آیا احتمال دارد تهران هم این روزها بلرزد/ زلزله‌ ۱۰ ریشتری؟

پدر زلزله‌شناسی ایران‌ پیش بینی وقوع زلزله ۱۰ ریشتری در خاورمیانه را «داستان» و غیر ممکن می‌داند و می‌گوید: زلزله‌ای با شدت ۱۰ ریشتر تنها در مکانی رخ می‌دهد که بین اقیانوس و قاره باشد.\n

آیا احتمال دارد تهران هم این روزها بلرزد/ زلزله‌ ۱۰ ریشتری؟

به گزارش جهان، کارشناسان می‌گویند کمتر شهری در ایران به دور از زلزله است چرا که کشورمان روی یکی از دو کمربند زلزله جهان قرار دارد و 80 درصد آن در معرض خطر زلزله‌شدید است. بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که از 600 شهر کشور تنها 6 شهر در امان هستند. گسل‌ها و آتش‌فشان‌ها تنها علامت‌هایی بی‌خطر روی نقشه نیستند. آنها می‌توانند فعال شوند و زلزله را برای ایرانی‌ها به ارمغان بیاورند!‌

هنوز خاطره تلخ زلزله اهر، هریس و ورزقان در آستانه اولین سوز هوای سرد از خاطر ایرانی‌ها نرفته بود که امسال نیز سال نوی جامعه ایرانی با زلزله‌های پی در پی تلخ شد. پس از تعطیلات نوروزی، روزی نیامده که ایرانی‌ها نام زلزله را از رسانه‌های کشور نشنوند. یک روز زمین در بوشهر و دشتی می‌لرزد و یک روز در خراسان. روز دیگر شهرهای سراوان و خاش در سیستان و بلوچستان طعمه زلزله می‌شود و پس از آن تسوج در آذربایجان‌شرقی می‌لرزد. جدیدترین خبرها هم از تکان‌های زمین در استان‌های فارس و اصفهان خبر می‌دهد.

از سوی دیگر دیروز خبرگزاری ایلنا به نقل از مرکز زمین‌شناسی آمریکا اعلام کرد که بین روزهای 5 تا 10 اردیبهشت زلزله‌ای به بزرگی 9 تا 10 ریشتر در خاورمیانه به وقوع خواهد پیوست که این زلزله می‌تواند کل منطقه خاورمیانه را به طور کامل تخریب و در عمق زمین دفن کند.

پیش‌بینی‌ای که بهرام عکاشه پدر زلزله‌شناسی ایران‌آن را «داستان» خوانده و غیر ممکن می‌داند. او به تهران امروز می‌گوید:« زلزله‌ای با شدت 10 ریشتر تنها در مکانی رخ می‌دهد که بین اقیانوس و قاره باشد. با توجه به تحمل سنگ ها در منطقه خاورمیانه وقوع چنین زلزله‌ای بعید است.»

*خطر زلزله احتمالی تهران هنوز وجود دارد

این لرزش‌ها هیچ‌گاه سبب نشده تا کارشناسان از زلزله احتمالی تهران غافل شوند! چرا که رشد بی‌رویه این کلانشهر طی دهه‌های اخیر سبب شده تا تمرکز جمعیت و سازه‌های فرسوده و غیراستاندارد به خطری جدی تبدیل شود.

به گفته بهرام عکاشه پدر زلزله‌شناسی ایران و رئیس سابق بخش زلزله‌شناسی موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران «وقوع زلزله‌های پی در پی در کشور نشان می‌دهد که منطقه در زمینه زلزله آبستن حوادثی است.»

او می‌گوید: «بروز زلزله در نقاط مختلف کشور به این معنا نیست که انرژی در منطقه تخلیه شده و دیگر از زلزله‌های بعدی مصون هستیم بلکه گویای این موضوع است که ایران در این شرایط به علت مباحث زمین ساختی در برابر زلزله بسیار آسیب‌پذیر است. برای همین است که سازمان مدیریت بحران باید آمادگی کافی برای مقابله با زلزله تهران را داشته باشد. تصورها باید این باشد که زلزله پشت در منتظر است.»

*کاهش مقاومت سنگ‌ها

یک هفته پس از تعطیلات نوروزی امسال، هنوز حال و هوای دید و بازدید و مسافرت نوروزی از سر مردم نپریده بود که زلزله‌ای به بزرگی 6.1‌‌ریشتر شهرستان دشتی در استان بوشهر را لرزاند. کشته شدن 37 نفر از هموطنان‌مان در این استان سبب شد تا آیت‌الله صفایی‌بوشهری نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر، یک روز پس از زلزله، در این استان سه روز عزای عمومی اعلام کند.

اما این همه ماجرا نبود. تکان‌های شدید زمین در این استان، 850 زخمی را راهی بیمارستان کرد و شائبه آسیب‌دیدن نیروگاه اتمی استان بوشهر را به وجود آورد. شائبه‌ای که هم از سوی حسنوند استاندار این استان و هم توسط جعفری مجری طرح نیروگاه بوشهر در همان دقایق اولیه تکذیب شد.

*باز هم زلزله!

خبرهای بعدی از زلزله‌هایی با شدت کمتر در تسوج آذربایجان‌شرقی و خراسان رسید. اما به فاصله یک هفته از زلزله بوشهر؛ گُشت، خاش و سراوان در سیستان و بلوچستان لرزید. زمین لرزه‌ای با شدت 7.8 ریشتر که حتی در دهلی نو احساس شد و مردم در امارات متحده عربی یک شب را از ترس پس لرزه‌ها در خیابان صبح کردند.

آن سوی مرزهای شرقی کشور، در کویته نیز چند شهروند پاکستانی زیر آوار زلزله جان باختند. به گفته عکاشه «پدیده‌ای که با آن مواجه‌ایم و تکرار زلزله‌ها در استان‌های مختلف، نشانه این است که باید آمادگی بیشتری در ارتباط با زلزله داشت. با اینکه عامل وقوع زلزله را می‌توان در دو دسته در کشور تقسم‌بندی کرد؛ زلزله‌های ناشی از فعالیت‌های آتش‌فشانی و زلزله‌های ناشی از عوامل زمین‌ساختی اما کوه‌های البرز و زاگرس و همچنین منطقه کویر با یکدیگر در ارتباط هستند.»

او ادامه می‌دهد: «زلزله‌های اخیر ناشی از فشارهای زمین ساختی است و فشارهای زمین ساختی به دلیل حرکت صفحه شبه جزیره عربستان به سمت شرق، شبه قاره هند به سمت شمال غرب و صفحه دریای عمان به زیر صفحه منطقه سیستان و بلوچستان است. همین فشارهاست که موجب کاهش مقاومت سنگ‌ها و در پی آن وقوع زلزله‌شده است و ما باید همیشه در حالت آماده باش باشیم.»

*پایتخت و زلزله احتمالی

چند سالی می‌شود که اخبار زلزله احتمالی پایتخت داغ است. قرار است پایتخت در جنگی نابرابر با زلزله بجنگد. هرچند با توانمندی‌ و قابلیت‌های موجود و با طراحی و راه‌اندازی «سامانه تخمین خسارت» گامی موثر در زمینه تطبیق نیازها در زمان بحران برداشته شده است، اما تاثیر مولفه‌های متعددی چون شدت، فاصله، عمق و... در افزایش یا کاهش خسارات وارده را نمی‌توان نادیده گرفت. به همین دلیل تخمین میزان خسارات و تلفات میسر نیست و در ادامه آن نمی‌توان میزان آمادگی را مشخص کرد.

عکاشه در این باره می‌گوید: «حداقل می‌توان 10 مورد مستند را با اعداد و ارقام ثبت شده نشان داد که زلزله‌های پهنه تهران با شدتی بالا نظیر 7.7 ریشتر رخ می‌دهد. مثلا در سال 1830 میلادی در ماه مارس در پهنه تهران زلزله‌ای رخ داد که با در نظر داشتن جمعیت آن زمان حدود 45 هزار نفر کشته شدند. پهنه تهران این روزها 14 میلیون نفر جمعیت دارد. بدون شک با وقوع چنین زلزله‌ای تعداد کشته شده‌ها میلیونی خواهد بود.»

او ادامه می‌دهد: «این اظهارنظر تنها بر اساس تفکرات شخصی من نیست. در سال 80 شهرداری تهران و آژانس بین‌المللی حوادث غیر مترقبه قراردادی را منعقد کردند که به موجب آن شهر تهران از نظر آسیب‌پذیری در برابر زلزله مورد بررسی قرار گرفت و در آن خسارت جانی به تهرانی‌ها تا میلیون‌ها نفر اعلام شد.»

کارشناسان می‌گویند برای پایتختی که بیش از 200 سال عمر دارد نمی‌توان با برنامه‌های ضربتی آمادگی در برابر زلزله ایجاد کرد چرا که در زمان بزرگ شدن این شهر، برنامه مدونی برای اقدامات پیشگیرانه درباره نوسازی بافت فرسوده، مقاوم‌سازی بیمارستان‌ها، مدارس، پل‌ها و... انجام نشده است. به همین دلیل است که وضعیت امروز تهران با 50 سال پیش از آن در برابر زلزله متفاوت است.

اگر در این شهر زلزله‌ای 7 ریشتری رخ دهد خسارت‌های مالی زیادی به افراد وارد می‌شود. زخمی‌های زیادی بر جای می‌گذارد. صدمات زیادی به شریان‌های حیاتی آب، برق، گاز، پل‌های مواصلاتی و... وارد می‌شود و چون اقدامات زیادی درخصوص پیشگیری انجام نشده، توان موجود خیلی از سازمان‌ها جوابگوی وضع به وجود آمده نیست. همین احتمالات است که سبب می‌شود از این پس هرگاه به نقشه نگاه می‌کنید، گسل‌ها را خطوط ممتد بی‌خطر نپندارید!
منبع: تهران امروز

نظریه نسبیت آلبرت انیشتین(شگفت انگیز )

نظریه نسبیت آلبرت انیشتین

 

تئوری جاذبه ای که نیوتن (Newton) ارائه کرد، خیلی زود بدون تقریبآ هیچ سوالی جدی مورد پذیرش دانشمندان قرار گرفت. تا اینکه در اوایل قرن بیستم آلبرت اینشتین (Albert Einstein 1879-1955) با ارائه نظریه نسبیت خاص در سال ۱۹۰۵ و نظریه نسبیت عام در سال ۱۹۱۵ نه تنها قوانین فیزیک و جاذبه عمومی نیوتن بلکه پایه های فیزیک عصر خود را لرزاند.
هر چند قبل از او ماکس پلانک (Max Planck) با ارائه
نظریه کوانتم (Quantum) تا حد زیادی فیزیک نیوتنی را زیر سئوال برده بود اما اینشتین با انتشار مقاله های خود راجع به تئوری نسبیت رسماً ثابت کرد که فیزیک نیوتن در حالت های بسیار خاص پاسخگوی پدیده های فیزیکی می باشد.
وی بعد ها با فعالیت هایی که در سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۵ انجام داد بعنوان یکی از پایه گذاران اصلی مکانیک کوانتم نیز شناخته شد.
آلبرت اینشتین طی سالهای ۱۹۳۰ الی ۱۹۵۵ به بررسی رفتار جهان هستی پرداخت و مقالاتی در این باره منتشر کرد. او می خواست با ترکیب تئوری نسبیت و
کوانتم به تئوری جامعی برای مدل کردن جهان هستی دست پیدا کند که زندگی این فرصت را برای تکمیل کار به او نداد. اما بعد ها در سال ۱۹۳۳ هابل (Hubble) و هومنسون (Humanson) با تحقیقاتی که در زمینه کهکشانهای مختلف انجام دادند بر نظریه های او راجع به جهان هستی صحه گذاردند.
آلبرت انیشتین دو نظریه دارد. نسبیت خاص را در سن ۲۵ سالگی بوجود آورد و ده سال بعد توانست نسبیت عام را مطرح کند.

نظریه نسبیت خاص


نسبیت خاص یکی از نظریاتی است که انیشتین مطرح کرده و شامل سه پدیده در سرعت ‌های بالا است .

* انقباض لورنتزی که کاهش طول جسم در مسیر حرکت است

* اتساع زمان که کند شدن زمان است

* افزایش جرم

نسبیت خاص بطور خلاصه تنها نظریه ایست که در سرعتهای بالا ( در شرایطی که سرعت در خلال حرکت تغییر نکند–سرعت ثابت) میتوان به اعداد و محاسباتش اعتماد کرد. جهان ما به گونه ای است که در سرعتهای بالا از قوانین عجیبی پیروی می کند که در زندگی ما قابل دیدن نیستند. مثلا وقتی جسمی با سرعت نزدیک سرعت نور حرکت کند زمان برای او بسیار کند می گذرد. و همچنین ابعاد این جسم کوچک تر میشود. جرم جسمی که با سرعت بسیار زیاد حرکت می کند دیگر ثابت نیست بلکه ازدیاد پیدا می کند. اگر جسمی با سرعت نور حرکت کند، زمان برایش متوقف می شود، طولش به صفر میرسد و جرمش بینهایت میشود.


به نظر خلبان موشک که با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت می کند، ماه
دچار انقباض طولی شده است (بالا). حال آنکه برای فضانورد روی ماه، موشک
فشرده به نظر می‌رسد (پایین).

 

حتی زمان هم نسبی می باشد!

از نتایج جالب تئوری نسبیت خاص می توان به بیان ارتباط میان زمان و و فضا (فاصله) و اینکه تمام موجودیت ها در دنیا با یکدیگر مرتبط بوده و بر یکدیگر اثر می گذارند، اشاره کرد. نیوتن معتقد بود که زمان ثابت است و در تمام نقاط به یک صورت عمل می کند. اما اینشتین نشان داد که اینگونه نیست.


مثال جالبی که معمولا” در این باره بیان می شود آن است که دو برادر دوقلو را در نظر بگیرید. یکی روی زمین می ماند و دیگری با یک فضا پیما با سرعت نزدیک به نور به سمت فضا حرکت می کند. پس از آنکه برادر روی زمین ۱۰۰ سال از عمرش بگذرد، برادری که در فضا پیما می باشد فقط یکسال از عمرش گذشته است!

نظریه نسبیت عام

انیشتین در نوامبر سال ۱۹۱۵یک سری سخنرانی‌هایی در آکادمی علوم پروس ایراد کرد که در آن نظریه جدید گرانش، موسوم به نسبیت عام را مطرح کرد. او در آخرین سخنرانی ای که ایراد کرد معادله‌ای را مطرح کرد که جانشین قانون جاذبه نیوتون شد، معادله میدان انیشتین. این نظریه قائل به این است که نه تنها کسانی که یا یک سرعت ثابت در حرکتند، بلکه تمامی ناظران یکسان و هم ارز هستند. در نسبیت عام، گرانش دیگر نیرو محسوب نمی‌شود (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه نتیجه خمیدگی مکان- زمان است .


به خاطر جنگ، مقالاتی که انیشتین در مورد نسبیت عام چاپ کرده بود، در خارج از آلمان در دسترس نبود. خبر نظریه جدید انیشتین توسط فیزیک دانهای هلندی هنریک آنتون لورنتز و پل اهرنفست و همکار آنها ویلیام دو سیتر که مدیر رصد خانه لیدن بود، به ستاره شناسان انگلیسی زبان در انگلیس و آمریکا رسانده شد. در انگلیس، آرتور استنلی ادینگتون که دبیر انجمن نجوم سلطنتی از دو سیتر خواست تا یک سری مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع منجمان بنویسد. نظریه جدید او را مجذوب خود ساخته بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد. . اغلب ستاره شناسان، هندسی سازی گرانش توسط انیشتین را نمی‌پسندیدند و معتقد بودند پیش بینی‌های او در مورد خمیدگی نور و به قرمزی گرایی گرانشی درست از آب در نخواهد آمد. در سال ۱۹۱۷، منجمان رصد خانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان می‌داد که در پرتو خورشید به قرمزی گرایی گرانشی وجود ندارد، منتشر کردند. . در سال ۱۹۱۸، منجمان رصد خانه لیک در شمال کالیفرنیا تصاویری از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده قابل رویت بود گرفتند.پس از پایان جنگ، آنها نتایج بررسی‌های خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش بینی نسبیت عام انیشتین در خصوص خمیدگی نور اشتباه بوده‌ است. با این حال آنها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان، هیچگاه اقدام به چاپ نتایجی که به دست آورده بودند نکردند .
آرتور استنلی ادینگتون، طی سفرهایی که درماه می ‌سال ۱۹۱۹ در زمانی که خورشید گرفتگی در بریتانیا رخ داد، به سوبرال سیارا برزیل و جزیره پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا داشت، اندازه گیری خمیدگی گرانشی عدسی نور ستاره را به هنگام عبور از نزدیکی خورشید تحت نظارت داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید دورتر است. این حالت عدسی گرایی گرانشی نامیده می‌شود و وضعیت ستاره‌های مشاهده شده دو برابر حالتی بود که فزیک نیوتنی پیش بینی اش را می‌کرد. معهذا، این حالت با پیش بینی هم ارزی میدانی انیشتین نسبیت عام همخوان بود. ادینگتون اعلام کرد که نتایج به دست آمده پیش بینی انیشتین را تایید می‌کند و مجله تایمز در هفتم نوامبر آن سال با اتنخاب تیتر زیر تایید شدن پیش بینی انیشتین را گزارش کرد: «انقلابی در علم، نظریه‌ای جدید در مورد جهان، ایده‌های نیوتن اعتبار خود را از دست می‌دهد.» ماکس بورن، برنده جایزه نوبل از نسبیت عام به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین دستاورد و شاهکار تفکر بشری در مورد طبیعت›› بر شمرد و پل دیراک نیز که یکی از برندگان جایزه نوبل است، از آن به عنوان ‹‹ بزرگ ‌ترین اکتشاف علمی آن زمان›› یاد کرد. این اظهار نظرها و تبلیغات متعاقب از آن، باعث شهرت و معروفیت انیشتین شد.او در سطح جهانی معروف شد که موفقیت استثنایی و خاصی برای یک دانشمند محسوب می‌شود.
با این حال هنوز هم بسیاری از دانشمندان به دلایل مختلفی که شامل دلایل علمی (مخالفت با تفسیر انیشتین از آزمایش ‌های انجام شده، اعتقاد به اتر و یا ضرورت وجود ملاک مطلق) و دلایل روانی- اجتماعی (محافظه کاری، یهود ستیزی) می‌شد، نظریات انیشتین را نمی‌پذیرفتند. به نظر انیشتین، اغلب مخالفتهایی که با نظریه او می‌شد، از جانب آزمایش-باورانی بود که درک ناچیزی از نظریه مطرح شده داشتند .


شهرتی که انیشتین بعد از چاپ مقاله ۱۹۱۹دست آورده بود، باعث شد بسیاری از دانشمندان نسبت به ابراز نفرت و انزجار کنند و نفرت و انزجار برخی از آنها حتی تا دهه ۳۰نیز ادامه یافت. مباحث زیادی در مورد ابراز انزجار نسبت به شهرت و معروفیت انیشتین وجود دارد، بویژه در میان آن دسته: از فیزیک ‌دانان آلمانی که بعد‌ها جنبش ضد انیشتینی ‹‹دویچه فیزیک›› را در مقدمه Klaus Hentschel ؛ یعنی ‹‹ فیزیک و سوسیالسم اجتماعی›› به راه انداختند.
انیشتین در ۳۰مارس سال ۱۹۲۱، یعنی همان سالی که برنده جایزه نوبل شد، برای ایراد سخنرانی در مورد نظریه جدید نسیبت به نیویورک رفت. اگرچه امروزه انیشتین به خاطر فعالیتهایش در مورد نسبیت شهرت یافته، اما جایزه نوبل به خاطر کارهای او در مورد اثر فوتوالکتریک به او اعطا شد؛ چرا که در مورد نسبیت عام در آن زمان هنوز اختلاف نظر وجود داشت. هیات نوبل با خود به این نتیجه رسیند که اشاره به آن نظریه انیشتین در نوبل که اختلاف نظر و مخالفت در مورد آن کمتر است، بیشتر مورد قبول جامعه علمی واقع خواهد شد.

نظریه نسبیت عام به زبان ساده

نسبیت عام برای حرکتهایی ساخته شده که در خلال حرکت سرعت تغییر می کند یا باصطلاح حرکت شتابدار دارند. شتاب گرانش زمین g که همان عدد ۹٫۸۱m/s است نیز یک نوع شتاب است. پس نسبیت عام با شتابها کار دارد نه با حرکت. نظریه ای است راجع به اجرامی که شتاب ثقل دارند. به طور کلی، در هر کجای جهان، جرمی که در فضای خالی باشد، حتما یک شتاب جاذبه در اطراف خود دارد که مقدار عددی آن وابسته به جرم آن جسم می باشد. پس در اطراف هر جسمی شتابی وجود دارد. نسبیت عام با این شتابها سر و کار دارد و بیان می کند که هر جسمی که از سطح یک سیاره دور شود زمان برای او کند تر میشود. یعنی مثلا، اگر دوربینی روی ساعت من بگذارند و از عقربه های ساعتم فیلم زنده بگیرند و روی ساعت آدمی که دارد بالا میرود و از سیاره ی زمین جدا میشود هم دوربینی بگذارند و هر دو فیلم را کنار هم روی یک صفحه ی تلویزیونی پخش کنند، ملاحظه خواهیم کرد که ساعت من تند تر کار می کند. نسبیت عام نتایج بسیار عجیب و قابل اثبات در آزمایشگاهی دارد. مثلا نوری که به اطراف ستاره ای سنگین میرسد کمی بسمت آن ستاره خم میشود. سیاهچاله ها(سیاهچاله ها: اگر یه ستاره چند برابر خورشید باشد و همه سوختش را بسوزاند، از انجا که یک نیروی جاذبه قوی دارد لذا جرم خودش در خودش فشرده میشود و یک حفره سیاه رنگ مثل یه قیف درست میکند که نیروی جاذبه فوق العاده زیادی دارد طوری که حتی نور هم نمیتواند از آن فرار کند) هم بر اساس همین خاصیت است که کار می کنند. جرم انها بقدری زیاد و حجمشان بقدری کم است که نور وقتی از کنار آنها می گذرد به داخل آنها می افتد و هرگز بیرون نمی آید.


آلبرت انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. اولین موضوعات را در نظریه نسبیت عام خود که در ۱۹۱۵ انتشار یافت مورد بحث قرار داد.نظریه نسبیت عام دید گرانشی را بکلی تغییر داد و در این نظریه جدید نیرو ی گرانش را مانند خاصیتی از فضا در نظر گرفت نه مانند نیرویی بین اجرام ، یعنی برخلاف آنچه که اسحاق نیوتن گفته بود! در نظریه او فضا در مجاورت ماده کمی انحنا پیدا می‌کرد. در نتیجه حضور ماده اجرام ، مسیر یا به اصطلاح کمترین مقاومت را در میان منحنیها اختیار می‌کردند. با این که فکر آلبرت انیشتین عجیب به نظر می‌رسید می‌توانست چیزی را جواب دهد که قانون ثقل نیوتن از جواب دادن آن عاجز می ماند. سیاره اورانوس در سال ۱۷۸۱ میلادی کشف شده بود و مدارش به دور خورشید اندکی ناجور به نظر می‌رسید و یا به عبارتی کج بود!
نیم قرن مطالعه این موضوع را خدشه ناپذیر کرده بود.بنابر قوانین اسحاق نیوتن می بایست جاذبه ای برآن وارد شود. یعنی باید سیاره ای بزرگ در آن طرف اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نیرو یی بر اورانوس وارد شود.در سال ۱۸۴۶ میلادی اختر شناس آلمانی دوربین نجومی خودش را متوجه نقطه ای کرد که « لووریه» گفته بود و بی هیچ تردید سیاره جدیدی را در آنجا دید که از آن پس نپتون نام گرفت.نزدیک ترین نقطه مدار سیاره عطارد به خورشید در هر دور حرکت سالیانه سیاره تغییر میکرد و هیچ گاه دوبار پشت سر هم این تغییر در یک نقطه خاص اتفاق نمی‌افتاد.اختر شناسان بیشتر این بی نظمی ها را به حساب اختلال ناشی از کشش سیاره های مجاور عطارد می دانستند! مقدار این انحراف برابر ۴۳ ثانیه قوس بود. این حرکت در سال ۱۸۴۵ به وسیله لووریه کشف شد بالاخره با ارائه نظریه نسبیت عام جواب فراهم شد این فرضیه با اتکایی که بر هندسه نااقلیدسی داشت نشان داد که حضیض هر جسم دوران کننده حرکتی دارد علاوه برآنچه اسحاق نیوتن گفته بود.وقتی که فرمولهای آلبرت انیشتین را در مورد سیاره عطارد به کار بردند، دیدند که با تغییر مکان حضیض این سیاره سازگاری کامل دارد. سیاره هایی که فاصله شان از خورشید بیشتر از فاصله تیر تا آن است تغییر مکان حضیضی دارند که به طور تصاعدی کوچک می شوند.اثر بخش‌تر از اینها دو پدیده تازه بود که فقط نظریه آلبرت انیشتین آن‌را پیشگویی کرده بود. نخست آنکه آلبرت انیشتین معتقد بود که میدان گرانشی شدید موجب کند شدن ارتعاش اتمها می شود و گواه بر این کند شدن تغییر جای خطوط طیف است به طرف رنگ سرخ! یعنی اینکه اگر ستاره ای بسیار داغ باشد و به طوری که محاسبه می کنیم بگوییم که نور آن باید آبی درخشان باشد در عمل سرخ رنگ به نظر می‌رسد کجا برویم تا این مقدار قوای گرانشی و حرارت ی بالا را داشته باشیم، پاسخ مربوط به کوتوله های سفید است.دانشمندان به بررسی طیف کوتوله های سفید پرداختند و در حقیقت تغییر مکان پیش بینی شده را با چشم دیدند! اسم این را تغییر مکان آلبرت انیشتینی گذاشتند. آلبرت انیشتین می گفت میدان گرانشی شعاع های نور را منحرف می‌کند. چگونه ممکن بود این مطلب را امتحان کرد. اگر ستاره ای در آسمان آن سوی خورشید درست در امتداد سطح آن واقع باشد و در زمان کسوف خورشید قابل رؤیت باشد اگر وضع آنها را با زمانی که فرض کنیم خورشیدی در کار نباشد مقایسه کنیم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مثل موقعی که انگشت دستتان را جلوی چشمتان در فاصله ۸ سانتیمتری قرار دهید و یکبار فقط با چشم چپ و بار دیگر فقط با چشم راست به آن نگاه کنید به نظر می رسد که انگشت دستتان در مقابل زمینه پشت آن تغییر جا می‌دهد ولی واقعاً انگشت شما که جابجا نشده است!


دانشمندان در موقع کسوف در جزیره پرنسیپ پرتغال واقع در آفریقای غربی دیدند که نور ستاره ها به جای آنکه به خط راست حرکت کنند در مجاورت خورشید و در اثر نیرو ی گرانشی آن خم می شوند و به صورت منحنی در می آیند. یعنی ما وضع ستاره ها را کمی بالاتر از محل واقعیش می‌بینیم.ماهیت تمام پیروزیهای نظریه نسبیت عام آلبرت انیشتین نجومی بود ولی دانشمندان حسرت می کشیدند که ای کاش راهی برای امتحان آن در آزمایشگاه داشتند.ـ نظریه آلبرت انیشتین به ماده به صورت بسته متراکمی از انرژی نگاه می کرد به همین خاطر می گفت که این دو به هم تبدیل پذیرند یعنی ماده به انرژی و انرژی به ماده تبدیل می شود. E = mc². دانشمندان به ناگاه جواب بسیاری از سؤالها را یافتند. پدیده رادیواکتیوی به راحتی توسط این معادله توجیه شد. کم کم دانشمندان متوجه شدند که هر ذره مادی یک پادماده مساوی خود دارد و در اینجا بود که ماده و انرژی غیر قابل تفکیک شدند.تا اینکه آلبرت انیشتین طی نامه ای به رئیس جمهور آمریکا نوشت که می توان ماده را به انرژی تبدیل کنیم و یک بمب اتمی درست کنیم و آمریکا دستور تأسیس سازمان عظیمی را داد تا به بمب اتمی دست پیدا کند. برای شکافت هسته اتم اورانیوم ۲۳۵ انتخاب شد. اورانیوم عنصری است که در پوسته زمین بسیار زیاد است. تقریباً ۲ گرم در هر تن سنگ! یعنی از طلا چهارصد مرتبه فراوانتر است اما خیلی پراکنده.در سال ۱۹۴۵ مقدار کافی برای ساخت بمب جمـع شـده بود و ایـن کار یعنی ساختن بمب در آزمایشگاهــی در « لوس آلاموس » به سرپرستی فیزیکدان آمریکایی «رابرت اوپنهایمر» صورت گرفت. آزمودن چنین وسیله ای در مقیاس کوچک ناممکن بود. بمب یا باید بالای اندازه بحرانی باشد یا اصلاً نباشد و در نتیجه اولین بمب برای آزمایش منفجر شد. در ساعت ۵/۵ صبح روز ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۵ برابر با ۲۵ تیرماه ۱۳۲۴ و نیرو ی انفجاری برابر ۲۰ هزار تنT.N.T آزاد کرده دو بمب دیگر هم تهیه شد. یکی بمب اورانیوم بنام پسرک با سه متر و ۶۰ سانتیمتر طول و به وزن ۵/۴ تن و دیگری مرد چاق که پلوتونیم هم داشت. اولی روی هیروشیما و دومی روی ناکازاکی در ژاپن انداخته شد. صبح روز ۱۶ اوت ۱۹۴۵ در ساعت ۱۰ و ده دقیقه صبح شهر هیروشیما با یک انفجار اتمی به خاک و خون کشیده شد. با بمباران هیروشیما جهان ناگهان به خود آمد، ۱۶۰۰۰۰ کشته. در یک روز وجدان خفته فیزیکدان ها بیدار شد! « اوپنهایمر» مسئول پروژه بمب و دیگران از شدت عذاب وجدان لب به اعتراض گشودند و به زندان افتادند. آلبرت انیشتین اعلام کرد که اگر روزی بخواهم دوباره به دنیا بیایم دوست دارم یک لوله‌کش بشوم نه یک دانشمند!


برخی نتایج حاصل از نسبیت

اینشتین با نظریه نسبیت خاص خود نشان داد که سه قانون فیزیک نیوتن تنها در شرایط خاصی آنهم بصورت تقریبی صحت دارند و هنگامی که سرعت اجسام زیاد شده و با سرعت نور قابل مقایسه شوند به هیچ وجه نمی توان قوانین نیوتن را در مورد اجسام حتی با تقریب بالا بکار برد. همچنین نظریه نسبیت عام او نشان داد که باز نظریه نیوتن راجع به قانون جاذبه عمومی دقیق نمی باشد و در میدان های جاذبه بسیار قوی فرمول نیوتن جای بحث دارد.
مطالعه حرکت عطارد (Mercury) به دور خورشید از دیر باز مورد علاقه ستاره شناسان و فیزیک دانان بوده است. مشکل اینجا بوجود آمد که مشاهده شد صفحه ای که عطارد در آن به دور خوشید می چرخد خود دارای حرکت می باشد.
اندازه گیری ها نشان داد که این حرکت در هر یکصد سال معادل ۴۳ ثانیه (در اینجا منظور از ثانیه واحد اندازه گیری کمان می باشد که معادل ۱/۳۶۰۰ درجه است) می باشد. با وجود آنکه این مقدار حرکت برای هر سال بسیار کم می باشد اما قانون جاذبه عمومی نیوتن از توجیه آن عاجز است.
نیوتن معتقد بود که نور در یک مسیر مستقیم حرکت می کند اما اینشتین نشان داد که اگر جسمی دارای یک میدان جاذبه بزرگ باشد و نور از کنار آن عبور کند دچار انحراف از مسیر مستقیم خود می شود.
دیگر مواردی که از قانون نسبیت عام می توان نتیجه گرفت آن که نور ستارگانی که دارای میدانهای مغناطیسی قوی میباشند در راه رسیدن به زمین تغییر طول موج می دهند. این اثر که به Red Shift مشهور است، باعث می شود طول موج نور این ستاره ها بزرگتر شود. این مسئله که باز با قوانین نیوتن قابل تحلیل نمی باشد توسط معادلات تئوری نسبیت عام بسادگی مدل می شود.

آیا زمین در یک چاله فضا-زمان واقع شده است؟


زمان و فضا –بر طبق نظریه نسبیت انیشتین –به یکدیگر بافته شده اند و ساختار تار و پودی چهاربعدی به نام فضا-زمان را به وجود آورده اند.جرم قابل توجه زمین ، این ساختار را به شکل یک گودی در می آورد.مانند شخص سنگینی که وسط یک تشک بادی نشسته باشد (هر چند که چنین خمیدگیهای فضا-زمان را اغلب در محیط اطراف اجرام بسیار پر جرم تر و فشرده تری مانند سیاهچاله‌ها، ستاره های نوترونی، و کوتوله های سفید سراغ داریم اما اگر با دقت کافی محیط اطراف اجرام بسیار کم جرم تری مانند زمین را نیز بررسی کنیم خمیدگی فضا-زمان ناشی از جرم زمین را می توانیم بیابیم).
بر طبق نظریه نسبیت عام انیشتین ، حرکت اجسام در ساختار تار و پودی فضا-زمان صورت می گیرد. یعنی جسم در حال حرکت تابع شکل فضا-زمانی است که در آن واقع شده است. بر اساس این نظریه، گرانش باعث تغییر شکل ساختار فضا-زمان می شود و در نتیجه حرکت جسم نیز بر اثر میدان گرانشی تغییر می کند. می توان گفت که به زبان انیشتین گرانش در اصل حرکت اجسام در مسیر خمیدگی ساختار فضا-زمان در اطراف جسم پرجرم است. یعنی وقتی زمین ر مداری به دور خورشید در گردش است از دید نسبیتی به دلیل انحنای فضا-زمان اطراف خورشید در این مسیر هدایت می شود.
اگر زمین ثابت بود، ضرورتی برای انجام این کاوش نبود، ولی از آنجا که زمین به دور خود حرکت دورانی دارد ، این خمیدگی نیز باید همراه با زمین بچرخد.زمین با پیچ و تاب دادن ساختار فضا-زمان به دور خود به آرامی آن را به صورت یک ساختار چرخشی چهار بعدی در می آورد.این همان چیزی است که ماهواره گرانش کاو یا GP-B برای آزمایش آن به فضا فرستاده شده است.
این آزمایش براساس فکر بسیار ساده ای انجام می شود: یک ژیروسکوپ (گردش نما) در حال چرخش در مداری در نزدیکی زمین قرار می دهند ، در حالی که محور چرخش آن به سمت یک ستاره بسیار دور -در نقش یک مرجع ثابت و بدون حرکت- نشانه رفته است. بدون وجود نیروهای خارجی، محور ژیروسکوپ باید تا ابد به سمت همان ستاره ثابت بماند.ولی چون فضا-زمان در نزدیکی زمین خمیده است، جهت محور ژیروسکوپ به مرور زمان تغییر می کند.با اندازه گیری بسیار دقیق تغییرات جهت محور ژیروسکوپ نسبت به ستاره، می توان میزان خمیدگی فضا-زمان را در نزدیکی زمین اندازه گرفت.


اما در عمل این آزمایش بسیار دشوار است :

چهار ژیروسکوپی که در GP-B کار گذاشته شده اند، کامل ترین کره هایی هستند که تا به حال به دست بشر ساخته شده اند.این کره ها که هر کدام به اندازه یک توپ پینگ پونگ اند (به قطر حدود ۴ سانتی متر)، از جنس سیلیکون و کوارتز هستند. هیچ گاه اختلاف آنها با یک کره کامل بیش از ۴۰ لایه اتمی نیست. اگر ژیروسکوپ ها کاملا کروی نبودند، محور چرخش آنها حتی بدون اثرات نسبیتی ‌، حرکت می کرد.
بر طبق محاسبات فضا-زمان انحنا پیدا کرده در نزدیکی زمین باعث می شود تا محور ژیروسکوپ در طول یک سال به اندازه ی ۰٫۰۴۱ ثانیه قوس جابه جا شود. یک ثانیه قوس ۳۶۰۰/۱ یک درجه است. برای اندازه گیری دقیق این زاویه، GP-B به دقت سنجش فوق العاده ۰٫۰۰۰۵ ثانیه قوس نیاز دارد.این عمل مانند آن است که بخواهیم قطر یک ورق کاغذ را از فاصله ی ۱۵۰ کیلومتری اندازه بگیریم.
محققان GP-B فناوری های کاملا جدیدی را برای این اندازه گیری اختراع کرده اند. آنان ماهواره گرانش کاو را کاملا «بدون لرز» ساخته اند تا در هنگام حرکت ماهواره در لایه های بالایی جو به ژیروسکوپ ها لرزشی وارد نشود. آنها دریافتند که چگونه از نفوذ میدان مغناطیسی زمین به داخل فضاپیما جلوگیری کنند و همچنین دستگاهی را برای اندازه گیری چرخش ژیروسکوپ ، بدون تماس با آن، اختراع کردند.
فرانسیس اوریت ، استاد فیزیک دانشگاه استنفورد و محقق اصلی پروژه GP-B می گوید: «در جریان انجام آزمایش هیچ حادثه غافلگیر کننده ای اتفاق نیفتاده است.» اکنون که مرحله جمع آوری اطلاعات پایان یافته است ، او می گوید : «دانشمندان GP-B با اشتیاق و علاقه بیشتری به کار خود ادامه می دهند و کار سخت پیش روی خود را نادیده نمی گیرند.»
در مرحله بعدی آنها باید اطلاعات گرفته شده را به طور دقیق و کامل بررسی کنند.اوریت توضیح می دهد که دانشمندان GP-B این کار را در سه مرحله انجام می دهند: در مرحله اول آنان اطلاعات را به صورت روز به روز بررسی می کنند تا بی نظمی های موجود در آنها را بیابند. سپس اطلاعات را به صورت ماه به ماه در می آورند و در نهایت آنها را به صورت یک مجموعه کامل به دست آمده در طول یک سال، تحلیل می کنند. بدین ترتیب دانشمندان ایرادات موجود در اطلاعات را ، که از طریق یک روش تجزیه و تحلیل ساده نمی توان پیدا کرد، می یابند.

نهایتا دانشمندان از سراسر دنیا نتایج را به دقت بررسی می کنند.اوریت می گوید: «بدین طریق به سخت ترین منتقدان، اجازه شرکت در این پروژه داده می شود.» اگر GP-B بتواند به طور دقیق چاله فضا-زمانی را که انتظار می رود مشخص کند، بدین معنی است که بر اساس باور عمومی فیزیکدانان نظریه انیشتین حقیقت داشته است ولی اگر این گونه نشود، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ شاید ایرادی در نظریه نسبیت عام انیشتین یافته شود. اختلاف کوچکی که ظهور انقلابی بزرگ را در فیزیک عصر جدید اعلام خواهد کرد.

پروژه شگفت انگیز مونتیاک - فاز اول ، پروژه فیلادلفیا

مونتیاک - فاز اول ، پروژه فیلادلفیا

قدمت پروژه مونتیاک به سال 1943 میلادی برمی گردد ، هنگام تحقیق بر روی  نامرئی شدن ناو جنگی یو اس اس آلدریچ (ناو فوق به ناگهان از روی صفحه رادار محو و نامریی شد )،  USS-Eldrigeبه عنوان کشتی نیروی دریایی ایالات متحده در  محوطه آبهای فیلادلفیا مستقر بود وحوادث مربوط به کشتی فوق ، معمولا با عنوان "آزمایش فیلادلفیا" اشاره می شود. هدف از این آزمایش این بود که کشتی فوق توسط امواج رادار غیر قابل کشف و ردیابی باشد و در این حین و هنگام آزمایش بود که ، وقایع کاملا غیر منتظره و شدیدی عارض و حادث  شد ! کشتی در مقبل چشمان غیر مسلح همگان ، ناگهان نامرئی شد و از زمان و مکان خود به بعدی دیگر انتقال یافت (در ادامه توضیح داده خواهد شد که کشتی در کجا و چه زمانی قرار گرفته بوده). هر چند این موضوع پیشرفت قابل توجهی در شرایط تکنولوژی آن زمان به حساب می آمد ، ولی برای مردمی که درگیر آن بودند، تبدیل به فاجعه ای شد.

عکسی از ناو USS-ELDRIGE

ملوانان از این بُعد زمانی به فاز دیگری منتقل شده بودند و پس از سه ساعت کشتی دوباره ظاهر شد. دروضعیت بازگشت ملوانان به زمان حال ، عدم تعلق کامل روانی و وحشت در سیمایشان موج می زد . کسانی که جان سالم بدر بردند با عنوان داشتن "ذهنی نا مناسب" از خدمت  مرخص شدند و موضوع ، صورتی بی اعتبار به خود گرفت و تمام امور آن پوشیده ماند. پروژه به دلیل خطرناک بودن بسته اعلام شد.

سوال پیتر مون از فردی که در پروژه درگیر بوده است: بیایید نگاهی  بیندازیم به آن چیزی که آزمایش فیلادلفیا را از آن لحاظ " فنی " کرده بود ؟

آن آزمایش ، نقطه آغازی برتمامی این وقایع و اتفاقات بود . هسته ی اصلی آزمایش فیلادلفیا ، در دهه ی 1930 و با مشارکت 3 دانشمند در شیکاگو شکل گرفت ، دکتر جان هاتچینسون (DR.JOHN HUTCHINSON )که رییس دانشکده فیزیک دانشگاه شیکاگو بود ، نیکولا تسلا (NICKOLA TESLA  ) و دکتر کورتن آئر (DR. KURTENAUR ) که فیزیکدانی اتریشی واز کارکنان آن دانشگاه بود. آنها ، تصمیم به انجام آزمایشاتی با گمانه زنی و حدس وگمان در مورد ، مفهوم و ماهیت اشیاء و افراد ، برای " نامریی شدن "  گرفتند . موضوع نامریی شدن ، برای چندین سال ، مورد بحث و گفتگو بوده است . آنها در سال 1931 یا 1932 باهم و به منظور انجام برخی تحقیقات در دانشگاه شیکاگو همکاری داشتند . در سال 1933 ، موسسه ی علمی تحقیقات پیشرفته در پرینستون تشکیل شد . پروژه ی " نامریی شدن " در سال 1934 شکل گرفت .

یکی از افراد هیات علمی موسسه ی فوق ، دکتر جان اریک فون نویمان از بوداپست مجارستان بود. او مدرک خود را در رشته ی شیمی در سال 1925 و ((PHD دکترایش را در سال 1926 از رشته ی ریاضیات گرفته بود . او پس از 4 سال تدریس در دانشگاه های اروپا ، به آمریکا نقل مکان کرد و پس از 3 سال آموزش در مقطع کارشناسی ارشد ، از او برای پیوستن به موسسه ی علمی فوق دعوت به عمل آمد . از دیگر افرادی که در این انستیتوی علمی کار می کردند ، آلبرت انیشتین بود که در سال 1930 آلمان را به مقصد آمریکا ترک کرده بود . او به انستیتوی تکنولوژی کالیفرنیا رفت ، ودر آنجا 3 سال به تدریس مشغول شد و سپس  طبق دعوت و پذیرش آنها از او ، به انستیتوی علمی فوق ملحق گردید . افراد بیشماری ، در طول زمان به آنجا آمدند . زمان گسترش و توسعه ی پروژه سال 1936 بود . در ضمن اینکه نیکولا تسلا بعنوان مدیر پروژه معرفی شده بود . او دوست پرزیدنت فرانکلین روزولت بود و باب آشنایی شان زمانی بود ، که نیکولا تسلا در سال 1917 ، روزولت را که سمت وزارتی در نیروی دریایی آمریکا داشت ، ملاقات کرده بود . در آن زمان ، از تسلا برای انجام برخی کارها برای دولت ، منجمله : " چالشها و تلاشهای جنگی /نظامی " دعوت به همکاری شده بود که اونیز آنهارا انجام داد. او پذیرفت ، که "مدیر پروژه ی نامریی شدن " باشد و این کار را تا سال 1942 که زمان استعفایش بود ، انجام داد.

عکسی از نیکولا تسلا

در سال 1936، پس از مطالعاتی فشرده ، آنها تصمیم به آزمایش اولیه ی فعالیتشان گرفتند ، آنها به بعضی اثرات نامریی شدن جزیی دست یافتند. نیروی دریایی ، و هرکس دیگری برای ادامه ی کار تشویق شده بود، از این رو ، نیروی دریایی ، پشتیبانی لازم مالی را برای تحقیق فراهم کرد . سیل دانشمندان آلمانی به آمریکا سرازیر شد .تا سال 1939 که جنگ توسط آلمان آغاز شد. در سال 1940 ، پس از پژوهش به شیوه های تسلا ، آنها تصمیم به انجام یک تست کامل در محوطه ی نیروی دریایی بروکلین گرفتند . آنها کشتی کوچکی داشتند ، ودر هر طرف ، کشتی های انباری / مناقصه ای موجود بودند. یکی از کشتی ها ، برق را تامین می کرد وسایر کشتی ها بعنوان پشتیبانی ، وظیفه ی رساندن آن قدرت لازم برای بکار افتادن " سیم پیچ های دستگاه " ها را داشتند .آنها کشتی آزمایشی را با کابل ها بهم ربط داده بودند .

این ایده ، بخاطر این بود که اگر در جریان آزمایش ، هر حادثه ی اشتباهی رخ دهد ، آنها بتوانند کابل هارا قطع کنند ، یا کشتی آزمایشی را غرق سازند . که البته همه چیز کار کرد و موفقیت پروژه اعلام شد. نکته ی مهم درآزمایش سال 1940 این بود که ، هیچکسی در محدوده ی کانونی آزمایش نبود . آن بشدت اجرایی خشک ورسمی بدون حضور مردم (افراد ) بود. این مهم است ، زیرا آنچه که بعدا اتفاق افتاد ، این موضوع را ثابت می کند .

افراد دیگری به جمع ملحق شدند . توماس تی براون( TOMAS T. BROWN) نیز به پروزه پیوست . زیرا که او، یک کارشناس" اثرات الکترو گراویتی " بود وبدلیل این تخصصش وارد گروه شد. او وظیفه ی حل مشکل " مین های مغناطیسی آلمانی " را داشت ، مین هایی که بر حمل ونقل متفقین و تلاش نیروی دریایی در جنگ تاثیر گذارده بودند. این امر به ایجاد پروژه ای موازی منجر شد ، استفاده از DEGAUSSING کویل ها وکابلها برای انفجار مینهایی که در فواصل معین ، از کشتی ها قرار گرفته بودند. نیروی دریایی امریکا ، چند نفر را به کار گمارد ، که بر روی ازمایشات ، نظارت داشته باشند.

این چگونگی آن مساله ای بود که من با قضیه در گیر شدم (منظور شخصی است که پیتر مون با او مصاحبه می کند) وظیفه ی من ، در پروژه ،" نگهداری و حفظ تفسیرها و نظرات فنی " بود . بیایید نگاهی به نیکولا تسلا بیندازیم ، زمانی که پدرش در سال 1879 در گذشت ، اولین سالی بود که تحصیلاتش را در دانشگاه به پایان می رساند . او در سال 1884 به ایالات متحده آمد ، او بینش و بصیرت فوق العاده ای داشت . او سابقه ای کامل از خودش برجای گذاشته است .

قبل از آمدنش به امریکا ، او با دانشمندان زیر آشنا شده بود :

رابرت اوپنهایمر ، کسی که بعدها در پروژه ی منهتن وگسترش بمب اتمی کار می کرد ، دکتر دیوید هیلبرت ( DR. DAVID HILBERT) ریاضی دانی که مبدع معادلات ریاضی فضای هیلبرت بود ، کسی که فضاهای چندگانه (MULTIPLE SPACE) و واقعیتهای چندگانه MULTIPLE REALITIES را به زبان ریاضی شرح داد . این معادلات ریاضی ، فضاهای چندگانه ، موضوع مهمی برای پروژه محسوب شدند دکتر فون نویمان ، هیلبرت را در سال 1927 ملاقات کرد وبسیاری از چیزهایی که از او آموخته بود ، را بکار گرفت . فون نویمان ، توسط آن اندوخته های علمی ، سیستمهای جدید دیگری از ریاضیات را توسعه داد. فون نویمان ، یکی از برجسته ترین ریاضی دانان این قرن شناخته شده است ، برخی فکر می کنند که حتی او بهتر از انیشتین بوده است .یکی دیگر از ریاضی دانان این پروژه ، دکتر جان لوینسون (DR .JOHN LEVINSON )  بود ، که در سال 1912 بدنیا آمد ودر سال 1976 در گذشت ، اوسه کتاب در مورد ریاضیات  منتشر کرد . من تاریخچه ی دیگری از او در هیچ جای دیگری نیافتم . لوینسون ، آنچه راکه بعدها ، " معادلات زمان لوینسون " نامیده شد ، توسعه داد.

با وجود همه این چیزهایی که در ماورای این قضیه قرار دارد، گروه ، همه ی آن چیزهایی که برای پیشرفت پروژه مورد نیاز بود را در اختیار داشتند . پس از آزمایش موفقیت آمیز 1940 نیروی دریایی ، بودجه ی نامحدودی برای پروژه اختصاص داد و پروژه را طبقه بندی کرد. در 5 دسامبر 1941 من در سانفرانسیسکو بودم وماموران دولتی پیش من آمده و به من گفتند ، که تا 72 ساعت دیگر آینده جنگی بین ژاپن و ایالات متحده روی خواهد داد و آنها نیازمند کمک ویاری من بودند ، در ژانویه 1942 کارم را در موسسه مطالعات پیشرفته به پایان رسانده بودم .

تسلا ، یک کشتی به همراه خدمه اش در اختیار گرفته بود وبرای  یک آزمایش کامل آماده شده بود .تسلا وفون نویمان ، در بعضی چیزها ، باهم ، هم عقیده نبودند تسلا اصرار داشت که آنها ، قصد دارند برای پرسنل مشکلات جدی و شدید ایجاد کنند . تسلا ، وقت بیشتری می خواست ولی نیروی دریایی آمریکا نمی خواست ، با او در این مورد به توافق برسد.

تسلا ، اعلان نامه هایی را در اواخر دهه ی 1930 و اوایل دهه 1940 درباره ی تماسش با گونه های خارج سیاره ی (off planet species) منتشر کرد.

او (تسلا) بافضای خارج در تماس بود . که در این خصوص ، اعتقاد داشت مشکلی در ارتباط با افراد دیگر بوجود خواهد آمد ، او تصمیم به خرابکاری آزمایش 1942 گرفت ودر تلاش برای متوقف کردن کل پروژه برآمد .او " تنظیم دوباره ای " در مورد تاسیسات و تجهیزاتی که در آن مکان بود انجام داد. بطوری که هیچ چیز کار نکرد و پروژه با شکست مواجه شد ! پس از آن در مارس 1942 ، تسلا پروژه را به فون نویمان سپرد و پروژه را ترک کرد . فون نویمان به نیروی دریایی رفت و برای بررسی مشکل ایجاد شده ، زمانی را در خواست کرد . و تعیین آنچه که باعث  اختلال پروژه شده بود .

فون نویمان ، تصمیم به ایجاد تغییراتی در بعضی از تجهیزات گرفت ، اودانست که نیاز به کشتی مخصوصی دارد که از کف عرشه تا بالای آن طراحی شده باشد . بدین منظور  ناو  USS - ELDRIGE انتخاب شد ، تجهیزات در داخل کشتی تعبیه شده بود و آنها کل ملزومات مورد نیاز وتجهیزات را در داخل کشتی فوق قرار داده بودند  . اکتبر 1941 فرارسید ، آنها 33 داوطلب برای خدمه ی کشتی را انتخاب کردند که در دسامبر 1942 فارغ التحصیل می شدند.

پس از اینکه کشتی از بار انداز dry dock خارج گردید ، آزمایش آغاز شد . در ماه می 1943 ، فون نویمان ، سومین ژنراتور را نصب کرد ، البته آن هرگز با 2 تای دیگری سنکرونیزه /همراستا و هم نوسان نشد. در یکی از روزهای آزمایش، از کنترل خارج شد ویکی از افراد را ازبین بُرد. فون نویمان ، سومین ژنراتور را با هزینه ی خودش نصب و راه اندازی کرده بود .( زیرا تسلا ، فون نویمان را متقاعد کرده بود به اینکه ، مشکلات بالقوه ای با افراد وجود داشت .) فون نویمان ، به طرح اولیه برگشت. در اواسط ژوئن کشتی ، آزمایشات دریایی را پشت سر گذاشت . در 22 جولای 1943 آنها " آزمایش " را انجام دادند ، کشتی ، بین محدوده ی رادار و مکان نوری قابل رویت آن ، " نامریی " شد . آنها دریافتند که افراد روی کشتی دیگر تعلقی به جایگاه و موقعیتشان ندارند. نیروی دریایی ، خدمه را مرخص کرد وبا فون نویمان ( که در این خصوص ، درخواست زمان بیشتری برای این پروژه کرده بود ) مشاوره کرد .

نیروی دریایی پس از مشورت با مقامات مافوق ، اعلام کرد که 12 اوت 1943″ آخرین ضرب الاجل " (the drop dead date) است . فون نویمان بار دیگر ، نگرانی اش را ابراز کرد ، مبنی براینکه این زمان کافی نیست . نیروی دریایی ، تصمیم بر این گرفته بود که کشتی فقط از نظر راداری ناپدید شود نه اینکه به لحاظ نوری ( اپتیکال ) نامریی شدن رخ دهد ! روی همین اساس ،  تجهیزات توسط فون نویمان تغییر یافتند.

12 اوت 1943 فرا رسید ، با اینکه ما میدانستیم که بعضی چیزها درست نبود ند ، با این وجود آزمایش آغاز شد و تقریبا برای یک دقیقه همه چیز خوب و روبه راه بود ...خطوط محیطی (out line ) کشتی ها در آب دیده می شدند ، ناگهان فلاش آبی رنگی زده شد و کشتی بطور کامل از نظرها ناپدید شد ! ارتباطات رادیویی با غیر ممکن شد ، آن رفته بود ! ... تقریبا ، سه  ساعت بعد از آن کشتی برگشت ، در حالی که یکی از دکل هایش شکسته بود ، برخی از افراد خدمه تا حدی ( نیمه ) در عرشه ی فولادی کشتی فرو رفته بودند ، عده ی دیگر در داخل وخارج کشتی " محو " ( fade) شده بودند. بعضی شان بطورکامل ناپدید شده بودند ، و بسیاری شان هم عقلشان را از دست داده بودند.

نیروی دریایی ، خدمه ی باقیمانده را از آن مکان خارج کرد ودر طی 4 روز با برگزاری جلساتی ، شروع به تصمیم گیری در این مورد نمود که برای این مشکل چه را ه حلی بیندیشند ؟ آنها آنجا تصمیم گرفتند که آزمایش دیگری را انجام دهند ، که اجرایی رسمی و بدون پرسنل باشد. آنها برای انجام این آزمایش رسمی ، تقریبا 1000 فیت ( حدود 304 متر ) کابل را که به کشتی دیگر منتقل کرده بودند ، انتقال دادند . اواخر اکتبر 1943 ، آزمایش انجام گرفت ، و اینبار کشتی به مدت 20 دقیقه ناپدید شد ...وقتی که ان دوباره برگشت ، آنها تجهیزات گمشده شان رایافتند : کابینت های 2 فرستنده و 1 ژنراتور که از آزمایش قبلی گمشده بودند ، پیدا شدند . کابینت با "ژنراتور مرجع زمان - صفر" هم ، دست نخورده باقی مانده بود . در آن نقطه ، نیروی دریایی کشتی را از تجهیزات باقی مانده خالی کرد وپروژه را متوقف نمود . ناو USS ELDRIGE  در جنگ به خدمت گرفته شد ، ودر پایان جنگ به یونان منتقل گردید .

مصاحبه پیتر مون با یکی از بازماندگان آزمایش فیلادلفیا :

کشتی به هایپر اسپیس کشیده شد ، ما در داخل کشتی بودیم ، و می دانستیم که چیز به شدت اشتباهی در مورد آزمایش وجود دارد. ما سعی کردیم دستگاه را خاموش کنیم ، ولی خاموش نشد . ما به طرف خارج عرشه دویده وبه سمت بیرون کشتی پریدیم . جایی که ما پریدیم ، بیرون از مرز خارجی بود. اما آن ، "انتهای تونل زمانی  " بود که به مونتیاک در  لانگ آیلند ختم می شد. یعنی ، تاریخ 12 آگوست 1983 !! ودر شب ما سریعا خودمان را پیدا کردیم ، از پله های کشتی پایین آمدیم وبه جایی رسیدیم که فون نویمان به ما خوش آمد گفت ! او منتظر ما بود ، آن یک شوک بزرگ بود ،ماباید در 1943 می بودیم و اکنون در 1983 هستیم ...! به فون نویمان می نگریستم که به پیر مردی تبدیل شده بود .

او گفت : " منطقه ی محصور شده ای در هایپر اسپیس " بوجود آمده که ما مجبوریم به گذشته برگردیم تا ژنراتورهای کشتی را خاموش کنیم ، تا از افزایش یافتن  شکاف هایپر اسپیس که ممکن است کل سیاره زمین را فرا گیرد ودر خود ببلعد ، جلوگیری کنیم . فون نویمان ، برای رسیدن ما ، 40 سال انتظار کشیده بود ...! در مونتاک ، بار دیگر ما به گذشته فرستاده شدیم ، تجهیزات و وسایل را با تبرهایی که در اختیار داشتیم ، شکستیم ، کشتی ، تقریبا 3 ساعت دیرتر از ساعت اصلی ناپدید شدنش در 1943 ، به نقطه ی اصلی در " فضا  زمان " برگشت . در زمان اصلی یعنی سال  1943، فون نویمان نمی دانست که چه اتفاقی افتاده است ! اودر سال 1943 ، مشغول تغییر دادن تجهیزات اولیه بود تا جایی که او یک ماشین زمان کامل را بوجود آورد.

پروژه شگفت انگیز مونتیاک - فاز دوم ، پروژه رادیو سوند

مونتیاک - فاز دوم ، پروژه رادیو سوند

سوال پیتر مون از شخصی که در پروژه فعالیت داشته است: رادیو سوند چیست و چگونه بوجود آمد؟

خوب در تمام اشکال آن رادیوسوند ، یک جعبه سفید بود که به یک بالون وصل می شد و به آتمسفر فرستاده می شد . گفته ی دولت به مردم این بوده که آن ، وسیله ای برای جمع آوری اطلاعات آب وهوایی است .در حالی که آن ،در یک نوع غیر معمول از مدولاسیون پالس (تعدیل نوسان ) بکار می رفت .(استفاده از این نوع مدولاسیون پالس یا تعدیل نوسان ، بسیار غیر معمول است ) در اغلب موارد ، آنها اسیلاتور یا نوسان ساز  CW موج پیوسته  و سیگنال پالس شده (موج نوسان یافته ) را بکار می بردند .و این امر مشخص می کرد ، که روش بسیار کارآمدی برای تبدیل انرژی الکتریکی به انرژی اتریک (ETHERIC) است .


من (منظور شخص مصاحبه شونده است) به تازگی وهمین اخیرا شروع به جمع آوری رادیوسوند ها کردم ، من هرگز یک گیرنده(رسیور) را ندیدم ولی متوجه شدم که آنهادر" آزمایشگاه ملی بروکهاون لانگ آیلند" طراحی شده بودند . سپس شروع به صحبت کردن با افراد مستقر در بروکهاون نمودم ونهایتا نجیب زاده ای بازنشسته که آنجا به کار گمارده شده بود ، توجهم را جلب کرد . او بود که به من گفت در اصل ، طرح این دستگاه توسط "ویلهلم رایش" (WILHELM REICH) انجام گرفته است . آن اشتیاق مرا به دانستن برانگیخت .

داستان به سال 1947 میلادی برمی گردد، یعنی زمانی که ویلهلم رایش دولت آمریکارادر ساختن دستگاه کنترل آب وهوا یاری کرد. رایش روانپزشک اتریشی تبار ، روانکاو وهمکار زیگموند فروید ، که از افراطی ترین چهره های تاریخ روانپزشکی بود ، او چهره ای جنجالی بود و تِز دکترایش در مورد ORGONE بود یا همان چیری که او آن را قدرت جنسی انسان می نامید ، او این قدرت را نام دیگر "خدا" می دانست ! انباره هایی ساخته بود که این انرژی اورگون را ذخیره می کردند ، بیشتر روان درمانی های او ، حول وحوش موضوعات جنسی دور می زد. او اعتقاد داشت ، زن ومرد بدون "قدرت ارگاستیک " دچار نوعی اختلال روانی هستند ، که منجر به نفرت و نوعی انحراف جنسی منجر به سادیسم می شود که شخص در اثر آن از آزار دادن لذت می برد ، باعث ایجاد حرص و طمع می شود و "فاشیزم " را تولید می کند او در این مورد" ORGONE" با انیشتین نیز صحبت کرد و آزمایش خویش را به او توضیح داد.


او دستگاهی ساخته بود تا انرژی ای به نام DOR (DOR=DEADLY ORGONE ENERGY  ) را تبدیل به انرژی اورگون نماید. دستگاهی که می توانست DOR-BUSTING کند یا باعث انفجار DOR شود. رایش تصور می کرد ، اگر او می توانست ، مقادیر شدت DOR را کاهش بدهد ، دیگر طوفانها آن قدرت تخریبی سابق را نخواهند داشت .( DOR، حاصل و نتیجه ی انرژی ORGONE ای است که از تماس با یک منبع رادیواکتیو سربسته منتشر می شود) این اشعه ، یک " انرژی کشنده ی اورگون " یا DOR تولید می کند ، که زندگی را به مخاطرات جدی می اندازد. آن ، حتی از طریق فرآیندهای دیگر در اتمسفر تولید می شد.

محض آزمایش ، دولت آمریکا ، دستگاه رایش را داخل طوفان قرار داد و ملاحظه کرد که شدت طوفان کاهش یافت ! این دستگاه موجبات مسرت دولت آمریکا را فراهم کرد و آنها فاز دیگری از پروژه ی فونیکس را با طراحی و ساخت رادیو سوندها آغاز کردند و شروع به راه اندازی آنها ، وتولید انبوه نمودند بطوری که نرخ تولید آنها در روز به 200 الی 500 می رسید. طیف رادیویی این اشیا ، محدوده ای بالغ بر 100 مایل ( 160.9 کیلومتر) را شامل می شد.

اگر آنها تعداد زیادی رادیوسوند بکار می بردند ، شخص تصور می کرد که گیرنده های آنها همه در مکان مشترکی قرار گرفته است. من مجبور بودم وظیفه ی جمع آوری امواج گیرنده های رادیویی را برعهده داشته باشم. فرکانسهای استفاده شده 403 مگاهرتز و 1680 مگاهرتز بودند.آنها 2 فرکانس متفاوت بودند و جالب اینجاست که این فرکانس ها در محدوده فرکانسهای مغز انسان می باشد. آن فرکانسی که در ابتدا استفاده شد ، 403 مگاهرتز وفرکانس بعدی ، 1680 مگاهرتز بود ." ترمیستور" (مقاومتی برای سنجش حرارت) آنها ، طلا ، نقره ، پلاتین و ایریدیم بود. ویلهلم رایش ، از سنسورها یا حسگرهایی استفاده کرده بود که در آنها از طلا و نقره استفاده شده بود. اِلِمنت حساس به رطوبت HUMISTOR ، یک صفحه ی بشقاب مانند پلاستیکی و نقره اندود بود ، که دورتا دور و اطراف لبه های آن به شکل خطوط رسانا ، در سراسر بشقاب بکار رفته بود.

بر خلاف اکثر  HUMISTOR ها ،(دستگاه های اندازه گیرنده درجه رطوبت هوا) همانطوری که رطوبت را می گرفت مقاومتش بالا رفت ، آنچه که ما در این نقطه فرضیه سازی کردیم این بود که "ترمیستور" درست مثل آنتن  DORخارج از فاز عمل می کرد و حسگر یا سنسور حساس به رطوبت ، بعنوان آنتن " ORGONE " عمل می کرد. دستگاهی که بدین ترتیب ساخته شد ،  DORرا نابود می کرد و " ORGONE " را بوجود می آورد.

فرستنده یا انتقال دهنده ، شامل 12 اسیلاتور (نوسان ساز) بود ، یکی از آنها حامل فرکانسهای 403 یا 1680 مگاهرتزی بود ، و دومی نوسان ساز یا اسیلاتوری 7 مگاهرتزی بود که به دام شبکه ای از نوسان ساز حامل قبلی افتاده بود . نتیجه آن شد که نوسان ساز 7 مگاهرتزی ، دارای پالس خاموش/ روشن شده بود.

آنچه که ما اینجا می بینیم ، درواقع پیدایش چیزی است که پروژه ی مونتیاک از آن بیرون آمده است. ترکیبی از کار ویلهلم رایش و آزمایش فیلادلفیا ، 2 پروژه مجزا ، در جریان یک پروژه بنام " فونیکس" ایجاد شدند ، از یک طرف ، جنبه های نامریی شدن درک شد (بوسیله پروژه فیلادلفیا) و از طرف دیگر تاثیرات امواج بر روی انسانها درک شد (به وسیله دستگاه رادیو سوند).

(شگفت انگیز)مونتیاک - فاز 3 ، 4 و 5 پروژه فونیکس را ازدست ندهید

مونتیاک - فاز 3 ، 4 و 5 پروژه فونیکس


پس از جنگ ، ادامه تحقیق تحت سرپرستی دکتر جان فون نویمان( که جنبه های فنی آزمایش فیلادلفیا به سرپرستی او انجام شده بود) پیگیری شد. دستاورد جدید وی این بود که راهی بیابد و بداند که چه چیزی علایم ذهنی انسان را می سازد. مطالعه گسترده عامل انسانی در آزمایشگاه ملی بروکهاون در لانگ آیلند ، نیویورک آغاز شد و آن را به عنوان پروژه فونیکس نام نهادند (فونیکس1).

عکسی از آقای فون نویمان

فون نویمان نه تنها مخترع کامپیوتر مدرن بود بلکه نابغه ریاضی در نوع خود  به شمار می آمد، او توانست بر روی منابع عظیمی ازاطلاعات مجتمع نظامی /صنعتی متمرکز شود منابعی که  که شامل پایگاه داده ای گسترده ای ازتحقیقات روانی نازیها بود. اطلاعات ارزشمندی که متفقین پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم به دست آورده بودند.

این تحقیقات ، در برابر پس زمینه ای طرح می شد که فون نویمان در تلاش ساختن دستگاهی بود که تکنولوژی کامپیوتر وتجهیزات رادیویی پیچیده را با ذهن انسانها پیوند بزند !

با گذشت زمان ، او در تلاشهایش در این راه به موفقیت کامل دست یافت . پس از سالها آزمایش تجربی ، اودریافت که افکار انسان نهایتا می تواند توسط گیرنده های" رادیویی کریستالی" دریافت ، به کامپیوتر ارسال و سپس مخابره شوند ونهایتا به کامپیوتری فرستاده شوند که می تواند افکار را در قالب بیت اطلاعاتی ذخیره کند . این افکار می تواند در صفحه مانیتور کامپیوتر به نمایش دربیاید یا بر روی کاغذ چاپ شود .

این اصول وتکنیکها توسعه و ارتقا یافتند تا اینکه یک دستگاه ذهن خوان مجازی یا virtual mind reading machine ساخته شد . در همان زمان این تکنولوژی به حدی توسعه یافته بود که یک مدیوم می توانست فکری را در ذهنش بپروراند که قابلیت خروج از ذهنش وانتقال به کامپیوتر را داشته باشد وبر فکر وذهن انسان دیگری بطور بالقوه تاثیر بگذارد. در نهایت پروژه ی فونیکس درک برتری از نحوه ی عملکرد ذهن و دستاوردی بالقوه گمراه کننده برای کنترل فکر به همراه داشت.

گزارش کاملی برای کنگره ملی امریکا تهیه شد که به نوبه ی خود به عوامل اجرایی دستور می داد پروژه منحل شود ، زیرا که این ترس حداقل برای کارکنان خود پروژه وجود داشت که ذهن و افکارشان در معرض کنترل قرار گیرد !

این نگرانی های شخصی ، به توسعه ی پروژه کمک شایان توجهی کرد ، بطوری که آنان دیگر خط مشی کنگره ی ملی را دنبال نکردند و بدنبال راهی دیگر از جمله از راه بدر کردن نیروی نظامی یعنی ارتش بودند. با این ایده که این تکنولوژی می توانست بعنوان یک فن آوری جنگی برای کنترل ذهن دشمن کاربرد داشته باشد . تعدادی از افراد ثروتمند و چند نوع از گروه های نظامی ، تصمیم به تاسیس پایگاهی در کمپ  ( Hero ) به منظور دستیابی به تحقیقاتی جدید گرفتند.  پایگاهی که یک ایستگاه  نیروی هوایی متروکه در منطقه مونتیاک نیویورک بود . این محل به این دلیل انتخاب شد که در آنجا یک دکل آنتن رادار عظیمی مستقر شده بود که فرکانس 400 الی 425 مگاهرتزی را گسیل می کرد که این اتفاقا همان باندفرکانسی است که برای ورود به آگاهی ذهن انسان مورد استفاده قرار می گیرد (پروژه مونتیاک2).

اواخر دهه 60 میلادی ، فعالیت کمپ Hero ، به دلیل کمبود های نظامی ارتش آمریکا رو به افول گذاشت ، ولی در سال 1972 با تامین مالی مناسب ، پروژه مونتیاک بطور کامل برروی آزمایشات کنترل ذهن متمرکز شد وگسترش یافت ، بطوری که آزمایشاتی بر روی انسانها ، حیوانات و سایر اشکال آگاهی (مثل ارواح ) که نظر به وجودشان می رفت انجام شد (پروژه مونتیاک3).

در طول سالیان متمادی ، محققان مونتیاک تکنیکهای کنتزل ذهن را تکمیل کردند و کاوش حد اکثری خود را گسترش دادند. هدف آنها ، رسیدن به افقهای دوردست توانایی های ذهن انسان بود. با گسترش قابلیتهای مدیوم ها که در مونتیاک کار می کردند ، توانایی آنها نهایتا به نقطه ای رسید که می توانست توسط سخت افزار تقویت شود . در این بین ، توهماتی نیز بودند که به دو شکل ظاهر می شدند : سوژه های ذهنی و همینطور سوژه های عینی ، این موارد حتی شامل " ایجاد مجازی ماده " نیز می شد . پس از آنکه کشف شد یک مدیوم ، می تواند ماده را آشکار کند ، چنین مشاهده شد که همان روح می توانست در زمانهای مختلفی ظاهر شود و این تظاهر ، براساس آنچه که مدیوم می اندیشید ، بستگی تام داشت .

عکسی از فون نویمان به همراه کامپیوتر ساخت او

بنابراین و با این اوصاف ، چه اتفاقی خواهد افتاد اگر یک مدیوم درباره کتابی بیندیشد ،اما فکرش در روز قبل ظاهر و آشکار شود ؟ این خط فکری و تجربه ی منحصر به فردی بود که منجر به خلق این ایده شد که هر نفر در این دنیا می تواند زمان خود را خم  کند. پس از سالها تحقیق تجربی و آزمایشگاهی و علمی توسط آزمایشات گسترده و پیچیده و خارج از قاعده رایج ، کانالها (پورتالها) ی زمان بالا خره باز شدند.

پروژه مونتیاک در نهایت کار خود ، به نقطه اوج عجیب و غریب آن یعنی به" گرداب زمان" و نقطه گشوده ای در زمان گذشته یعنی سال 1943 رسید که این تاریخ دقیقا تاریخ اصلی آزمایش فیلادلفیا بود .

سوال پیتر مون از شاهدان مونتیاک: آیا کنترل ذهن  تنها چیزی بود که در مونتیاک انجام شد ؟

نه ...! فونیکس یکی از آنها بود.پس از اینکه احزاب و محافل سیاسی متوجه آن گشتند ، خواستار تعطیلی آن پروژه گردیدند.افرادی که از کار برکنار شده بودند (فون نویمان) ، به ارتش رفتند و پیشنهاد دادند که از  یافته های آنها می شود به عنوان چیزی که روی ذهن دشمن نفوذ می کند استفاده کرد. ارتش ، این ایده را پسندید و مجوز استفاده از پایگاه نیروی هوایی قدیمی مونتیاک را برای آنها صادر کرد.

در میان تجهیزات در خواستی ، واحد رادار قدیمی SAGE بود که در پایگاه مونتیاک وجود داشت . پایگاه تعطیل شده بود وفعالیت همه چیزمسکوت و راکد بود. بعد از مدتی ، گروه به آزمایشگاه های بروکهاون لانگ آیلند نقل مکان کرد که این آغاز چیزی بود که ما آنرا به نام "فونیکس 2″ می شناسیم.

آنها ، ده سال را بدین ترتیب از حدود 1969 تا 1979 میلادی با تحقیق بر روی "کنترل ذهن خالص "سپری کردند. آنها با گرفتن امواج خروجی از رادار SAGE کارشان را آغاز کردند و با مدولاسیون موجی ویژه که ویلهلم رایش در پروسه کنترل آب وهوا نشان داده بود ، با چیزی که از کار آزمایش فیلادلفیا متوجه شده بودند ترکیب کردند. فرکانس موج انتقالی آنها تقریبا 406 مگاهرتز بود. آن موج انتقالی ، 406 مگاهرتزی اطراف فرکانس ها می چرخید و تغییر فاز را موجب می شد.

آنها مفهوم AMPLIDYNE یا ژنراتور دی سی ، که ولتاژ خروجی آن با تغییرات تحریک میدان ، متناسب است را بکار بردند.BRF از 10 سیکل تا 750 سیکل (دور در ثانیه ) بود .پهنای پالس (عرض موج نوسانی) در هر مکانی متنوع و مختلف است و از 10 الی 75 ms را شامل می شد. فرکانس مرکز 406 مگاهرتز بود که توسط یک تابع با پایداری پایین "A STAY -LOW TYPE FUNCTION)) تولید می شد که تابع" زمان - صفر " (ZERO-TIME FUNCTION) نیز به آن گفته شده است.

دوره زمانی 1969 تا 1971 دوره فونیکس2 و زمان پروژه فونیکس 1 ، از سال 1948 الی 1968 بود. بخش اول پروژه کنترل ذهن ، به شکل انفرادی بود و مکان اجرای آن چیزی تقریبا حدود 250 فوت( 2/76 متر) دورتر از آنتن بود. رادار SAGE در حال تپش ، قدرتی در حدود 5 مگا وات تولید می کرد. آنتن دراین شرایط، درحال بدست آوردن امواجی معادل 30 دسی بل بود. این بدان معناست ، که قدرت موثر تابشی در حد گیگاوات بود.

آیا می توانید تآثیرآن چیزی را که بر افراد می گذارد تصور کنید؟ فکر می کنم شگفت انگیز این است که مردم هنوز اینجا در منطقه مونتیاک هستند . این تاثیرات مخرب ، چیزهایی مثل سوختن مغز، ایجاد آسیبهای عصبی ، زخمی شدن ریه ها از حرارت و گرما و غیره بودند. آنها این کارهارا با تعداد زیادی ازافراد انجام دادند و بازماندگان کمی از آن واقعه هنوز هم زنده هستند.

پیتر مون از شخصی که در پروژه بوده می پرسد: در مورد بعضی "اثرات ذهنی " چه اطلاعاتی وجود دارد؟

از انجا که من از بازخوانی برنامه دستگیرم شده ، و همچنانکه بخشی از آن پروژه بودم ، من موضوع انتخابی شان برای کنترل فکر به آن صورتی که در ابتدا در برنامه شان وارد شدم نبودم ...(زیرا در ابتدا آنها مرا برای توانایی هایی مثل حساس بودنم ، می خواستند ) اما بعدها ، پروژه از من بالاجبار خواست تا عملیاتی را برای استخدام جوانان ترتیب بدهم .از اولین اجبار معلوم بود که آن تبدیل به فاجعه ای خواهد شد.

من به آنها گفتم ، که هیچ کاری مرتبط با برنامه را نمی خواهم انجام بدهم ، و آنها با شنیدن این حرف من ، مرا در جلوی " دستگاه پرتو افکن ذهن " قرار دادند ...با اینکارشان ، صدمه زیادی به من رسید ...

نهایتا شخصی گفت: دستگاه را خاموش کنید !! او درحالی نیست که انجامش دهد ...و آنها دستگاه را خاموش کردند ، سایرین ، خیلی بیشتر از من و بطور جدی بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بودند وتاثیرات بطور کلی بد بودند...آن امواج حتی می توانست به کل مغز شمارا بسوزاند !!

آنها از پایگاه خارج شدند وبه شهر رفتند ونوجوانان را از بین سنین 12 الی 16 سال از کوچه و خیابان انتخاب کردند و ربودند تا به عنوان نمونه های انسانی در آزمایشات استفاده شوند.

بعد از آزمایشات بسیار زیاد بر روی نمونه های انسانی که بسیاری از آنها منجر به سوخته شدن بدن قربانیان می شد دریافتند که تغییر در مدولاسیون یا تعدیل فاز ( VARYING THE PHASE MODULATION) و نوسان فازهای چندگانه (THE PULSING OF THE MULTIPLE PHASES) و چرخش فرکانس (FREQUENCY HOPPING) می تواند تاثیرات عمیقی برذهن افراد داشته باشد.

پیتر مون می پرسد: در آنجا چه برسر تعداد زیادی نوجوان ناپدید شده آمریکایی آمد؟

ما تخمین می زنیم ، آنها تعداد 10000نوجوان آمریکایی و بسیاری از کودکان و نوجوانان که توسط باندهای مافیای قاچاق انسان ، از چهار گوشه ی جهان دزدیده شدند وتوسط گروه های زیرزمینی ، سر از آزمایشهای مخوف این چنینی در آوردند را به مونتیاک آوردند.

تعداد کل افرادی که آنها از خیابانهای شهرهای ایالات متحده برای 25 پایگاهشان دزدیدند ، تقریبا بالغ بر 250000 نفر می شود. حال برنامه جلب اعتماد برای همه ی این کودکان چه بود و اینکه چه بلایی بر سر همه آنها آمد، هنوز در پرده اسرار باقی مانده است و ما هنوز پاسخ ها را نمی دانیم. فقط این را می دانیم که همه آنها بطور کامل ، برای کاری برنامه ریزی شده بودند. آنها برای نوعی "برنامه ریزی" انتخاب شده بودند ، که تبدیل به چیزی بیشتر از "بشر" شوند...چیزی مثل "ابر انسان" ودر تکنیکهای پیشرفته ی الکترونیکی بکار روند.

برنامه ریزی اصلی ، متعلق به ویلهلم رایش  بود که در طبیعت کاربرد داشت وبیشتر فیزیکی بود (رادیو سوند) . بعدها ، آنها از تکنیکهایی استفاده کردند که درآن از کامپیوترها و برنامه های الکترونیکی فون نویمان بهمراه تکنیکهای رایش بکار رفته بود که خیلی سریع بود و عوارض جانبی کمتری داشت .

پیتر مون می پرسد: آیا شما در حال حاضر از نفراتی که در این کارها بودند ، آگاهی دارید؟

من در طول سالیان متمادی با این افراد برخورد کرده ام. یک رشته الگوی هویتی بسیار خاص وجود دارد که شما می توانید تشخیصش بدهید. اگر شما بقدر کافی در این زمینه حساس باشید ، می توانید از فاصله ی 5 مایلی ( تقریبا 8 کیلومتری ) علامتی روی شخص بگذارید که او در برنامه مونتیاک بوده است. من بیش از 12 نفر را در لانگ آیلند نیویورک به این طریق شناسایی و علامت گذاری کرده ام .

پیتر مون از شخصی که در پروژه فعالیت داشته می پرسد: درباره صندلی تغییر ذهن که در فاز سوم پروژه فونیکس ساخته شد توضیح بدهید؟

این صندلی ، در اصل یک آمپلی فایر (تقویت کننده ی) ذهن است . دولت آمریکا ، افراد خاص آموزش دیده را در این صندلی ها نشاند و افکار مجسمی (THOUGHT FORMS) را تولید کرد که می توانستند تقویت شوند و انتقال یابند ! آنها سیگنالها را می فرستادند ، افراد را در یک حالت قبل از مرحله ی اورگاسم (ارضاع جنسی) قرار می دادند واین شرایطی بود که افراد برای پذیرش برنامه ریزی توسط دستگاه بوسیله آنان آماده می شدند. پروژه خیلی خوب کار می کرد ، آنها قابلیتهای دیگری در این خصوص پیدا کردند ، آنها دریافتند که این قابلیت می تواند ، در مورد زمان نیز کار کند آنها بطور فیزیکی آزمایشی انجام داده بودند ، که در طی آن ، فردی آموزش دیده رادر صندلی نشاندند ، و فکر مجسمی را از یک گرداب (VORTEX) که به سال 1947 و1981 متصل می شد ، تولید کردند . که دقیقا همان کاری است که آنها انجام دادند: " ساخت یک تونل زمان ، که آنها می توانستند داخل آن راه بروند."

آنها شروع به پیشروی و عقبگرد در زمان کردند ، آن آخرین مرحله از پروژه فونیکس بود.

پیتر مون می پرسد: در چه زمانی ،" این ماشین زمان " راه اندازی شد و به بهره برداری رسید؟

در حدود سال 1979 یا 1980 بود که آن بطور کامل عملیاتی شد. این فرستنده ، بقدر کافی  برای منحرف کردن فضا -زمان قدرت داشت . فرد نشسته در صندلی ، می توانست به تنهایی عملیات گرداب زمانی را ترکیب کند زیرا آنها (کارگردانان اصلی پروژه ) توانایی فنی برای انجام این کار نداشتند . آنها سوژه را در صندلی آمپلی فایر ذهن می نشاندند ، و وادارش می کردند که به بعضی از "مخلوقات " فکر کند ، و آن مخلوقات حالت تجسد پیدا می کردند.

آنها فردی را در صندلی مخصوص قرار دادند ، که در مورد همه ی حیوانات موجود در منطقه مونتیاک فکر کند ، در نقطه مونتاک ، شارژ وارد شهر شد ، و دقیقا همان چیز اتفاق افتاد.  آنها تقریبا ، قدرت خلق" یک موجود" را داشتند ، مشکل این بود که فقط زمانی می توانستند " موجود " را خلق کنند ، که تقویت کننده ی ذهن (MIND AMPLIFIRE) مدت زمانی طولانی روشن می ماند . قدرت این آمپلی فایر ، چیزی در حدود گیگاوات و ترا وات بود. آن قدرت مهیب و وحشتناکی بود. این گرداب زمانی (VORTEX) می تواند ، قطر دایره ای حدود 5 مایل (تقریبا 8 کیلومتر ) داشته باشد.

گرداب زمانی ، درست شبیه تونل مارپیچ عجیب وغریبی بود که بالا وپایینش روشن و نورانی بود. شما می توانستید ، در این تونل شروع به راه رفتن کنید و با اینکار بطور ناگهانی توسط آن به پایین کشیده می شدید. شما اینچنین نمی نوانستید راه بروید. زیرا که کم وبیش توسط نیرویی ، به جلو سوق داده می شدید. با این تونل ، شما می توانستید به هرجایی از فضا وزمان بروید. دیواره های تونل ، سخت وجامد ، اما بصورت شیاردار و شکافدار بودند . شکل تونل ، راست و مستقیم نبود ،ولی شکلی مارپیچی مانند درچوب پنبه یا بطری باز کن داشت.

پیتر مون می پرسد: آیا آنها تعداد زیادی از ربوده شدگان را برای آزمایش تونل زمان به پایین تونل فرستادند؟

بله ، اما ما نمی دانیم که اهدافشان آنجا چه بود ...آنها تعداد زیادی از بچه هارا از دست دادند.

مصاحبه با یکی از بازماندگان آزمایشات:

پس از اینکه نیروی هوایی در سال 1943 ، تصمیم به تعطیلی پروژه گرفت ، فون نویمان ، برای کار بر روی بمب اتمی ، به لوس آلاموس اعزام شد و تا اتمام کار آنجا بود . در سال 1947 ، تغییرات عمده ای در وزارت دفاع آمریکا رخ داد، در ساختار جدید ، شخصی ، تصمیم به موشکافی در پروژه  فیلادلفیا گرفت ، آنها می خواستند دریابند که کدام راه را اشتباه رفتند وبه مشکل برخوردند ؟ آنها ، از فون نویمان خواستند که " نگاه دوباره ای " به پروژه بیندازد .فون نویمان ، موافقت کرد .اتفاق دیگری افتاد : تقریبا ، از صبح ، 6 اوت 1943 یوفوها UFOs به مدت 6 روز برفراز ناو یواس اس آلدریج پرسه زدند . آنها در طول آزمایش ، آنجا بودند .

یکی از یوفوها ، به همراه ناو آلدریج جذب هایپراسپیس شد ودر انتها ، از تاسیسات زیرزمینی مونتاک سردرآورد !   آن سفینه فضایی ، یک دستگاه شارژ را به همراه داشت که بعضی بیگانگان فضایی (Aliens ) مارا مجبور می کردند ، به عقب برگردیم و آنها را برایشان برگردانیم. بطوری که ، آنها نمی خواستند انسانها این دستگاه های شارژ را در اختیار داشته باشند. ما نمی دانیم که آنها چه کسانی بودند. جک پروت (مدیر متافیزیکی پروژه ) نگران یک تهاجم فضایی بود . در این حین ، در سال 1947 ، فون نویمان از سوی دولت فراخوانده شد ، که به کمک آزمایشات یک UFO  سقوط کرده در آزتک AZTEC بشتابد . سال بعد از آن ، سقوط دیگری در آزتک AZTEC رخ داد ، در اولین سقوط یوفو که سرنشینان آن "خاکستریها" Greys بودند ، هیچیک از سرنشینانش زنده نماندند ، اما در سقوط دوم (1948 ) حداقل یکی از آنها جان سالم بدر برده بود . سیستمهای رادار ، بطور ناخواسته ، سفینه فضایی خاکستریها را  پایین آورده و موجب سقوطش شده بودند . رادار ، بطور عمدی مورد استفاده قرار گرفت تا زمانی که بیگانگان فضایی بدان آگاهی یافتند .

بیگانه فضایی جان بدر برده از سقوط دوم سال  1948 از نوع Grey نبود ،  فون نویمان خواست با او صحبت کند ، از او پرسید که چه پاسخی برای بروز مشکلات در زمینه ی نامریی شدن دارد ، آموزه ی بیگانه ، این بود که او ( فون نویمان ) باید به گذشته برگردد!

ماهیت مشکل این بود ، که پرسنل کشتی ، به مرجع زمان - صفر ( zero -time reference ) کشتی ، قفل و متصل نشده بودند ، انسانها به طور طبیعی ، "به نقطه ای "و" مفهومی " به عنوان مرجع زمان قفل و متصل می شوند نه با" مرجع زمان صفر"( zero -time reference ).

قفل جریان زمان ( (The time stream lock به شخص اجازه می دهد ، که " هم نوایی " با سیستم را به جریان بیندازد و بنا بر همین اساس ، تعامل با آن امکان پذیر می شود . قفلهای زمان ، شکننده و ناپایدار هستند . همه ی قدرت پروژه ، قفلهای زمانی افراد حاضر بر عرشه ی کشتی را مختل کرد . زمانی که کشتی به زمان عقب برگشت ، افراد روی آن ، به همان " مرجع زمانی " برنگشتند ...فون نویمان متوجه شد ، که او نیازمند کامپیوتری است ، که به خوبی وکارآیی دانش متافیزیک باشد ، وبدین منظور طراحی شود که" قابلیت قفل کردن مرجع زمانی افراد را با مرجع زمانی کشتی دارا باشد ".

فون نویمان درسال 1950 ، برای رسیدن به هدفش یک کامپیوتر ساخت. در سال 1952 آن کامپیوتر ، آماده ی نصب بود .درسال 1953 ، آزمایشی در این خصوص انجام شد که آن ، موفقیت آمیز بود.

سوال پیتر مون از شخصی مسئول در پروژه مونتیاک: کمکهای مالی برای پیشبرد پروژه از کجا دریافت می شد ؟

پول اصلی پروژه فیلادلفیا را طلای نازی ها تامین نمود و در ادامه پروژه فونیکس1 توسط منابع مالی دولتی که از طرف کنگره پرداخت می شد ، فونیکس2 توسط ارتش آمریکا و فونیکس3 توسط ارتش آمریکا و شرکت های قدرتمند خصوصی و مخفی.

پیتر مون می پرسد: می شود در مورد تامین مالی پروژه فیلادلفیا توسط طلای نازی ها توضیح بدهید؟

در سال 1944 میلادی ، یک گروه نیروی آموزشی نظامی آمریکایی که برای جنگ به فرانسه اعزام شده بودند در تونل راه آهن فرانسه ، قطاری حامل 10میلیارد دلار طلای نازی ها را یافتند ! (آن طلاها 10 میلیارد دلار در سال 1944 چنین مقداری ارزش داشته است).

باید ذکر کرد که قطار حامل طلای نازی ها از بزرگترین معما های دوران جنگ جهانی می باشد که روایات و کتابهای بسیار زیادی در مورد آن منتشر شده است.

پیتر مون می پرسد: می توانید شرح دهید که یک حلقه بسته زمان چگونه کار می کند ؟

یکی از مشکلاتی که ایجاد شده این است که وقتی شما در طول زمان مسافرت می کنید ، شما دقیقا نمی توانید به نقطه اصلی مبداء خود مراجعت کنید و برگردید ، این موضوع ، تا زمانی که شما رفتید ، با شما باقی می ماند ، اگر قرار باشد ، دوباره به نقطه دقیقی برگردید که آنرا ترک کرده بودید ، همان نقطه در طول عمرتان تکرار می شود و مشکل جدی برایتان بوجود می آورد.

پیتر مون می پرسد: تاریخ های مربوط به "کنترل ذهن به شیوه ی الکترونیکی " را شرح می دهید؟

آزمایشات کنترل ذهن ، تقریبا در سال 1969 به مونتیاک منتقل شد. فاز سخت افزاری بعضی از آزمایشات بعدی درسال 1975 آغاز شد وتجهیزات جهت تغییر فرستنده ی sage حدود سال 1973 سفارش داده شده بود.

پیتر مون می پرسد؟ پس آنچه که آنها توانایی انجامش را واقعا اثبات کردند ، در پایان آزمایشات حاصل شد ؟

چیزی که آنها اساسا ثابت کردند ، قادر به انجامش هستند ، توانایی کنترل هر شخص بود ،آنها امضایی بر شخص می گذاشتند و این الگو از آن جهت منحصر بفرد بود که به شخص توانایی قرار گرفتن در برنامه کامپیوتری برای انتقال را می داد.

طول موج طبقه یا مرتبه فوقانی ، در یک وضعیت تضعیف یا رقیق شده  فرکانسی منتقل می شود و مستقیما بر ذهن اشخاص تاثیر می گذارد. آن می تواند فرمانی را بفرستد که شخص بر هیچ چیز تمرکزی نداشته باشد. هنگامی که دستگاه ساخته شد ، این اصل را در یک مقیاس گسترده ای متصور و جاری می سازد. پیامی ذهنی گذاشته می شد ، که اگر کسی آنرا می شنید ، آنها به یک شماره تلفن معینی زنگ می زدند!!!

بیش از600  تلفن از سراسر سواحل شرقی تا پایین فلوریدا انجام گرفته بود ، و سیستم به خوبی کار می کرد.

پیتر مون می پرسد: پس آیا آنها این تکنولوژی را کاملا در اختیار دارند ؟

بله ، آن تنها یک امضای شخصی نیست ، آن امضایی نژادی است و همچنین سیگنالی بین المللی است برای نژاد بشر ، دولت امریکا از هرسه مورد برای هدف قرار دادن افراد خاص استفاده کرده است ، آنها همچنین پیامهای گروهی هدف گذاری شده را در یک گروه خاص نژادی و قومی بکار برده اند که رایج است. در بوستون و نیویورک در حال آزمایشاتی بر روی  mood control کنترل رفتار در شهرها بودند.

پیتر مون می پرسد:  آیا ادراک فرد هدف گذاری شده ای که آنها در حال کنترلش بودند ، همانند فکر خودشان بود ؟ و  آیا دفاع ومقاومتی در برابر آن وجود داشت ؟

بله همانند فکر خودشان بود. و در مورد دفاع باید بگویم ، هم آری و هم نه ...به لحاظ تئوری نه ، این چیزی است که به دولت بستگی دارد ، اگر عملگرایانه صحبت کنیم آنها هرکسی را نمی توانند بگیرند ، چرا که برخی از افراد به طور طبیعی مقاوم هستند و این وابسته به توسعه سطح روحی - روانی آن افراد دارد ، شاید 5 % از جمعیت به این سیگنالها پاسخ ندهند ، اگر آنها 95 % افراد را زیر پوشش خود بگیرند ، دیگر اهمیتی به 5 % بقیه نمی دهند. اگر شما در معرض EEG الکترو انسفالوگراف ( وسیله ای برای ثبت وترسیم امواج مغزی ) قرار بگیرید ، شما الگوی خاصی از پاسخهای الکتریکی را به نمایش می گذارید . اینها می توانند ثبت وضبط شوند و آنها فقط برای شما منحصر بفرد هستند ، آن امواج می توانند در کامپیوتر ضبط وذخیره و تکرار گردد...اگر آنها الگوی DNA /RNA شما را نیزدر اختیار داشتند ، می توانستند شمارا تسخیر کنند.

هارپ!(دلیل زلزله ی بزرگ تهران  در آینده است؟)

هارپ!(دلیل زلزله ی بزرگ  تهران  در آینده ؟)

 

به صدای هارپ گوش دهيد

( توضيح آنکه: جنگ هايی که از امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم Star War گرفته اند)
آیونوسفیر چيست و کجاست؟
لایه ی آیونوسفیر در بالاترین لایه ی اتموسفیر (Atmosphere) قرار دارد.

این لایه تشعشات خطرناک "ماورای بنفش" و "اکس ری" خورشيد را جذب کرده و مانند سقفی از ورود آنها به زمين جلوگيری می نمايد تا زندگی بر روی کره زمین امکان پذیر گردد. همچنین به دليل محیط الکتریکی موجود در آيونوسفير از اين لايه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می شود. اگر این لایه به هر دليلی دچار اختلال شود تاثيرا ت بسیار زیادی بر روی زمین گذاشته و زيستن را مختل می کند.
لايه آيونوسفير چه ارتباطی به هارپ (HAARP) دارد؟
سیستم هارپ (HAARP) طوری طراحی شده است که بر روی آیونوسفیر تاثير مستقيم داشته باشد. از نمونه های اين تاثيرات قرمز و گداخته شدن و يا ذره بينی نمودن لايه را ميتوان نام برد.
این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است.
این آنتن ها امواج مافوق کوتاه
ELF/ULF/VLF را تولید و به آیونوسفیر پرتاب می کنند.

آنتن های هارپ (HAARP) در آلاسکا

اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادر اند نه تنها به عمق دريا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمين نيز وارد ميشوند و عملکرد آن بمانند "راديو ترموگرافی" (Radio Thermography) است که امروزه ژئولژيست ها برای اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند. وقتی يک موج کوتاه "راديو ترموگرافی" به داخل زمين فرستاده ميشود به لايه های مختلف برخورد کرده و آن لايه ها را به لرزه می آورده و از لرزش صدايی با فرکانسی مخصوص توليد و به سطح زمين باز ميگرداند و ژئولژيست ها از صدای بازگشتی قادرند مخازن زيرزمين را شناسايی کنند.
با اين تفاوت که راديو ترموگرافی سيستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لايه های زير زمينی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سيستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لايه های زمين را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد) تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند! بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود, تاثیراتش بر روی آیونوسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر می رود. هدف از استفاده از این قدرت چیست؟


از نمودار فوق متوجه می شويد که آيونوسفير گداخته شده (به رنگ قرمز ديده می شود) و سپس مثل يک قلب شروع به تپش ميکند و از اين تپش ها، فرکانس های فوق کوتاه توليد شده که پس از اصابت به زمين به داخل آن نفوذ مينمايد و در توضیحات زیر مشاهده خواهید کرد که چگونه از اين فرکانس فوق کوتاه و نيرومند، زمين زلزله و خرابی توليد ميگردد.
برای درک چگونگی ايجاد زمين لرزه يک مثال بزنم: وقتی شخصی صحبت ميکند، اول تارهای صوتی او ميلرزند (مثل لرزش های ايجاد شده در آيونوسفير). از اين لرزش فرکانس صوتی توليد شده و پس از اصابت به پرده گوش شنونده، پرده گوش او را ميلرزاند (مثل به لرزه در آوردن لايه های زير زمين به سبب اصابت فرکانس های توليد شده از آيونسفير) و سپس در گوش صدا توليد شده و شنونده آنرا به شنود.
با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ويژگی معادن يابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و يک ترموگراف برای اين کار کافيست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را ميتوان برای هارپ به شمار آورد.
ناگفته نماند که امواج بازگشتی از آيونوسفير، پس از ورود به عمق دريا ميتوانند صدمات جانی برای موجودات دريايی، به خصوص نهنگ ها و
دلفین ها را در بر داشته باشند.
توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زيراند:
١- ايجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا ٢٠ هرتس به توسط آيونوسفير، که با برخورد امواج هارپ توليد شده و سپس به زمين فرستاده می شود و تا اعماق ٣٥ کيلومتری زمين نفوذ نمايد که پس از برخورد به لايه های مختلف زير زمينی توليد صدا نموده و در پی آن ايجاد زلزله می نمايد. برای تعاریف "فرکانس باند" ها به
اینجا اشاره کنید.
٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست. فیلم کوتاهی از این گذاختگی را
تماشا کنید.



٢- با قابلیت تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد.
٣- ايجاد
سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سيل ها، طوفان هايی نظير طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .
٤- انتقال نيروی برق از محل تاسيسات هارپ به نقطه ی ديگر از زمين و همچنين انتقال برق از زمين به ماهواره ها.
٥- ايجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و
کنترل انسانها از راه دور و ايجاد "غش" و توليد "وهم" در مغز انسانها.
٦- ايجاد اختلال در جريان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپيوتر هواپيماهای مسافربری (مقاله ای از شرکت بوئينگ (Boeing) در اين رابطه
بخوانید)، جت های جنگنده، کشتی ها، زير دريايی ها و غيره.
٧- ايجاد انفجار های عظيم زیر زمينی با قدرت بمب های اتمی و بدون توليد اشعه های راديو اکتيو (Radioactive).
٨- اختلال درعملکرد طبيعی آيونوسفير که چرخش زمين را در کنترل دارد. احتمال بسيار ميرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثيراتی در حرکت چرخشی زمين ايجاد گردد، بدين صورت که يا چرخش را سرعت بخشيده و يا کند نمايد.
٩- ايجاد ديوارهای راديويی ضد هواپیما و ضد موشک.
می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با اين تکنولوژی جديد کاملا متروکه به شمار ميايند به گونه ای که "هارپ" ميتواند با يک عملکرد کليه کامپيوتر های يک هواپيما را از فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد.
با دقت متوجه ميشويد هارپ استفاده های زیادی بعنوان تهديد و يا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا می خواهند به کشوری حمله کنند در اين صورت برای جلوگيی از مزاحمت احتمالی کشور همسايه برای آنها زمين لرزه آورده و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند.
در اين مقاله ما فقط به نکته ١،یعنی فقط در رابطه با ايجاد زلزله بتوسط هارپ اشاره میکنیم.
در ابتدا نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه هایی که در بیست سال اخیر در ایران رخ داده اند. این اطلاعات را از وب سایت "
پژوهشگاه زلزله شناسی ایران" به دست آوردم. این نمودار با توجه به تعداد زمین لرزه های بالای 3 ریشتر تهیه گردیده است.
نکته ی مورد توجه اینجاست که سیستم هارپ در سال ١٩٩٨ (١٣٧٧) تکمیل شد و این مصادف با سالیست که از آن به بعد به تعداد زمین لرزه ها در ایران اضافه شده است.


همان طوری که مشاهده می کنید، تعداد زمین لرزه هایی که در ایران در بیست سال اخیر آمده است رو به بالا بوده. محاسبات من اینگونه نشان ميدهد که:
٧/٢٠٨ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧
٤/٦٣٩ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
افزایش در دهه اخير برابر با : ٤/٢٠٦ درصد
برای مقایسه نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه های بیست سال اخیر در نیوزیلند که یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا می باشد. اطلاعات را از وب سایت "
جی ان اس - نیوزیلند" به دست آوردم.

میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧ ٢/١٥٢٠٦ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
کاهش در دهه اخير برابر با: ٤٦/٢ درصد
اگر به نمودار زلزله در آلاسکا، که مجموعه ی هارپ در آن واقع است دقت کنیم متوجه افزایش بسیار غیر طبیعی را در سال ١٣٨١ مشاهده می کنیم که تعداد زمین لرزه ها به یکباره چهار برابر سال های قبل می شود. این تغییر ناگهانی شاید به دلیل آزمایشات تحقیقاتی مسئولین هارپ در این ایالت باشد. اطلاعات زير از از وب سایت "
مرکز اطلاعاتی زمین لرزه آلاسکا" به دست آمده است.

٩/٤٧٧٣ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧
٤/١٨٦٥٨ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
افزایش در دهه اخير برابر با : ٨/٢٩٠

چرا درصد زلزله ها در عمق ١٤ کيلومتر در ایران اينگونه بالا رفته اند؟
در حين جستجو ها به يک عدد ويژه ای برخورد کردم که به نظرم غير واقعی رسيد. سئوالی برايم پيش آمد که چگونه اغلب زمين لرزه ها در چند سال اخير در ایران در عمق ١٤ کيلومتر اتفاق افتاده اند؟ و وقتی نگاهی به دهه قبل انداختم متوجه شدم که عملا درصد زمين لرزه ها در این عمق يا صفر بودند و يا حد اکثر تا دو درصد.



ياد آور می شويم: زمين لرزه های خطر ناک در لبه های "رگه گسل" يا "Fault lines" توليد ميگردند.
ارگ بم چه شد؟

بم بعد از ٢٠٠٠سال ایستایی؟!

در اواخر آذر ماه ١٣٨٧ در اینترنت به دنبال مطالبی در مورد زلزله در ایران بودم، که به تالار گفتگو وب سایت
پی سی ورلد رسیدم. در آنجا به مطلبی که شخصی با نام "عادل کهن" (adelkohan) در مورد وقوع زلزله های پی در پی بندر لنگه نوشته بود برخورد کردم که در زير مشاهده می کنيد:
من ساکن بندرلنگه هستم، شهری کوچک در کنار خلیج فارس.
دو هفته قبل زلزله زیاد میومد که کمتر از 3 ریشتر بود. این زلزله ها تا دو هفته ادامه داشتند. در موقع زلزله بعضی از قسمت های دریا برای چند لحظه قرمز میشد و در این دو هفته ماهی ها میمردند و بعضی ها هم سوخته بودند. بعد چند روز بوی بد (مثل بوی فاضلاب) از طرف دریا به سمت شهر اومد.
در اخبار استان گفته بود که این به خاطر جلبک های سمی در دریا است (که من در این ٢٧ سالی که در بندرلنگه بودم جلبک سمی نشنیده بودم). بعد از این اعلام کرد که ماهی های بعضی مناطق استان را کسی مصرف نکند.
من یک تکه از فیلم حادثه عجیب که در دریا رخ داده می گذارم و نگاه کنید.
من خودم وقتی یک هفته زلزله پشت سر هم میکرد گفتم حتما کوه آتشفشان توی دریا است. حالا نظر دوستان چیه...
برای تماشای این فیلم کوتاه به اینجااشاره کنید.

این کلیپ کمتر از یک دقیقه است و تماشای آن به شما توصیه می شود. هنگام تماشا به قرمزی روی سطح آب دقت کنید.

دلفین های چه شدند؟



در سال ١٣٨٦ , ١٥٢ دلفین در خلیج فارس به طور غیر منتظره در دو نوبت به فاصله یک ماه مرده و به ساحل دریا کشیده شدند. دسته ی اول شامل ٧٩ دلفین و دسته دوم هم ٧٣ دلفین بود.
دلیل های مختلفی برای مرگ این دلفین ها آورده شد ولی اگر از من می پرسید هیچ کدام قانع کننده نیستند. این دلفین ها کاملا مشخص است که سوخته اند! اینکه "خودکشی" کرده اند، یا اینکه به خاطر "فعالیت های صیادی" مرده اند جوابگوی سوختگی بدن های آنها را نمیدهد!
به گزارش خبرگزاری آفتاب "علت مرگ ٧٣ دلفین دیگر كه یك ماه پس از حادثه نخست رخ داد را نیز این كارشناسان بین‌الملللی در گزارش خود، ‘عوامل طبیعی’ اعلام كرده‌اند كه در این گزارش هنوز عوامل طبیعی ناشناخته است و می‌تواند ‘شوک’ یا ‘استرس’ باشد كه در نتیجه آن یكی از دلفین‌ها به سمت ساحل آمده و مابقی نیز به دنبال آن آمده‌اند یا یكی از آن‌ها برای شكار ماهی به سمت ساحل آمده و بقیه نیز آمده‌اند و در ساحل كه شیب ملایمی دارد، گیر كرده‌اند." ٢/١٢/١٣٨٦

آیا پاسخ به سئوال مرگ دلفین ها در خیلج فارس "هارپ" نیست؟

آیا این اثر سوختگی نیست؟

هارپ (HAARP) یک پروژه ايست که مسئولين اعلام کردند برای "بررسی و تحقيق" درباره لایه ی آیونوسفیر بر پا شده است. ولی در واقع اين يک سلاح پیشرفته ی جنگی جدید است که کلیه ی اسلحه های صده ی قرن بیستم را فلج می کند.
هزینه های این پروژه مشترکا از طرف نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریکا، آژانس تحقیقاتی پروژه های دفاعی پیشرفته ی آمریکا و دانشگاه آلاسکا است. لازم به یادآوریست که سیستم "هارپ" در کشورهای گرین لاند، نروژ، روسیه و همچنین در روی بعضی از ماهواره ها به جهت فلج کردن سيستم راديويی هواپيما ها و نهايتا سقوط آنها استفاده ميگردد.
نتايج:
همانطور که گفته شد ارتعاشات راديويی هارپ باعث سرخ شدن لايه آيونوسفير شده و اين لايه را به نوسان در می آورد.
اين نوسانات به نوبه خود موجب صدا با فرکانس های کوتاه از ١ تا ٢٠ هرتس می شوند که فرکانس
(Extremely Low Frequency/Ultra Low Frequency ELF/ULF) نام دارند. این فرکانس ها پس از نفوذ به زمين، زمین زلزله ايجاد می کنند.
با توجه به ازدياد درصد زلزله در سطح ايران در دهه اخير نسبت به دهه پيشين که متجاوز به ٤/٢٠٦ % بوده است ميتوان به وجود تاثيرات ديگری در ايجاد زلزله های مصنوعی پی برد، خصوصا آنکه اين ازدياد پس از آغاز فعاليت های هارپ واقع شده اند.
پیشنهادات برای پیش اخطار:
اینکه همه باید در مورد هارپ و ماهواره هایی که دارای چنین تکنولوژی هستند کاملا آگاه و مطلع باشند هیچ شکی نیست و قصد من در جمع آوری این اطلاعات صرفا به همین منظور نیز بوده است. بنابراین تقاضای ما از شما خواننده ی محترم با فروتنی چیزی جز این نیست که آنچه را که در این مقاله خوانده اید به دیگران انتقال دهید.
برای پيشگيری و دريافت پيش اخطار از اين قبيل زلزله ها ميتوان ايستگاهايی در حوزه های وسيع تاسيس و بکار گرفت و با اندازه گيری فرکانس صداهایی که از آسمان می آید به بروز این زلزله پی برد.
زمان دريافت پيش اخطارهای ELF بين ١٥ دقيقه تا ٣ ساعت قبل از وقوع زلزله متغير است. زلزله ی چین 30 دقیقه پس از مشاهده ی سرخی آیونوسفیر به وقوع پیوست.
اندازه گيری فرکانسELF/ULF در جاهايی که خالی از فرکانسهای مزاحم ديگر از قبيل برق فشار قوی، فرودگاه ها، ايستگاه های راديويی و تلفنی ميباشد، انجام پذير است.
نمونه ای از يک دستگاه ELF/ULF سنج دستی و يک دستکاه Magnetometer را در زير مشاهده ميکنيد. برای اطلاعاب بيشتر بر روی آنها اشاره کنيد.
نقل از یک پارس

(تونل زمان )تنها تونل زمان فعال در کره زمین

پروژه فیلادلفیا Philadelphia Experiment یا ”پروژه رنگین کمان” یکی از آزمایشات مخفی آمریکا در سال ۱۹۴۳برای ایجاد کردن تونل زمان و مکان بود. این آزمایش به طرز وحشتناکی پایان یافت و اگرچه اثرات آن هنوز در نقاط اطراف بندر فیلادلفیا دیده می شود نیروی دریایی آمریکا که مسئول این پروژه بود همچنان آن را انکار می کند.

آزمایشی که در فیلادلفیا صورت گرفت بعدها به طرز اسرار آمیزی یا پروژه مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” در سال ۱۹۸۳ پیوند خورد و حتی پای انسانهای عصر آینده و گذشته و حتی بیگانگان را به میان کشید.

پیش از جنگ و در طول جنگ جنگ جهانی دوم نیروی دریایی آمریکا دست به آزمایشاتی برای نامرئی کردن کشتی ها و هواپیماها زد. این نامرئی کردن به گونه ای بود که رادارها دیگر قادر به ردیابی این وسایل نباشند و به این منظور کل جرم وسیله مورد نظر باید کاملا وارد بعد دیگری از زمان-فضا می شود تا جرم آن قابل ردیابی و بمباران شدن نباشد. تحت نظر بزرگترین فیزیکدانان قرن از جمله “نیکلاس تسلا” و “ جان ون نیومن” این پروژه در مساحتی بیش از ۵۰ هکتار در کنار بندر فیلادل


نیکلاس تسلا در میان امواج الکتریسیته…زندگی پر از راز او و مرگ جعلی اش توسط دولت آمریکا بسیار شک برانگیز است در حالیکه اعلام شد او در سال ۱۹۵۷ مرده است جسدش به هیچ کس نشان داده نشد و شاهدان عینی او را در سال ۲۰۰۱ نیز زنده دیده اند در حالیکه همچنان دست به آزمایشات غیر قابل بخشش و قربانی کردن انسانها می زند.



جان فوون نیومن – همکار تسلا که مسئول برژه فیلادلفیا و مونتاک بود. بیش از ۴۰۰ دانشمند یهودی – آلمانی روی این پروژه کار می کردند که انیشتن نیز در میان آنها بود.
در آزمایشات اولیه با کمک دستگاههای بسیار عجیبی که تسلا ساخته بود تیم پژوهشی قادر بود وسایل کوچکی مثل میز و صندلی را ناپدید کند – به بعدی ناشناخته وارد کند و سپس آنها را بازگرداند.این آزمایشات پیش از آغاز جنگ جهانی دوم آغاز شده بود و کاملا واضح است که جنگ جهانی دوم پیش بینی شده و با برنامه ریزی قبلی صورت گرفته بود. در این میان تعداد کثیری از یهودیان آلمان و آمریکا مخارج این پروژه عظیم را می پرداختند!
بعد از آزمایشات اولیه که تحت فرمان نیروی دریایی آمریکا صورت می گرفت تصمیم بر آن شد که تعدای حیوان از جمله گوسفند و بز را در داخل یک کشتی قرار دهند و آن را به بعد دیگری بفرستند. این حیوانات داخل قفسهای فلزی و در عرشه کشتی بودند. کشتی برای چند دقیقه کاملا ناپدید شد ولی وقتی برگشت تعدای از حیوانات گم شده بودند و بقیه هم آثار سوختگی روی بدنشان دیده می شد. قرار بر این شد که تا کامل شدن پروژه هیچ انسانی مورد تست قرار نگیرد ولی با این حال در ۱۲ آگوست ۱۹۴۳ کشتی USS Eldridge با تمام خدمه اش مورد تست قرار گرفت.
ملوانان خبر نداشتند که چه اتفاقی قرار است بیفتد. دستگاهها شروع به کار کردند و کلید ها زده شدند. کشتی با کلیه مردان داخلش ناپدید شدند. تا چهار ساعت بعد که دوباره در بندر فیلادلفیا ظاهر گشتند. شاهدان ماجرا گزارش می دهند که یک هاله سبز فسفری تمام کشتی را احاطه کرده بود.


خدمه کشتی در آتش می سوختند ..تعدادی دیوانه شده بودند..تعدادی دچار حمله قلبی بودند…تعدادی در بدنه و دیوارهای کشتی ذوب شده بودند و زنده جان می دادند. بقیه خدمه مرده بودند. گزارشات نیروی دریایی حکایت از این دارد که چند ملوانانی که زنده مانده بودند در عرض چند هفته در جلوی چشم حاضران ناپدید شدند. ( یا بخار شدند یا به بعد دیگری انتقال یافتند).
سوال این بود که در این چهار ساعت کشتی به کجا رفته بود؟ دو بازمانده ای که در این کشتی حضور داشتند ادعا می کنند که در این چهار ساعت کشتی در یک تونل زمانی ۴۰ ساله وارد شده بود. یعنی از سال ۱۹۴۳ به سال ۱۹۸۳ و دقیقا در زمان آزمایش مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” وارد شده بود. چرا و چگونه ؟ معتقدند که بیگانگان یعنی فضاییان در این میان نقشی فعال داشته اند. اگرچه گزارشات حضور چندین کشتی فضایی از انسانهای آینده را نیز در زمان این آزمایش تایید می کنند.
قضیه از این قرار است که ۴۰ سال بعد از آزمایش فیلادلفیا همان دانشمندانی که نامشان ذکر شد دست به آزمایش مشابه دیگری در مکانی نزدیک فیلادلفیا زدند. نام این پروژه در پرونده های نیروی دریایی ” پروژه مونتاک” است. کشتی ای که در سال ۱۹۴۳ ناپدید شده بود در تونل زمان به سال ۱۹۸۳ و در زمان انجام پروژه مونتاک جهش کرده بود. در این میان دو نفر از خدمه به نامهای “دانکن” و ” بیلک” از کشتی بیرون پریدند و در سال ۱۹۸۳ باقی ماندند در حالیکه خود کشتی و سایر خدمه به سال ۱۹۴۳ بازگشت و تمام آنها جان باختند.
این دو بازمانده عضو خدمه نیروی دریایی نبودند بلکه دو محقق و دانشمند فیزیکدان و از دوستان “جان فون نیومن” و “نیکلاس تسلا” بودند که به هر دلیلی آن روز در عرشه کشتی Eldridge حضور داشتند و در زمان مناسب به ۴۰ سال در آینده سفر کردند. طبق گزارشات خودشان ” جان فون نیومن” دو قایق نجات را از پیش برای گرفتن آنها از آب آماده کرده بوده است. آلبک می گوید” وقتی ما را از آب گرفتند و پیش فون نیومن بردند او پیر شده بود و به ما گفت که چهل سال است منتظر رسیدن شما هستم”. مشخص است که این سفر ۴۰ ساله در زمان با موفقیت و همانطور که این دانشمندان پیش بینی کرده بودند انجام شده است. به گفته ” دانکن” و ” بیلک” یک نفر سوم هم همراه آنها بوده است ولی به سبب اشتباهی که در ساعت زمانی او اتفاق افتاده بود پس از ورود به سال ۱۹۸۳ او در هر ساعت به اندازه یک سال پیر می شد و ظرف چند روز مرد.

“دانکن” و ” بیلک ” هم اکنون در نیویورک زندگی می کنند و چند مصاحبه خصوصی بدون ذکر نام انجام داده اند. به گفته ایشان این اولین باری نبوده که سفر در زمان صورت گرفته است. ” دانکن” با دادن مشخصات و مدارک بسیاری ثابت کرده است که برای سفر در زمان تنها به سه وسیله نیاز است و بعد از گشوده شدن تونل به هر زمانی امکان سفر هست.
نیازی به لباس مخصوص یا هیچ گونه امکانات عجیب و غریب نیست. این وسایل و آنتها هم روی زمین و هم مایلها زیر زمین در “مونتاک” کشیده شده اند. ” بیلک ” نشان داد که در سال ۱۹۴۳ آنها به مریخ فرستاده شده بودند تا شهرهای متروک و تونلهای زیر زمینی مریخ را بازرسی کنند. به گفته او مریخ هزاران سال است که متروک شده و سکنه ندارد ولی هوای آن قابل تنفس و زندگی است.

به گفته دانکن یک تیم ۲۰ نفره به همراه او به آینده و سال ۶۵۳۵ میلادی فرستاده شدند. آنجا سکنه ای دیده نشده بوده. آنها در میدانی عظیم که یک مجسمه غول آسا از یک اسب طلایی در وسط آن قرار داشته دیدن کردند. بنا بر این اظهارات این آزمایش بارها تکرا شده و هر بار آنها در همین مکان وارد شده بودند گویی که جای دیگری در سال ۶۵۳۵ وجود ندارد.
همچنین گزارش می دهند که در زمان آزمایشات آنها چند کشتی فضایی بر فراز مونتاک پدیدار شدند که قصد هیچ نوع دخالتی نداشتند فقط مشاهده می کردند. متاسفانه تونل زمانی که ایجاد شده بود یکی از این یوفو ها را به داخل خودش کشید و به سال ۱۹۴۳ انتقال داد. در این شرایط افرادی که در سال ۱۹۴۳ بودند یوفو را یافتند. به گزارش ” دانکن” چند یوفویی که در سال ۱۹۸۳ بودند از آینده آمده بودند تا کارها را زیر نظر داشته باشند. همچنین اطلاعات فوق العاده سری در مورد ” اوریون” و ” گری ها” و نقش آنها در دادن این تکنولوژی به زمینیان برای سفر در زمان وجود دارد که قابل ذکر در اینجا نمی باشد.
تونل زمانی که در بندر مونتاک فعال است سبب اتفاقات غیر منتظره و عجیبی شده است که حتی مردم عادی هم آن را مشاهده کرده اند. از آن جمله است یافته شدن جسد هیولا یا موجود افسانه ای در سواحل مونتاک. با توجه با جریان داشتن سفرهای زمانی و آزمایشات بسیاری که در این بندر رخ می دهد کاملا طبیعی است که تونلی در ماقبل تاریخ یا در زمان باستان گشوده شده باشد و این هیولا از آن زمان به این زمان پرتاپ شده است.

اگرچه این اولین بار نیست که موجودی عجیب و غریب در مونتاک پیدا می شود. طبق گزارشات بارها اجساد موجوداتی مشابه گاهی کوچکتر از این در سواحل مونتاک به گل می نشینند و می توان حدس زد که فقط یکی از هزار جسد از اقیانوس به ساحل کشیده می شود. طبق اطلاعاتی که ” دانکن” و ” بیلک” می دهند چندین بار در زمانی که آنها مشغول فعالیت در کانالهای زیر زمینی مونتاک بودند هیولاهایی از کنترل خارج شده و از تونل بیرون می آمدند که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از دانشمندان شده بود.
شاید این موجود را شما در سرستون های تخت جمشید دیده باشید؟؟