها این تکنولوژی را کاملا در اختیار دارند ؟
بله ، آن تنها یک امضای شخصی نیست ، آن امضایی نژادی است و همچنین سیگنالی بین المللی است برای نژاد بشر ، دولت امریکا از هرسه مورد برای هدف قرار دادن افراد خاص استفاده کرده است ، آنها همچنین پیامهای گروهی هدف گذاری شده را در یک گروه خاص نژادی و قومی بکار برده اند که رایج است. در بوستون و نیویورک در حال آزمایشاتی بر روی mood control کنترل رفتار در شهرها بودند.
پیتر مون می پرسد: آیا ادراک فرد هدف گذاری شده ای که آنها در حال کنترلش بودند ، همانند فکر خودشان بود ؟ و آیا دفاع ومقاومتی در برابر آن وجود داشت ؟
بله همانند فکر خودشان بود. و در مورد دفاع باید بگویم ، هم آری و هم نه ...به لحاظ تئوری نه ، این چیزی است که به دولت بستگی دارد ، اگر عملگرایانه صحبت کنیم آنها هرکسی را نمی توانند بگیرند ، چرا که برخی از افراد به طور طبیعی مقاوم هستند و این وابسته به توسعه سطح روحی - روانی آن افراد دارد ، شاید 5 % از جمعیت به این سیگنالها پاسخ ندهند ، اگر آنها 95 % افراد را زیر پوشش خود بگیرند ، دیگر اهمیتی به 5 % بقیه نمی دهند. اگر شما در معرض EEG الکترو انسفالوگراف ( وسیله ای برای ثبت وترسیم امواج مغزی ) قرار بگیرید ، شما الگوی خاصی از پاسخهای الکتریکی را به نمایش می گذارید . اینها می توانند ثبت وضبط شوند و آنها فقط برای شما منحصر بفرد هستند ، آن امواج می توانند در کامپیوتر ضبط وذخیره و تکرار گردد...اگر آنها الگوی DNA /RNA شما را نیزدر اختیار داشتند ، می توانستند شمارا تسخیر کنند.